|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 10 از 28 دومين عرصهاي كه به نظرم مي آيد، عرصه فوقالعاده مهمي است كه باز بايد«آرش» جنبه مداخلهگر داشته باشد، مطبوعات در تبعيد است. الان در صحبتهاي ناصر مهاجر هم بود: اگر ما حقوق شهروندي نداشته باشيم و كمك مالي نكنيم يا «آرش» را نخريم «آرش و آرش ها» چگونه بايد زندگي كنند؟ من بيش از آن ميگويم و يعني در ادامه صحبتهاي دوست نازنينم ناصر مهاجر ميگويم كه اساساً چرا نبايد سنديكايي براي نشريات در تبعيد وجود داشته باشد؟ چرا نشريات ديگري كه در تبعيد هستند و در جاهاي مختلف، نميتوانند هماهنگيهايي داشتته باشند؟ از اين زاويه ميگويم كه مسأله جمهوري در گام اول و امروز در ايران _ قضيه آغاجري اين را نشان داد _ مطبوعات است، فقط در ايران نيست كه مطبوعات توقيف شدهاند، مطبوعاتي در تبعيد هستند كه چون نتوانستند در ايران زندگي كنند وجود دارند. بنابر اين اگر «آرش» يك مسأله مستقل داشته باشد كه هم جنبه صنفي و هم جنبه سياسي دارد و خودش را به عنوان دستهاي از جمع ژورناليستهاي ايران بداند كه بخش تبعيدياش است، مسأله حقوق آزادي مطبوعات و مداخله گري _ نه فقط انعكاس خبر _ در اين مسأله مي شود. من فكر ميكنم كه شايد يكي از ضررهاي «دوم خرداد» _ يك سري نكات مثبتي هم جنبش دوم خرداد داشت _ اين بود كه آن حركت مستقل مطبوعاتي كه قبل از «دوم خرداد» وجود داشت يك مقداري خفه شد و گويا مطبوعات فقط به «اقتدارگرايان» و اصلاح طلبان حكومتي بر ميگردد، قبل از «دوم خرداد» ماجراي نشريه آدينه را داشتيم كه ربطي به اين يا آن قضيه ندارد. ميخواهم بگويم كه مساله مطبوعات وسيعتر است و فقط مسأله مطبوعات ايران و اصلاح طلبها نيست، مسأله «آرش» مسأله مطبوعات ايران است، مثل تمامي نشريات ديگري كه در تبعيد در ميآيند. «آرش» چه سهم مداخلهگري به عنوان دستهاي از ژورناليست هاي ايراني دارد؟ من فكر ميكنم آن كاري را كه «آرش» در مورد كانون نويسندگان ايران انجام داده و بيانيههايش را منعكس كرده يا در مورد اختناق در ايران انجام داده، جنبه مداخلهگري اش نيست بلكه منعكس كرده و همدل و هم رأي بوده و تقويت كرده. آنجايي كه «آرش» بايد مداخله كند كجاست و آنجايي كه بايد پلورآليسم را حفظ كند كجاست؟ به نظر من ميآيد آنجايي كه بايد مداخله كند دو عرصه است البته جدا از مسائل مربوط به چپ كه باز جنبه روشنگري دارد تا مداخله گري: 1 _ بعنوان طرفدار فكر جمهوري و لائيسيته و 2 _ بعنوان نشريه در تبعيد و حقوق اين نشريه در تبعيد و تلاش براي اين كه واقعاً يك سنديكاي عموميتري براي ژورناليستهاي ايراني تشكيل شود كه بخشي از آن تبعيديها باشند
باقر مؤمني: بايد به چند نكتهي ديگر اشاره كنم كه از كمبودهاي آرش است. من اكنون مي بينم كه جنبه ادبي _ هنري نشريه نسبت به اوائل مثلاً قصه _ خيلي كم شده و من تصور مي كنم كه توي مجله آرش مورد ندارد كه قصه بيايد ولي بطور كلي فرهنگ و هنر و بويژه هنر _ هنري كه بابي پروائي بگويم بايستي صددرصد جنبه اجتماعي داشته باشد و نه هنر مجرد و فرماليسم و پسا مدرنيسم و از اين حرفها – بايستي در مجله بيايد. اگر اين هنر اجتماعي گهگاه ديده مي شود ولي برايش برنامه ريزي نشده و بطور منظم نمي آيد و اين يك كمبود است. چه فرهنگ و هنر ايراني و چه هنر و فرهنگ جهاني. يكي از وظايف ما بعنوان تبعيدي اين است كه در همه زمينه ها، خوراك خارجي را براي داخل تامين و تهيه كنيم كه متاسفانه هيچ كدام ما در هيچ زمينه اي اين كار را نكرده ايم و توجه نداشته ايم. بر عكس مي بينيم كه از طريق داخل، ما با فرهنگ و فكرو فلسفه خارج آشنا مي شويم. به جاي اين كه مثلاً من خودم يكي از صادركنندگان فكر و فرهنگ خارجي به داخل باشم در واقع از طريق نشريات و كتابهاي ترجمه شده در داخل با آنها آشنا مي شوم. يكي از كمبودهاي آرش صرف نظر از فرهنگ و فكر و فلسفه بطور كلي كه بايستي منتقل شود، عدم انعكاس حتي بحث هاي روز و حاد فرهنگي، فلسفي، فكري و هنري مي باشد. به هر حال نشريه آرش نه تنها در اين زمينه كه در زمينه هاي ديگر هم مسائلي را كه در خارج مي گذرد و ما با آنها تماس داريم، براي انتقال به داخل منعكس نمي كند. يعني نشريه اي مثل آرش در قبال اين ها وظيفه و نقشي دارد و اگر هم در مواردي اين كار را كرده، تصادفي بوده است ولي بطور آگاهانه و بطور منظم مطلقاً به اين مساله نزديك نشده. مسائل جامعه شناسي ايران هم توي «آرش» منعكس نيست و اگر هم باشد تصادفيست. مثلاً تغييراتي كه نسل جوان پيدا كرده و بعد خانواده در چه وضعي است و يا دختران اكنون تحول عظيمي پيدا كرده اند. به نظر من براي ما كه اين جا هستيم و كساني كه خواننده نشريه هستند لازم است كه عمق آن جامعه را بشناسيم. شناختن تحولات آن جامعه چه از نظر سياسي و چه از نظر اجتماعي و فكري و فلسفي، موجب ميشود كه موضع گيريهايمان دقيق تر باشد و حرف هائي كه مي زنيم و استنتاجاتي كه مي كنيم براي انتقال به آن جا يا به خودمان مي تواند دقيق تر باشد. مساله ديگر مسئله شناخت و معرفي و انعكاس فرهنگ الان ايران، مثلاً از طريق ادبيات است كه آرش تقريباً به آن نمي پردازد. نقد كتابها مي تواند موثر باشد كه به هر حال ببينيم آن جا كتاب چه نقشي دارد و چه نوع كتابهايي برد دارند و چرا برد دارند؟ الان ولعي بين نسل جوان وجود دارد كه ممكن است هر چيز گمراه كنندهاي را كه ظاهري موجه هم داشته باشد ببلعند. يكي از مسائلي كه به طور منظم انعكاس ندارد، يادآوري حوادث بزرگ تاريخي ايران است. من فكر مي كنم كه مشروطه از حوادثي است كه مجله آرش نمي تواند به آساني از آن بگذرد و اگر نگويم هر سال ولي فكر مي كنم هر ده سال مي شود از جنبه هاي مختلف به اين مسئله پرداخت. يا مثلاً سوم شهريور كه اصلاً هيچ جا يك كلمه راجع به آن و به خصوص توي «آرش» گفته نمي شود، در حالي كه يك نقطه تحول اساسي جامعه ايران است. از يك ديكتاتوري مطلق به تمام معني كه شوهر با زنش نمي توانست حرف بزند، يا جلوي هر صندوق پست پاسبان ايستاده بود و براي خروج از تهران بايستي جواز خروج مي گرفتي – اين را صادق هدايت در «اصفهان نصف جهان» نوشته است – به يك نظام كاملاً دموكراتيك رسيده بوديم. حزب كمونيست اگر چه نه با اين نام كه خودشان نمي خواستند، تشكيل شده بود. به هر حال حادثه اي جنين عظيم هنوز تحليل نشده و هنوز در موردش صحبت نشده كه به نظر من وقتي مناسبتش پيش مي آيد بايد منعكس بشود. حتي حوادث كوچكتر هم بايد منعكش شود كه هم خودمان شناخت پيدا كنيم و هم نسل جديد كه فلان مائوئيست سلطنت طلب شده نتواند در مصابه با فلان مجله آن حوادث را وارونه جلوه دهد. يا مثلاً آقاي پرهام در مورد تجدد و رضا شاه و ... چيزي نوشته و ابتدا با حرف هاي انقلابي شروع كرده كه از او توقع نمي رود و به يك بريده از چپ پريده و او را نماينده چپ معرفي كرده و سپس دوران رضا شاه و محمد رضا شاه را دوران ترقي ناميده كه البته يك كمي استبدادي بوده و نهايتاً اين كه رضا پهلوي اين وسط گناهي ندارد و خيلي هم دموكرات است. يكي از مواردي كه ناشي از نداشتن يك برنامه استراتژيك كامل است، بعضي وقت ها يك مسئله سنگين ميشود. مثلاً دورهي كوتاهي كه براي بعضي ها حساسيت بوجود آورده بود به مسئله زنان بطور مداوم مي پرداخت و اين در دو سه شماره خيلي قوي شده بود. خيلي طبيعي است كه مسئله زنان بايستي در نشريه باشد ولي منظم باشد و نظرات مختلف بيايد و سيستماتيك جلو برود نه اين كه پشت سرهم بيايد وبعد هم تعطيل شود.
|