|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 8 از 28 نكته دومي كه ميخواستم اشاره كنم اين است كه سال 91 آيا گروه بنديهاي سياسي مانعي براي تشكيل «آرش» بودند يا نبودند؟ من به هيچ وجه نميخواهم وارد چند و چون اين بحث شوم كه گروه بنديهاي سياسي تا چه حد مانع بودند و نگاه و تلقيشان از مطبوعات غير حزبي به عنوان جبهه علني و بيروني توافقات «حزبي» ناگفته چه بود، ولي ميخواهم بگويم كه فكر تشكيلاتي و ضديت تشكيلاتيها با افراد «منفرد» _ كه در آن موقع در ادبيات گروهبنديهاي چپ بعضاً به آنها منفردِ منفعل هم گفته ميشد _ در حدي بود كه هر پروژهاي كه ميخواست به يك معني جهتگيري وسيعتر از يك جبهه يا حزب داشته باشد، كارش ساده نبود، حتا اگر با مقاومت تشكيلاتي مواجه نميشد با مقاومت فرهنگي و بي اعتمادي اين طيف روبرو ميشد. من ميخواهم توجه را به اين دو نكته جلب كنم و بيش از آن را بايد به بررسي تاريخچه «آرش» واگذار كرد. ميخواهم باز هم تاكيد كنم كه اين نكته چه اهميتي در تاريخ ژورناليسم ايران دارد. يعني در كار ژورناليستي ايران چه سختيها و مرارتهائي در شكل گرفتن نشريات مستقل و از جمله نشريات مستقل چپ وجود دارد. اين پيكاري است كه نه فقط در تبعيد كه در ايران هم هست وادامه داستاني است كه از زمان شهريور بيست تا دورهي پس از انقلاب بهمن در تاريخ مطبوعات ايران وجود دارد. تا مرحله زايش انديشه ژورناليسم چپ دموكرات مستقل، در سالهاي اخير ادامه دارد.
باقر مومني: من مي خواستم پيشنهاد مهرداد را تاييد كنم كه پرويز فكر پيدايش اين كار و برنامه ريزي هايي كه در ذهنش بوده و مشكلات و حمايت هايي – هر دو – را كه داشته به صورت مصاحبه يا هر صورت ديگري بيان كند و به ويژه از مشكلاتش بگويد. مثلاً همين نكتهاي كه ناصر مهاجر گفت كه به برنامه ريزياي رسيده ولي وقتي ميخواهد چيزي را مطرح كند بايد به چند نفر مراجعه كند و آن ها يا آمادگي ندارند و يا به هر دليل نمي توانند پاسخ مثبت بدهند. البته مشكل اساسي ناشي از همان هيأتي – حال بگوئيم «تحريريه» - است كه به هر حال اداره كننده است. من باب مثال بگويم كه مثلاً در مورد همين دوسيه انقلاب اكتبر چند بار به من مراجعه كرد و من هم خودم ميخواستم و مقداري هم كار كردم ولي واقعاً نتوانستم به موقع كار را آماده كنم و حالا ديگراني هم بودند كه از همان مراجعه اول فكر كردند اصلاً نمي توانند يا فعلاً امكاناتش را ندادند. اين يك نمونه از اشكالات است و اگر آن هيأت مديره وجود داشت شايد اين اشكال به اين وسعت خودنمائي نمي كرد. در مورد فضاي آن موقع بايد بگويم كه رفيقي كه آن موقع عضو سازماني بود كه حالا نيست و آن سازمان هم منحل شده است، به من مراجعه كرد و گفت از تو توقع بيشتري ميرود و چرا «منفعل» هستي؟ در مقابل اين واژه او من هيچ نداشتم جز پاسخي به لبخند، چرا كه حداقل خودم را ميشناسم كه از بچهگي به نوعي بودهام كه اين وصله اصلاً به من نميچسبد. ميخواهم بگويم كه فضا اين طور بود و اين فضا مشكلاتي هم در امر نشر ايجاد ميكرد.
ناصر مهاجر: اين مشكلى را كه شما رويش انگشت مىگذاريد، من هم قبول دارم. ولى تصور من اين است كه آن سالى كه اين نشريه منتشر شد، زمينهى مناسبى براى حركت وجود داشت. در آن مقطع، بر خلافِ سال هاى پيش، به مثل سالى كه "براى آزادى" منتشر شد، از بسيارى جهات زمينه براى موفقيت يك نشريهى عموميِ چپ (چپ به معناى كلى و وسيع كلمه) آماده شده بود. راست است كه گرفتارى اصلى نشريههاى ترقىخواه و چپگرا، كمبودِ نهادها و بنيادها و آدمهاى فرهنگ دوست به اصطلاح خيرىست كه به اين نشريهها برسند و هواىشان را داشته باشند. به همين علت هم من بر مسئوليت "شهروندان" و اجزاى جامعهى ايرانيانِ تبعيدى و مهاجر انگشت گذاشتم و گفتم كه تك تك ما نسبت به سرنوشتِ اندام وارههايى كه مفيد و موثر مىدانيم، مسئوليم. اما آرش سالهاى نخست، يك مشكل بزرگ داشت كه به آن اشاره كرديم: هويت آرش. بگذاريد از خودم بگويم. در آن دو سه سال اول، هويت آرش براى من روشن نبود. اصلا نمىفهميدم كه جيست و چه برنامهاى دارد. ترور شاپور بختيار در صفحهى آخرِ آرش شماره هفت آمد، آن هم به صورت يك خبر كوتاه. روشن است كه يك نشريهى اصيل تبعيدى نمىتواند نسبت به عمليات تروريستى جمهورى اسلامىدر خارج از كشور حساسيتِ زياد نداشته باشد و آن حساسيت را نشان ندهد. مىتوانيم بازتابِ ترور شابور بختيار را، با بازتابِ ترور صادق شرفكندى در آرش شماره ١٩ مقايسه كنيم و هر دو اين گزارشها را با گزارشِ دادگاه برلين دربارهى ترور ميكونوس در آرش هاى ٣٥ و ٣٦ و٣٧، تا فرقِ معامله را ببينيم. همين منطق را در برخورد به قتل عام زندانيانِ سياسى در سالِ ١٣٦٧ هم مىبينيم. آرش در سال چهارم زندگىاش به يادِ اين جنايت بزرگِ تاريخ معاصر ايران افتاد و از آن حرف زد. ياداشتِ كوتاه نشريه و خاطرهى تكان دهندهى رضا نومايه در شمارهى دوبلِ٤١، ٤٢ فتح بابى شد براى گزارشها و نوشتهها و يادماندههاى با ارزشى كه حالا هر ساله در آرش مىآيد. مىخواهم بگويم كه آرش اوليه هويت يك نشريهى تبعيدى را نداشت. به همين خاطر هم به بسيارى مسائل حساسيت يا حساسيت لازم را نشان نمىداد.
باقر مؤمنى: هنوز هم اين طور است. ناصر مهاجر: اين طور است و اين طور نيست. هنوز به خيلى چيزها حساسيتِ لازم را نشان نمىدهد؛ اما حالا جاى درستى ايستاده و محكم هم ايستاده. آرشِ اوليه آن قدر دست به عصا راه مىرفت كه آدم خيال مىكرد اينها دنبالِ گرفتن اجازه نشر در ايران هستند. اما اين دوره به درازا نكشيد. آرش انتقاد ها را شنيد و خودش را بر مبانىِ درستى استوار ساخت. همينجا بگويم يكى از ويژگىهاى آرش همانا اتنقاد پذيرىست. به همين دليل سيرى تحولى داشته و رشد كرده. مهرداد باباعلي: فكر مي كنم كه شما ناصر جان بايد اين را بخاطر بياوريد كه سال 89 سال انشعاب در «راه كارگر» است و سال 91 اين نشريه با دو سال اختلاف در مي آيد. هنوز در دورهاي هستيم كه حتا در مورد آزادي بيان در درون سازمان هاي سياسي بحث بر سر اين است كه آيا آزادي بيان بدون قيد و شرط ميتواند باشد يا نه؟ نميگويم كه آن دوره سال 62 نيست يا سال 67 نيست ولي دوره ايست ه به لحاظ فكري تازه تكاني خورده ايم. اگر «آرش» در سال 1989 در مي آمد اصلاً امكان تاسيس نداشت. اگر در سال 91 در مي آيد به دليل همان تكاني است كه تو مي گوئي و ديگر آن قدرت سابق نيست ولي در عين حال شرايط امروز هم نيست! ناصر مهاجر: من سر اين قضيه با شما اختلافي ندارم و شايد نتوانستم خودم را بيان كنم. سر اين قضيه كه سازمانهاي سياسي چگونه رفتار ميكنند و غيره حرفي نيست. حرف بر اين است كه در مقطعي كه «آرش» شروع ميكند، بخش بزرگي از نيروها در خارج از كشور، رفتارشان به شكل منفرد است و بخش بسيار كوچكي از نيروهايي كه به عنوان چپ و دموكرات از آن ها نام مي بريم، گرد سازمان هاي سياسي هستند. باقر مومني: اين هم باز فضا را عوض نكرده و آن بخش منفرد هم باز هم چنان در پس ذهنش چيزهائي دارد. تو ميخواهي بگويي كه فضا براي انتشار «آرش» مساعد شده و من ميگويم چنين نيست براي اين كه همان فضا براي شخص تو هم وجود داشت كه با عدهاي از رفقايت دنبال نشريه رفتيد و چند شماره هم درآورديد ولي نتوانستيد ادامه بدهيد. البته آن جنبه ديگري از فضا را نشان ميدهد و نه اين كه فقط سلطه طلبي سازمانها باشد. فضاي سازمانها بوده و تكرويهاي افراد - با آن ته ذهن- كه خيلي هم چپ بودهاند. افراد مرتب دارند تغيير ميكنند. افرادي كه خيلي چپ بودهاند. بولتني راه انداختند اما بعد از هم ديگر فاصله گرفتند. اين هم يك مشگل است. مهرداد باباعلي: اين كه «آرش» يك نفره باشد، هيأت تحريريه داشته باشد و يا ساختارش چه باشد، بحثي است كه من وارد آن نمي شوم. نه اين كه راجع به آنها نظر ندارم بلكه آن ها را فرعي ميدانم چون از اين بحث خودم نميخواهم يك سري پيشنهاد بيرون بكشم كه مثلاً فردا به دوست عزيزم پرويز بگوئيم ما سه نفر كه من هم يكي از داوطلبيناش هستم خواهيم آمد و هيات تحريريه مي شويم. باقر مومني: من منظورم اين نبود.
|