|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 7 از 28
ناصر مهاجر: با بحثِ دوستِ عزيزم بابا على موافق هستم. استقلال، يكى از مهم ترين مشخصههاى آرش است. اما آرش مشخصههاى مهم ديگرى هم داشته. به برخى از اين مشخصهها حسن حسام و باقر مؤمنى اشاره كردند؛ از جمله ادامه كارى. و اين ادامه كارى را، همانطور كه دوستان گفتند، بايد به حسابِ حضور پرويز قليچخانى در رأس آرش گذاشت. انتشارِِ يك نشريه مستقل در تبعيد كارِ شاقىست. اين را به اعتبار سالها كارِ مطبوعاتى در خارج از كشور مىگويم. بدون كادرِ حرفهاى و حقوق بگير در زمينه هاى تحريرى، تايپ، صفحه آرايى و صفحه بندى، نه مىشود نظم آهنينِ نشرى داشت و نه اميدِ زيادى به ادامه كارى. به ويژه اگر نه پولى در بساط باشد و نه آگهى تبليغاتى. توزيع هم كه خود داستانى غمانگيز است. ما هنوز نتوانستهايم در خارج از كشور يك شبكهى واقعىِ توزيع درست كنيم. از رهگذر يك شبه شبكهى غير رسمى و با زحمت و هزينه زياد نشريه را به دست خواننده مىرسانيم. اما كم پيش مىآيد كه با خوانندهاى روبرو شويم كه با نشريهاى كه به دستش مىرسد و نسبت به آن اظهار علاقه مىكند، رفتارِى مسئولانه داشته باشد. قابل فكر نيست؟ اين روزها همه دم از "جامعه ى مدنى" و "حقوق شهروندى" مىزنند، اما كمتر مىشنويم كه از مسئوليتهاى "شهروند" نسبت به "جامعه مدنى" چيزى گفته شود و به اين سوى معادله هم نگاه شود. راه دور نرويم، نمىدانم چه طور ممكن است كسى خودش را عضوى از جامعهى تبعيدى و مهاجر بداند و نسبت به نهادها و اندام هاى اين جامعه احساس مسئوليت نكند و از انجام ابتدائىترين وظايفِ "شهروندى" تن بزند. . بارها از خودم پرسيدهام كه آن دست از دوستداران و خوانندگان نشريه و كتاب كه به بهانههاى گوناگون از پرداختِ بهاى آن سرباز مىزنند، از خود نمىپرسند كه اين ناشر بخت برگشته چگونه بايد روى پا بابستد، وِِ خدمتِ فرهنگىاش را ادامه دهد؟ ما كه از دوستدارانِ فرهنگ و فراوردههاى فرهنگى انتظار عجيب و غريبى نداريم، تنها درخواستمان اين است نشريه و كتابى را كه مىپسندند و مىخوانند، بخرند و حقِ اشتراك و پول پستش را كه كمرشكن است، بپردازند. وقتى "شهروند" مسئوليتِ ابتدائىاش را در برابر نهادهاى جامعه انجام ندهند (نشريه ها، بنيادها، انجمن ها، گروه هاى هنرى و و و نهادهاى جامعه ى ايرانيان تبعيدى و مهاجرند) آن جامعه از زندگىى معمولىاش بازمىماند و خواهىنخواهى رو به انحطاط مىرود. معادله ى پيچيده اى نيست. تنها بايد يك لحظه بيانديشيم تا به اين نتيجه ساده برسيم كه شرط اول آفرينش و بازآفرينش يك جامعه ى سال، تامين حقوقِ اعضاى آن جامعه در تلفيق درست و منصفانه با وظايف اجتماعى فرد است. توضيح واضحات دادم. مرا مىبخشيد. مىخواهم بگويم به رغم اينكه ارزشهاى مدرن شهروندى ميان ما جا نيافتاده و پشتيبانى معنادار از اندام واره هاى جامعه، به يك فرهنگ جاافتاده تبديل نشده (مثلا، به جاى اين كه نشريه و كتابى را كه مىپسنديم بخريم، آن را از دوست و آشنا به وام مىگيريم؛ و كم نيستند كسانى كه از نشريه و كتابِ وام گرفته شده فتوكپى هم مىگيرند و آن را دست به دست مىگردانند؛ بدون عذاب و جدان و كمترين احساسِ مسئوليتى نسبت به ناشر بخت برگشتهاى كه در چنين فضا و فرهنگىى "خدماتِ فرهنگى" ارائه مىدهد.) بله، آرش از نفس نيافتاده و بر جا مانده. چگونه؟ اين را قليچ خانى بايد توضيح دهد. اما ترديد ندارم كه براى اين ماندگارى قيمت كمى نپرداخته. نكته آخر اين كه ماندگارى آرش توام با رشد بوده. به قول معروف بقايى رشد يابنده داشته. و اين مسئله ى كم اهميتى نيست. هستند نشريه هاى مستقلى كه سختى نشر در تبعيد را برتابيده اند و نوعى از زندگى را ادامه داده اند. اما اندك شمارند، نشرياتِ مستقلى كه زندگى و ماندگارى شان، با رشد و بالندگى توام باشد. آرش يكى از آن اندك شمارهاست. به حتم به اين نكته توجه كرده ايد كه تفاوت شماره اول آرش با شماره ى هفتم و تفاوت شماره ى هفتم با شماره ى سى و دوم و آن شماره با شمارهِ ى ٦٣و ٦٤ از كجا تا به كجاست. اين را هم بايد به پاى پرويز قليچ خانى گذاشت و نوجويى و خوش ذوقى و ذهن بازش. اگر ذهنِ بازى نداشت و يادگيرى و رشد مسئله اش نبود، آرش به اين جا نمىرسيد. صفحه آرايى آرش، طراحى آرش، تنوع مطالبِ آرش سيرى تكاملى داشته. عنصر برنامه ريزى هم بيش از بيش به چشم مىخورد. اين البته در نفيِ آنچه آقاى مؤمنى گفتند، نيست. يك وجه از رشد آرش به راستى ديمىبوده و تصادفى. اما عنصر آگاهى و كوشش براى چيرگى بر كاستىها و سستىها هم وجه ديگر داستانِ آرش بوده. اين كه چه كسانى، چه نوع مطلبى، به چه شمارهاى برسانند، تا حدود زيادى از حوزهى اختيار آرش بيرون است و به يك معنا تصادفىست. اما قليچ خانى مطلب هم سفارش مىدهد و مرتب از همكارانِ آرش مىخواهد كه دربارهى فلان يا بهمان مسئله، مطلبى براى فلان يا بهمان شماره تهيه كنند. دوسيهها هم هست. من بارها ديدهام كه قليچ خانىـ با همانِ ديدِ پولورآليستىاى كه حسن حسام و باباعلى دربارهاش گفتند ـ به اين و آن رو انداخته و حتا التماس كرده كه در اطرافِ موضوع دوسيه مطلبى تهيه كنند. خْب هميشه بخت يار نيست. با اين كه زمانِ كافى هم براى تحويل مطلب مىدهد، همه آن چه سفارش داده را به دست نمىآورد. خْب آدمها گرفتارند، تعهدهاى ديگرى دارند؛ متاسفانه ملاحظه كارى و محافظهكارى هم در كار هست. اين همه باعث مىشود كه فلان دوسيه خوب از آب درنيايد. تورمِ مطلب در يك دوسيه و كمبود مطلبِ خوب در يك دوسيه ديگر، تا حدوِدِ زيادى ناشى از اين است كه نشريه نه كادرِ نويسندهى حرفهاى دارد و نه هيئت تحريرى. در هر صورت آرش هنوز خيلى كار دارد تا به استانداردهاى يك نشريه خوب برسد.
مهرداد بابا علي: من فكر مي كنم كه بخشي از تاريخجه نشريه آرش و چگونگي پيداش اش را بهتر است با خود پرويز مصاحبه بكنيم و در پرتو اين مصاحبه يك سري چيزها روش شود. من فقط در ارتباط با دو نكته ميخواستم تاكيداتي داشته باشم: يكي اين كه به هر حال نشريه آرش به عنوان يك نشريه تبعيدي و متعلق به خانواه بزرگ چپ و ترقي خواهي با يك گرايش معين عليه نظام جمهوري اسلامي و عليه نظام سلطنت، نشان ميدهد كه چه نيروي عظيمي از گرايشات چپ مختلف در خارج خوابيده است. عزيزانم آقاي باقر مؤمني و حسن و ناصر مهاجر از قابليتها و كيفيتهاي خود پرويز صحبت كردند ولي در عين حال آن طرف قضيه را هم نشان ميدهد كه چه نيروئي از چپ «منفرد» يا ترقي خواهان غير متشكل وجود دارد! به همين دليل ميخواهم دوباره روي اهميت يك نشريه مستقل تاكيد بكنم. نشريه مستقلي كه نه به دولت وابسته است و نه به احزاب مختلف، ضمن اين كه مانع از اين نيست كه گرايش معيني داشته باشد و پلورآليسم سياسي را رعايت كند. براي چنين چيزي واقعاً يك انرژي قوي و فراواني وجود دارد. چپ ها اگر در سازمانهاي مختلف متشكل نيستند، دموكراتها اگر لزوماً در يك جبهه واحدي با چپها نيستند، به اين معني نيست كه نيروي عظيمي را تشكيل نميدهند و جاي همين نيرو در ايران خالي است و آزادي مطبوعات نشان ميدهد كه تا چه اندازه از يك نيروي فرهنگي محكمي برخوردار است كه بخش مهمي از آن هم همين چپها با گرايشهاي مختلف هستند. به نظر من اين درسي است كه ميشود از آرش گرفت صرف نظر از اين كه با چه تاريخچهاي شروع كرد.
|