|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 4 از 28
ناصر مهاجر: حرف هاى حسن حسام را تائيد مىكنم. اما اجازه مىخواهم بر چند نكته كمىمكث كنم. اولين نكته درباره ى تاريخچهى شكلگيرى آرش است. در شمارهى يك نشريه، در ستونى زيرِ عنوانِ "به رسم آشنايى"، به امضاى شوراي نويسندگان، مىخوانيم: ”آرش تلاش مىكند بيان جنبههاى گوناگونِ فرهنگ ما باشد. اگر تعدادى از صفحات خود را به ورزش اختصاص داده، قبل از هر چيز به خاطر جايگاه ويژهى ورزش در علايقِ ملى ماست. و اگر در بخشهايى به سياست و اقتصاد پرداخته شده، ناشى از نگاه ماست به انسان معاصر كه نمىتوان بدون آگاهى از جريانِ عمومىى سياست و اقتصادِ جهان، زمين زيرپا را شناخت و نيز به جنبه هاى گوناگونِ فرهنگ ملى، بينا و هشيار پرداخت.“ آن چه درباره ى سيما و هويتِ نشريه گفته شده، به روشنى در خودِ نشريه هم بازتابيده. خواننده وقتى به صفحه ٤٦ مىرسد ـ يعنى صفحهى آخرـ درستى ادعاى شوراي نويسندگان را تاييد مىكند و مىبيند آنچه به دست گرفته، يك نشريه عمدتا فرهنگىست. مىگويم عمدتا، چون در همين نشريهى شماره يك، كه همزمان با جنگِ آمريكا عليه عراق منتشر شده (آغاز سال ١٩٩١) چند مقاله هم دربارهى جنگ آمده؛ از موضع صلح خواهى و بشردوستى. سيماى آرش، در شمارهى دوم و سوم به طور مطلق فرهنگىـورزشى مىشود. اگر اشتباه نكنم حتا يك مقالهى غير فرهنگى و غير ورزشى در اين دو شماره نيست. هر چه هست دربارهى شعر است و داستان و موسيقى و سينما و فعاليتهاى فرهنگى در داخل و خارج از كشور. در شماره چهارم، سيماى مطلقاً فرهنگىـ سياسىى نشريه اندكى رنگ مىبازد و چشم خواننده به دو سه مطلب سياسى و يك مطلبِ اقتصادى روشن مىشود. و اين، به گمانِ من، مقدمهى تغييرى در رنگ و روى آرش است كه از شمارهى پنجم به بعد بارز است. كمّ كم رگههاى سياسى ـ چه درباره ى مسائل ايران و چه در بارهى جهان ـ و رگههاى تاريخى و نيز رگههاى به اصطلاح اجتماعى رو مىآيد و نشريه از ماهيت عمدتاً فرهنگىاش فاصله مىگيرد. اين تغيير و تحول در، سيزدهمين شماره ى نشريه اين طور تبيين مىشود: ”ما نمىتوانيم گذشته خود را فراموش كنيم، پس نمىتوانيم انسانهاى بىچهره باشيم و به هر بىفرهنگى و بىاعتقادى به عدالتِ اجتماعى و اصول انسانى تن دهيم. و از اين رو هر حركت و كارِِ ما جانبدار است و جهت دار. پس، از پرداختن به سياست روگردان نيستيم.“ اين را مديرِ مسئول نشريه، پرويز قليچخانى نوشته؛ زير همان عنوانِ "سخن آشنا". اما رويكردِ آرش به سياست، به ويژه به مسايل سياسىِ ايران، خيلى احتياط آميز شروع ميشود. مطالبِ سياسىاي گزيده مىشود كه ميانحال و معتدل است. از انتشار مطالبِ تندوتيز و راديكال هم احتراز مىشود. خيال مىكنم كه تا شماره ى ١٣ حتا يك مقاله ى سياسى هم در آرش نيامد كه درونمايهاش نفىِ كامل جمهورى اسلامىباشد. چرا؟ چرايى پرهيز از سياست و سياستى راديكال، به گمان من به اين نكته مربوط مىشود كه آرش به عنوانِ يك نشريهى "فرهنگى، سياسى و اجتماعى" پا به ميدان نگذاشت. نمىدانم دقت كرده ايد يا نه، عنوانِ "نشريه ى فرهنگى، سياسى، اجتماعى" به نسبت تازه ست؛ از شمارهى دوبلِ ٧٧ و ٧٨، در شناسنامه ىنشريه آمده. تا پيش از آن نوشته مىشد: آرش نشريهاىست فرهنگى و اجتماعى. دقيقتر اين است كه بگويم از شماره ى ٥٦ بود كه اين فرمولِ "فرهنگى و اجتماعى" را در شناسنامهى نشريه گنجاندند. تا پيش از آن، يعنى از شماره ى دوبل ٨ و ٩ كه شناسنامهى نشريه شكلى گرفت، نوشته مىشد: آرش نشريه ىست "فرهنگى، اجتماعى، ورزشى". علىرغم اينكه از همان شماره ى ٨ و ٩، ديگر به دنبال مطالب ورزشى نبود و به ندرت در اين زمينه چيزى نوشته مىشد. مىخواهم بگويم كه آرش در آغاز كار، خودش را به عنوان يك نشريهى فرهنگى، اجتماعى، ورزشى عرضه مىكرد، آن هم نشريهاى كه به بخشِ غير پناهنده، غير تبعيدى جامعهى ايرانيانِ خارج از گشور چشم دارد؛ مىخواهد به آن محيط نزديك شود؛ در آن فضا تنفس كند؛ متناسب با نيازمندىهاى آن حركتش را به پيش برد و از آن جايگاه به مسائل ايران بپردازد. آرشِ آن وقت مىنوشت كه بايد ”رسوم و عاداتِ ملىمان را عميقاً حفظ كنيم ... و همان كنيم كه اگر در ايران بوديم مىكرديم.“ اين منطق در حوزهى سياست هم پياده شد. نشريهاى ساختند و پرداختند كه در قلمروهاى مجاز و قانونى جمهورى اسلامىحركت مىكرد، بىدردِ سر مىشد آن را به ايران برد و حتا پخشش كرد. به اين خاطر بود كه روشنفكرانِ داخل كشور، آن را جزو نشريات بى خطر ارزيابى مىكردند، در سفرهاى اروپايىشان با آن مصاحبه مىكردند و به آن مطلب مىدادند. نه مطلبهايى كه امكانِ چاپش در ايران وجود نداشت، بلكه مطالبِ معمولىاى كه در نشريات داخل كشور منعى نداشت. واقعيت اين است كه آرش اوليه در جايگاهى كه امروز ايستاده، نيايستاده بود. در حال و هواى ديگرى بود. دو سالى طول كشيد تا از آن حال و هوا خارج بشود، در جاى درستى قرار بگيرد، خودش را با زندگى و نيازمندىهاى جامعهى ايرانيانِ تبعيدى وفق بدهد، به تريبون آزاد آنها تبديل بشود و از اين رهگذر به حركتِ آزادىخواهىِ ايران يارى برساند. نقطهى عطف هم خيال مىكنم، شماره ى ٢٣ بود. در اين شماره بىپروا از آزادىِ بيان سلمان رشدى دفاع كرد و جانبِ روشنفكرانِ ايرانىِ تبعيدى را گرفت كه فتواى قتلِ اين نويسنده را محكوم كرده بودند. در همين رابطه هم اعلام كرد: ”اينك نيز زمانىست مناسب تا دفاعى موثر از آزادى بيان در ايران از سوى همهى اهل قلم خارج از كشور سامان گيرد.“
خيال مىكنم كه اعضاى "كانون نويسندگان ايران در تبعيد" در اين دومين تغيير و تحول آرش بى تاثير نبودند. آرش از همان آغاز كارش سراغ اهلِ قلم ترقىخواه رفت، بخشِ فرهنگىِ نشريه را در اختيار آنها گذاشت و خيلى زود رابطهاى تنگاتنگ با آنها به وجود آورد؛ تا آنجا كه اعضاى كانون براى طرح ديدگاههاىشان نسبت به مسائل و مشكلاتِ كانون هم عمدتاً به سراغ آرش آمدهاند، چه در سالِ بحرانىِ ٩١ و چه در سالهاى ديگر. پيوند آرش با جامعهى نويسندگانِ ترقىخواه ما تا آن جاست كه دو سه سال پيش هم كه زمزمههاى ناخوشايند ثبتِ رسمىكانون نويسندگانِ درون كشور به خارج رسيد، باز بخشِ شايان توجهى از بحثها و هشدارها به وسيلهى آرش بازتاب يافت و به ايران رسيد. به جرات مىشود گفت كه اين مداخلهگرى آرش در حركت كانونيان داخل كشور بى اثر نبوده است. اين اثرگذارى آرش در زمينهى فرهنگ و رويدادهاى فرهنگى اما در قلمروهاى ديگر كمتر به چشم آمده. آرش در شكل دادن به روندهاى سياسى و فكرى جامعهى مهاجران و تبعيدىهاى ايران نقش چشمگيرى نداشته؛ بيشتر وقتها خيلى از رويدادها عقب بوده و مداخلههاى سياسىاش هم كمتر به جا و جاندار بوده. و حيف. چون من اين توان را در آرش مىبينم كه بتواند دستِكم در زمينهى مسائل سياسى نقشِ بهتر و بيشترى ايفا كند. من با حسن موافقم. آرش بايد تكليف خودش را روشن كند و ببيند چه گونه نشريهاى مىخواهد باشد: يك نشريه ى عمومىو يا نشريهاى سياسىـ فرهنگى؟ به عنوان يك نشريهى تبعيدى كه همواره رو به سوى ايران داشته ـ همه نشريات تبعيدى، نسبت به مسائلى كه در داخلِ كشور اتفاق مىافتد حساس نيستندـ بيشتر بايد به فكرِ بازتاباندنِ رويدادها و روندهاى فكرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى داخل در خارج باشد. با دقت بيشترى بايد رويداها و روندها را دنبال كند و بيش از پيش نقشى مداخلهجو داشته باشد. زمينهى لازم انجامِ اين كار را هم دارد. از پشتيبانىِ شمار بزرگى از آزادىخواهان برخوردار است و طيفِ بسيار گستردهاى از روشنفكرانِ تبعيدى با آن همكارى مىكنند. و اين سرمايهى كمىنيست.
|