|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 28 از 28 مهاجر در هر حال، آرش راهي را رفته، به جايي رسيده و براي خودش كسي شده. ميخواهم بدانم تو به عنوان كسي كه آن را بزرگ كردهاي و پستي و بلندياش را ديدهاي از او راضي هستي يا نه؟ خوبيهايش را بگو و بديهايش را. آيندهاش را چه ميبيني؟ چه برنامهاي برايش داري؟ قليچ خاني دلم مي خواهد قبلاً اين نكته را يادآوري كنم كه من در جامعه به صفت ديگري مشهور هستم، در واقع ورزشكار ملي ايرانيان هستم و به عنوان يك چهره ورزشي شناخته شدهام و ضمناً جاي معين خودم را دارم. واقعيتاش اين است كه «آرش» به اتكاء همين سرشناسي پا گرفت؛ ضمن اين كه «آرش» بخش اعظم جايگاه امروزي خودش را مديون مخاطبين و همكارانش است. اين را از روز اول نيز گفتهام. تنها جنبهي مثبت كار من اين بود كه توانستم اين افراد را سازمان بدهم، توانستم ارتباط بگيرم، اعتماد اهل قلم را براي همكاري با آرش جلب كنم. وقتي با چنين همكاراني حركت كرديم، «آرش» به يك نشريه مرجع تبديل شد؛ مرجع را با تمام عيب هايش ميگويم. قصد ستايش از آرش را ندارم؛ وقتي از «آرش» تعريف ميكنم در واقع تعريف سيل عظيم همكاران آن تا امروز است . تعريف از كساني است كه بدون حق تأليف- هر زمان كه مراجعه كردهام- مطلب فرستادهاند. در واقع اين جايگاه را همكارانِ دائميام به «آرش» دادهاند. اگر من تعداد نويسندگاني را كه با «آرش» همكاري كردهاند ليست بكنم، به راحتي مي توانم بگويم كه در اين بيست و پنج ساله – در غربت – چنين تعداد قابل توجهي از اهل قلم، با هيچ نشريهاي كار نكردهاند. اين اتفاقاً ديدگاه باز «آرش» را نشان ميدهد كه انواع مختلف افراد، با ديدگاه هاي مختلف، با آن همكاري كردهاند. من اعلام ميكنم و با صداي بلند هم ميگويم كه اين نشريه متعلق به طيف وسيعي از چپها، دموكراتها و ترقيخواهان ايراني در خارج از كشور است. هر چند كه هيچگاه پنهان نكردهام كه بيشترين سهم نشريه از آن كساني است كه به آزادي و عدالت اجتماعي باور دارند. به اين وسيله طيفهاي مختلف چپ توانستهاند نشان بدهند كه درك روشني از دموكراسي دارند. ما آنقدر پلورآليست هستيم كه حتا در شرايط سخت نداشتن امكان، حاضريم بلندگوهايمان را در اختيار دفاع از آزاديِ دشمنانِ خود هم قرار بدهيم. «آرش» واقعاً اين كار را كرده. صفحات «آرش» بر روي هيچ فكري بسته نبوده هر چند كه خيلي از مخالفين چپها، حاضر نبودهاند كه امكانات خود را در اختيار نيروهاي چپ قرار دهند! هيچ وقت «آرش» مطلبي را سانسور نكرده. تلاش كردهايم به همه نوع فكري، فرصت مطرح كردناش را بدهيم. تلاش كرهايم تا آن جائي كه ممكن است فضا براي حرف زدن كساني فراهم كنيم كه حرفي براي گفتن دارند. در هر صورت بدون هيچ نوع تعارفي بگويم كه «آرش» مديون همكارانش در همهي عرصه هاي كار يك نشريه حرفهايست. مهاجر پرويز جان به سئوال من پاسخ ندادي. سئوال من اين است: بچهاي را كه تا حالا پروراندهاي، ازش راضي هستي؟ راضي نيستي؟ خوبي هايش چيست؟ بديهايش چيست و چه كار ميخواهي با او بكني؟ قليچ خاني راست اين كه، راضي نيستم. اين را باز هم بدون تعارف ميگويم، چرا كه احساس ميكنم ضعف و كمبودهاي زيادي دارد. در واقع درون نيروي چپ و ترقي خواه و دموكرات توان زيادي نهفته و با توجه به اين توان نه يك «آرش» كه بايستي دهها نشريه مثل «آرش» بيرون بيايد. ولي متأسفانه امكانات بسیار كم است. به همين خاطر سازماندهي كارها طوري است كه در انعكاس بيروني اش«آرش» ضعيف است؛ همكار - به معني همكار دائمي- همكاري كه به عنوان تحريريه بخشي از كار را به عهده بگیرد، نداريم. اکثراً گرفتارند و درگير مشكلات! يا نميدانم، شايد اعتقاد ندارند كه به عنوان همكار دائمي يا تحريريه كار بكنند. «آرش» در اين زمينه ها خيلي ضعيف است، الان امكانات مالياش خيلي خيلي ضعيفتر شده، طوري كه نظم و ترتيباش به كلي به هم ريخته است. براي هر شماره از پيش برنامه ريزي كاملي نميشود و گاهي پروندههايي به دليل علاقمندي، خود بخودي تشكيل ميشوند. در واقع آن طور كه خودم حس مي كنم – البته شايد انعكاس بيروني اش كمتر باشد چون به هر حال نشريه جا افتاده و نشان نمي دهد – كار نشريه مرتب نيست. تاريخ انتشارش معين نيست. مي خواهم بگويم علي رغم اين كه يازده سال است كه آرش منتشر مي شود و علي رغم اين كه به عنوان يك نشريه خوب در خارج از كشور مطرح است، اما به نظر من خيلي ضعف دارد. اميدوارم كه در آتيه بتوانيم با سازماندهي هر چند كوچك يك تحريريه و همكاراني كه بتوانند مسئوليت كوچكي در مجله قبول بكنند، بعضي از ضعفهاي كار را بر طرف كنيم. ضعف هاي بزرگ به نظر من جبرانش خيلي سخت است. حل مشكل مالي، وضع خبر رساني، درآمدن سايتها، و... به نشريات مستقل و از جمله آرش، لطماتي زده است. و بايد تمهيداتي انديشيد. شايد بتوان بخشي را جبران كرد، ولي همه را نه. مهاجر خيلي سال است كه تو را مي شناسم. اوائل تو را به صورت يك فوتباليستِ خوبمان نگاه مي كردم و اما مدتهاست كه ديگر تو را به صورت يك فوتباليست نميبينم؛ به صورت يك ناشر و مدير ميبينم؛ ناشر و مديري كه به خوبي توانسته يك مجلهي خوب و خواندني را سر پا نگه دارد. مي خواهم ببينم كه از تجربه فوتبال، از اين تجربه كه تو را به يكي از برجسته ترين فوتباليست هاي مملكت ما تبديل كرد چه استفادهاي براي سازماندهي اين مجله كرده اي؟ قليچ خاني فوتبال ورزشي است جمعي، پس بايد جمعگرايي را در انسان تقويت كند! هر چند كه امروزه در تمام رشتههاي ورزشي، پول، حرف اول و آخر را ميزند!! ولي هنوز هستند ورزشكاراني كه تتمهاي از فرهنگ گذشته را با خود حمل ميكنند. من كه خود به نسل بازيكنان آماتور سالهاي 1340 تا 1360 تعلق دارم، آنچه را كه از اين رهگذر آموختم، همانا روحيه جمعگرايي، مدارا و تحمل است. روحيهاي كه شهرت خود را مديون تماشاگراني ميداند كه در سرما و گرما مشوقاش بودهاند. از همينرو نوعي روانشناسي اجتماعي در وجود ما لانه دارد. ضمناً به خاطر اين كه سالها كاپيتان تيم ملي فوتبال ايران بودم، نوعي مديريت را نيز در عمل تجربه كردهام. هر چند كه تحصيلات دانشگاهي نيز در اين كار به ياري ام آمده است. واقعيت اين است كه آن چه به من در كار آرش كمك كرد، همانا تجربهاي بود كه در فوتبال از كاپيتاني و مديريت تيم و ارتباط با مردم داشتم. اگر موفقيتي در «آرش» هست رازش به طور عمده در اين نكته است. ورزش و رهبري يك گروه ورزشي تجربياتي را در پي دارد كه اداره كردن يك مجله را آسان مي كند. البته اين نظر شخصي ست... به نظر من در روانشناسي اجتماعي يك چيز خيلي اهميت دارد و آن اين است كه با آدمها چگونه تماس بگيري، چه رابطه اي برقرار كني؟ رابطه صميمانه داشتن با افراد خيلي مهم است. سر هر چيزي با آدم ها به هم نزدن و دعوا نكردن، انعطاف داشتن در برخورد با افراد مختلف، راه آمدن، هماهنگ كردن خود با خصوصيات بعضي انسانها، گفتن ضعف ديگران با آرامش و مهربانانه. انسان بايد ضمن حفظ پرنسيپهايش، نشان دهد كه اگر مخالف نظر فردي است ، دشمن او نيست! و بر عكس حتا ميتواند دوست همكارش نيز باشد. مهاجر از تو سپاسگزارم. هم براي اين گفتكو و هم براي كاري كه ميكني و زحمتي كه ميكشي. قليچخاني: با سپاس فراوان از تو و ديگر همكاران كه در اين پرونده، صميمانهِ كمبودها و ضعفهاي اين طفل يازده ساله را بر شمرديد. اميدوارم كه توانِ جبرانش را با اتكا و كمك همهي يارانِ يازده سالهيِ آرش، داشته باشم خصوصاً: نجمه موسوي، تراب حق شناس، باقر مؤمني، منصور خاكسار، مجيد نفيسي، ناصر مهاجر، مهدي اصلاني، حسن حسام، اسد سيف، باقر مرتضوي، خسرو دوامي، علي بهنام و........
|