|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 26 از 28 در مورد اين كه چرا تعداد نقدها زياد شد، ضروري است به چند نكته اشاره كنم: قبل از اين كه به فكر تشكيل پروندهاي باشم، پنج نقد روي كتاب برايم رسيده بود؛ از آقايان، كاظم كردواني، حسن حسام و مهدي اصلاني- يكي از جان بدربردگان اعدامهاي تابستان 67 – و دو نقد ديگري كه چاپ نشد. من از آقايان خواستم كه مقالههاي خود را به جاي ديگري نفرستند و من نقدشان را چاپ خواهم كرد. وقتي خودم دوباره كتاب را خواندم و ديدم كتابيست كه اگر چه در حجم كم درآمده ولي به موضوعات مختلفي پرداخته، و اين موضوعات هم نادرست و هم غلوآميز است، بهتر ديدم از كساني كه در هر موضوع معين شناخت كافي دارند بخواهم كه نظر خود را بنويسند. از اينجا فكر درست كردن پروندي نقدي روي كتاب، به ذهنم رسيد. حسن حسام، عضو كانون نويسندگان در تبعيد و كاظم كردواني عضو كانون نويسندگان داخل ايران، نقدشان را داده بودند. و چون آقاي كردواني در كتابِ فرج سركوهي مورد اتهام قرار گرفته بود، از آقاي براهني به عنوان يكي از مهرههاي اصلي جمع مشورتي كانون خصوصاً آن دورهاي كه آقاي سركوهي به آن پرداخته بودند، خواستم نقد خود را براي من بفرستند. از تني چند از زندانيان سياسي زمان شاه كه با آقاي سركوهي زندان و يا هم پرونده بودند خواستم كه در مورد درستي اطلاعاتي كه او از درون زندان مطرح كرده، نظري بدهند. سپس از مهرداد باباعلي، خواستم كه در مورد مواضع بيژن جزني بنويسد. و به خود شما هم مراجعه كردم كه در جواب خبر داديد كه مقاله را با مهرداد به طور مشترك تهيه ميكنيد. شما تجربه كافي داريد و تجربه ثابت كرده كه سفارش موضوعي به دوازده نفر حاصلش پنج يا شش مطلب بيشتر نيست. در اين سالها سابقه نداشته كه من موضوعي را به هفت هشت نفر سفارش بدهم و هر هفت هشت نفر پاسخ مثبت داده باشند. ارزيابي خود من اين بود كه نقد روي كتاب «ياس و داس» فرج سركوهي از شش يا هفت نقد تجاوز نخواهد كرد. علت اين كه دو نفر ديگر به «كانوني ها» اضافه شد اين بود كه آقاي براهني روي مطلبي كه كار ميكردند امكان داشت تا آخرين لحظه به دست من نرسد. چون مطمئن نبودم! به آقاي منصور كوشان كه او نيز از مهرههاي اصلي جمع مشورتي بود زنگ زدم، و خواستم كه نظرشان را دربارهي گفتههاي فرج سركوهي بنويسند. ايشان استقبال كرد و گفت مينويسد و مي فرستد. پس با توجه به اين كه فكر ميكردم آقاي رضا براهني مطلبشان را نخواهند فرستاد، از كانونيها كردواني، حسن حسام و كوشان كافي بودند. از آن طرف فكر نمي كردم كه آقايان، اصغر ايزدي و محمد رضا شالگوني، مصطفي مدني، بهزاد كريمي، مجيد دارابيگي و هدايت سلطان زاده، كه از بچههاي زنداني بودند، همگي مقالههايشان را بفرستند! ولي همه آن ها فرستادند. و اين براي اولين بار بود. و اين خود نشان از حساسيتي بود كه خود كتاب ايجاد كرده بود. شما ميدانيد در كار نشريه وقي به كسي سفارش ميدهيد و او مينشيند و كار ميكند و زحمت ميكشد، اخلاقي نيست كه نتيجه كارش را چاپ نكني. و ضمناً در آخرين لحظه نسيم خاكسار كه از روز انتشار آرش از همكارانِ ما بوده است نقدي داشت كه براي ما فرستاد كه زاويه نگاهش متفاوت بود و اين نيز امروز به انتقادهاي به من اضافه شده است. مهاجر مستقل از آنچه شده ، فكر نميكني دوسيه خوب دوسيهايست كه چند صدايي باشد و فقط نظرات مختلف و حتا متضاد را در يك جا جمع كند؟ فكر نميكني با چنين دوسيههاييست كه ابعاد مختلف واقعيت روشن ميشود؟ قليچ خاني حتماً اگر در مورد يك كتاب نظرات مخالف و موافق باشد خيلي درستتر است. البته اگر نظر موافقي باشد! ميشود در مورد كتاب تازه منتشر شدهاي، به پنج تا شش آدم متخصص، كارشناس و يا منتقد، مراجعه كرد كه كتاب را نقد و بررسي كنند. ولي ديگر نمي توانيم ارزيابي داشته باشيم كه همه موافقند يا مخالف. مهاجر متخصص و منتقد را بايد از هم سوا كرد. منتقد يك كتاب را در تماميت خودش مورد بررسي قرار ميدهد؛ كاستيها و كژيها و نيز قدرتها و قسمتهاي درخشان آن را نشان ميدهد. سبك كتاب را مينماياند. مسايل مهمي كه مورد بي توجهي قرار گرفته را و مسايلي كه زياده به آن پرداخته شده را بر ميرسد. و سرانجام جايگاه كتاب را روشن ميكند. متخصص اما در قلمروي تخصصي خودش اظهار عقيده ميكند. كار متخصص از اين فراتر نمي رود كه بگويد اسناد و مدارك استفاده شده تا چه حد معتبر و موثقاند؛ حد دقت و درستي رويدادها چيست و نوآوريها و دست آوردها در آن زمينهي معين كدام است. كتابهايي كه در دوسيههاي آرش بررسي شده، بيشتر از ديد متخصصها بررسي شده و كمتر از ديد منتقدها. به يك معنا، نقد به معناي دقيق كلمه كمتر مورد توجه آرش بوده. آنچه بيشتر مورد توجه بوده، دقت و درستي داده بوده. من و باباعلي هم از همين زاويه كتاب «ياس و داس» را بررسي كردهايم. كار ما هم نقد نبوده است و در اين مقوله نميكنجد. قليج خاني من ناچارم به نكتهاي كه در ميزگرد هم مطرح شده است اشاره كنم. اگر دقت كرده باشيد در آرش شمارهي 79 مقدمهاي بر اين سه كتاب نوشته شده كه به هيچ وجه در تيتر آن كلمهي نقد به كار نرفته و تنها از كلمهي بررسي استفاده شده؛ و آگاهانه است؛ چرا كه من معتقد هستم يك نقد و بررسي همهجانبه روي اين سه كتاب، مستلزم يك كار دقيق و حرفهايست. البته من در آن پروندهها به هيچ وجه قصد نقد اين كتابها را نداشتم، چرا كه براي اين كار حساس، بايد وقت كافي داشت. ضمناً اين كتابها، كتاب قصه و شعر و فلسفي نيست كه در مورد سبك و نگارش و فرم آن بشود نقدي نوشت. مشتي روايت و سند و اطلاعات است كه بايد به اهلاش مراجعه كرد. براي همين هم من در مورد نظرات بيژن جزني به شما و باباعلي مراجعه كردم و غيره.. و در ضمن يك كار همهجانبه در مورد كتابهاي تخصصي، جزو وظايف آرش به عنوان يك نشريهي عمومي نيست . اين كارِ يك نشريهي تخصصي است. من در بررسيِ اين سه كتاب تنها به دنبال اين چند نكته بودم: نشان داده شود كه بخش زيادي از اطلاعات كتاب «شورشيان آرمانخواه»، در بارهي سازمان فدائيان و آرمانخواهانِ به خون خفتهي آن، نادرست و جعلي است. و بيشتر اين اطلاعات غلط و براي بهره برداري سياسي در شرايط امروز ايران طرح شده است. كتاب «ياس و داس» با حجم كمي كه دارد، به مسايل مختلفي پرداخته. اطلاعات غلط و نظرات شخصي در مورد مسايل گوناگون داده است. كتاب، اطلاعات و رواياتي را مطرح ميكند كه خود راوي به همراه ديگراني در آن حكايت حضور دارد، پس شاهدان زنده ميتوانند درست يا غلط بودن اطلاعات و روايتها را برملا سازند. خواننده ميتواند در مورد هر حادثه روايتهاي شاهدان را بخواند و قضاوتِ خاص خود را بكند. چنان كه در مورد يك واقعه، روايت آقايان فرج سركوهي، منصور كوشان و كاظم كردواني با هم متفاوت است مهاجر حرف من اين است كه هيچ يك از كساني كه در دوسيهها شركت كردهاند، اصولاً نميتوانند در موضع نقد كتابها قرار بگيرند. چرا؟ چون همهي ما درگير داستانيم. براهني كه يك نقد نويس خوب ايرانيست، در دوسيه «ياس و داس» در مقام يك نقد نويس ظاهر نميشود؛ در مقام يك شاهد ظاهر ميشود و نسبت به رويدادهاي جمع مشورتي و كانون نويسندگان داخل- كه توسط سركوهي تحريف شده- شهادت ميدهد. باباعلي و من هم، بايد بياييم و بگوييم كه نود درصد اطلاعاتي كه آقاي سركوهي در بارهي بيژن جزني و سازمان فدايي طرح كرده، نادرست است. اگر شما نقد كتاب ياس و داس را در نظر داشتيد، جز ماها، از كساني دعوت ميكرديد كه درگير ماجراها نبودند و ميتوانستند از نقطهي ديگري وارد صحنه شوند. قليچ خاني آقاي فرج سركوهي در مورد «كانون نويسندگان و جمع مشورتي»، زندگي در زندان، بازجوييهايش، بيژن جزني و مواضع سياسي او، و... مسائل زيادي را طرح كرده كه غير واقعي است اين چنين كتابي را تنها كسي و يا كساني ميتوانند نقد وبررسي كنند كه خودشان حضور داشتهاند. چه كسي بهتر از آقايان براهني و حسام و كوشان و نسيم و كردواني براي مسايل و وقايع كانونِ داخل و خارج؟ چه كسي بهتر از همبندان خود آقاي سركوهي در دوران شاه براي روشن كردن ماجراي بيژن جزني و نظرات ايشان در مورد زندانيان زمان شاه؟! چه كسي بهتر از خود شما و باباعلي براي پاسخگويي به فرج در مورد مواضع سياسي و ايدئولوژيك بيژن جزني، كه كار مستمر كردهايد؟ و چه كسي بهتر از يك جان بدر برده از قتلعامهاي سال 67 براي نشان دادن اين كه چگونه با بازجوها برخورد شده !؟ مهاجر قبول. اين همان بخشيست كه به درستي و نادرستي دادهها و سندها مربوط ميشود. اما يك كتاب كه تنها دادهها و اطلاعات نيست. تو در مقام سازماندهي اين دوسيهها و به عنوان كسي كه بايد فاصلهات را از سوژه حفظ كني، بايد به بخشهاي ديگر كار هم فكر كني. صحبت اصلي اين دوسيهها، به گمان من اين است كه توازن وتعادل لازم را ندارد. من اميدوارم كه آرش اين نقطه ضعف را از بين ببرد و براي دوسيههايش از افراد گوناگون دعوت كند؛ از موافق و مخالف. بالاخره هر كتاب قدرت يا قدرتهايي هم دارد. تنها نبايد از ضعفها حرف زد، قوتها را هم بايد برجسته كرد. قليچ خاني اول گفته باشم كه من پرسشگر مخالف بودم و نكتهي مثبتي در اين دو كتاب نمي ديدم. ولي واقعيت اين است كه در مورد كتاب «ياس و داس» سراغ هر كسي كه رفتم، نظرش منفي بود. خيلي خُب بگوئيم كه من حرف شما را پذيرفتم، اين چيزي را حل نمي كند تا اين كه در تجربه آتي، كتاب ديگري را بررسي كنيم و ببينيم آدمهايي كه سراغشان مي رويم، آيا اين طور ميشود كه چهارتايشان مخالف و سه تايشان موافق باشند. البته در مورد داستان و شعر امكان پذير است. مهاجر خُب، پس بگذار بپرسم: بر اساس تجربه اين سه شماره، به چه نتيجهاي در بارهي صفحههاي نقد و بررسي كتاب«آرش» رسيدهاي. برنامهي مشخصي داري؟ بيشتر ميخواهي كار را دست منتقد بدهي يا متخصص؟
|