|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 24 از 28 مهاجر ولي اين كتاب مورد ارزيابي و نقد قرار نگرفته! شما در مورد يك موضوع معين از تراب حق شناس پرسش كردهايد كه آن هم لا به لاي مسايلي آمده كه ربطي به كتاب ندارد. خواننده اصلاً نميفهمد اصل مطلب كه اين كتاب در بارهي چيست؛ كاستيهايش چيست. سستيهايش در كجاست و به چه هدفي نوشته شده. قليچ خاني اول، بايستي روشن كنم كه من چه نيتي داشتم واز چه زاويهاي مصاحبه كردم: من كتاب برفراز خليج را خواندم كه به نظرم يكي از صادقانهترين كتابهاي خاطره نويسي است؛ اما برايم سئوال بود كه چرا اين كتاب در ايران منتشر شده است؟ در كتاب نام حقيقيِ «مجاهدين خلق» برده ميشود و شما ميدانيد رژيم روي اين نام چقدر حساس است. ولي به رغم اين، متوجه شدم كه يك نكته زنجيرهاي اين كتاب و «شورشيان آرمانخواه» و كتابِ «اسناد جنبش فدايي» را به هم وصل ميكند و آن نكته هم اينست كه ميخواهند براي نسل جوان ايران، از چپ، يك چهره ديكتاتوريِ استالينيستي و آدم كُش تصوير كنند. توي همين كتاب هم يك نكته مهم وجود دارد و آن اين است كه مثلاً رهبران يك جريان ماركسيستي، به خاطر مشكوك شدن به جواني كه براي ديدنِ دورهي چريكي از ايران به عراق آمده، او را آن قدر كتك ميزنند تا ميميرد. مسئلهي من اين بود كه خُب، چرا نسل جوان نبايد بداند كه رهبران بازماندهي آن جريانهاي سياسي، در مورد اين وقايع، امروز چگونه فكر ميكنند؟! و يا چرا اين ماجراها را قبلاً نگفته و مطرح نكردهاند؟! چرا امروز دشمنان آن را علم ميكنند؟ اجازهي انتشار و طرح اين وقايع در جامعهي امروز ايران، به چه دليلي است؟ نكته ديگر اما در مورد خود آقاي تراب حق شناس است كه يكي از فعالان سياسي و مبارزان چهل سال اخير ايران است. با او كمتر در بارهي خاطراتش صحبت شده. كمتر كسي ميداند كه او بچهگي و جوانياش را چگونه گذرانده و چگونه به جنبش سياسي ايران پيوسته، تا براي نسل جوان روشن شود كه اين تراب حق شناسي كه تغيير ايدئولوژي هم داده و از اين جنايت هم اطلاع داشته، بالاخره چه كاره بوده و امروز در بارهي آن ماجرا چگونه فكر ميكند؟ من با اين هدف سراغ آقاي حقشناس رفتم و ممنونم هم هستم كه مصاحبه را قبول كردند. بيشتر منظورم اين بود كه بفهميم خود ايشان چه كاره بوده، چگونه شروع كرده، از كجا شروع كرده ؟ قصد من به عنوان مصاحبهگر، آشنا كردن خواننده با يكي از قديميترين مبارزانِ هم نسل خودم بود و نه صرفاً بررسي كتاب بر فراز خليج. مهاجر اما شما ميتوانستيد در گفتگو با تراب حقشناس، نكته مبهم و متناقض و توجيههاي او را بيرون بكشيد. شما ميتوانستيد از او بپرسيد كه اصولاً طرز رفتار سازماني با آدمهاي مشكوك و حتا عناصر نفوذي ساواك در ميان مجاهدين چه بود؟ كتك زدن و اعمال خشونت و شكنجهي آنها ممنوع بود يا يك هنجار تشكيلاتي؟ اين جنايت- كه هنوز آن را خطا مينامند تنها به خاطر خصوصيتهاي روحي و رواني فلان عضو تشكيلات بود؟ كتك زدنِ «حميد» به دستور سازماني بوده يا ابتكار فردي آن عضوي كه ديگر زنده نيست؟ رفتن خود شما آقاي حقشناس به بيروت براي تماس با ايران به ابتكار فردي شما بود يا دستور سازماني. آيا در آن سازمان معين و در آن مقطع تاريخيِ معين هر يك از اعضاي سازمان بالقوه نميتوانستند در معرض ارتكاب چنين جنايتهايي قرار بگيرند؟ توحتا نظر امروز تراب حقشناس را دربارهي روش آن روز آنها نپرسيدي! قليچخاني من به عنوان مصاحبهگر، در آن گفتو گو به دنبال سه نكته بودم و نه به دنبال تمام اتفاقاتي كه - در سازمان مجاهدين و سپس ماركسيست شده به نام سازمان پيكار - افتاده است. نكتهي اول: صداقتي كه نگارندهي كتابِ برفراز خليج در بازگو كردن وقايع داشته است. دوم: به خاطر اين كه تراب حق شناس در بيشتر مواقع همراه راوي كتاب بوده، شناساندن تراب حق شناس به نسل جوانِ امروز. سوم: پرس و جو از تراب حق شناس يكي از رهبران آن دورهي سازمان مجاهدين در بارهي تسويههاي درون سازماني، خصوصاً موردي كه براي اولين بار توسط نجات حسيني نويسندهي كتاب برفراز خليج بر ملا شده بود. و اين كه تراب حق شناس امروز در مورد اين وقايع چه نظري دارد. در مورد كتاب خانه دائي يوسف كه اتفاقاً در خارج هم درآمده، موضوعاش سازمان «اكثريت» و همكاري كردن و تماس بعضي از رهبران و اعضاي اين سازمان با «ك.گ.ب» است. از خيليها ميشنيديم كه چنين بوده. براي همين هم براي مصاحبه، سراغ آقاي فرخ نگهدار رفتم كه در آن سالها و به مدت 8 سال دبير اول «سازمان اكثريت» بوده است. ميماند كتاب شورشيان آرمانخواه كه در آن مورد هم من نظر شخصي خودم را به عنوان پرسشگر و نه «آرش» مطرح كردهام. يعني اگر نقدي وارد است به من وارد است و سئوالات مرا نبايد بپاي مجله گذاشت. همان طور كه گفتم نميخواستم مواضع فردي خودم را با مجله مخلوط كنم. آن جا هم به عنوان مصاحبهگر هستم و نه مديرِ مسئول آرش. ميشود گفت كه مصاحبهگر بد سئوال كرده يا جهتدار سئوال كرده و خُب طبيعي است، موضع من روي كتاب روشن است. من رفتهام و از حيدر سئوال كردهام كه ببينم آيا او هم نكات اطلاعاتي كتاب را قبول دارد يا نه؟ او روشن جواب نميدهد، من تكرار ميكنم، او ميگويد كه با تحليلهاي كتاب كار ندارد و با اطلاعاتي كه داه شده كار دارد. و پاسخاش در نهايت اين است كه بيشتر اطلاعات طرح شده در كتاب غلط است. شما به درستي مي توانيد به من انتقاد كنيد كه چرا در اين مصاحبهها موضع شخصي داشتهاي! ولي اين مسئله به مجله مربوط نيست. مقدمهاي كه اول اين پرونده آمده، امضاي «آرش» را دارد. اين موضع مجله است. همينجا توضيحي داده باشم بد نيست! مقدمههايي كه بر پيشاني بعضي از مقالات مينويسم، اكثراً با دو سه نفر از همكارانم چك ميكنم. اين مقدمه هم اتفاقاً با مشورت و حتا نگارش دو سه نفر از همكارانِ آن روز آرش نوشته شده بود. از جمله آقاي فرج سركوهي. در ضمن، پروندهاي به آن بزرگي و مصاحبه با آن همه افراد مختلف، كه مرتب هم مصاحبههايشان را پس از تايپ ميگيرند و بالا و پائين و كم زياد ميكنند، مسلماً با ضعفهائي روبروست. مهاجر چه در مقدمه دوسيه و چه در پرسشهايي كه دربارهي «شورشيان آرمانخواه» شده، غير مستقيم پيشنهاد ميشود كه اين كتاب «مشكوك» است. در مورد دو كتاب ديگر اين طور نيست و به آكتورهاي آن فرصت داده ميشود كه حرف بزنند، نقطه نظرهايشان را بگويند و از خودشان دفاع كنند. «شورشيان آرمانخواه اما هيچ وكيل مدافعي ندارد؟! قليچ خاني من هنوز نميفهمم! وقتي كتابي منتشر مي شود و شما قرار است در باره ي آن با يكي دو نفر مصاحبه كنيد يا نقدش كنيد، چرا، حتماً خود نويسنده هم بايد نظرش را در همان شماره بدهد. به نظر من نويسنده حق دارد و اين حق اوست كه در شمارهي بعدي نشريه نظرش را بدهد يا حتا با او مصاحبه شود. در مورد «شورشيانِ آرمان خواه» نيز همين طور است. نويسنده حرف خودش را در چهار صد صفحهي كتاب زده است و حالا عدهاي آمدهاند و در مورد آن چهار صد صفحه نظرشان را ميگويند. خُب بعداً ميشود با او مصاحبه كرد و از او پرسيد كه خودش نسبت به اين نظرات چه نظري دارد و چه چيزي براي گفتن دارد؟ من وقتي به امريكا رفتم از طريق دوست مشتركي سعي كردم با آقاي مازيار بهروز تماس بگيرم و با ايشان گفت و گويي بكنم؛ ولي ايشان در آن هنگام در «بركلي» نبود و به ايالت ديگري رفته بود و من براي ايشان پيغام گذاشتم و توسط دوست مشترك هم پيغام دادم كه براي مصاحبه با او آمادهام. همين كار را قصد داشتم با فرج سركوهي بكنم؛ و در رابطه با عباس ميلاني هم همين طور. آقاي سركوهي جوابيهاش را در تارنماي خبري مطرح كرد و آقاي ميلاني هم پس از تماس با من، تصميم گرفتند كه پاسخ خود را به يكي از تارنماهاي خبري بدهند.
|