|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 23 از 28 قليچ خاني ما به هيچ وجه تلاش نميكرديم كه يك سيماي مجاز داشته باشيم و اصلاً دنبال چنين فكري نبوديم. از اول دنبال يك نشريهي تبعيدي بوديم با معيارهاي ترقيخواهانه و حتا، چپ. همان شمارههاي اوليهي مجله گواه آن است (براي نمونه در شمارهي 5 آرش: «آنچه جهان كم دارد» از مسعود نقرهكار در بارهي ساندينيستها، «نظم قديم و نظم جديد جهاني» از مرتضي محيط، «در جستجوي كار و نان تا جنوب شرقي قاره» از محمد آذري، گفت و گو با جواد طالعي در بارهي تحولات فرهنگي در ايران و نقش مطبوعات در داخل و خارج«، و در شمارهي 7 آرش: «روحانيت مشروطهخواه يا يك توهم تاريخي« از باقر مؤمني، و در شماره 8،9: مقالاتي در بارهي كمونيسم از حاج سيد جوادي و محمد رضا شالگوني و.. البته با تجربه و دانشي كه داشتيم. بار ديگر تكرار ميكنم، در ابتدا سياست ما اين بود كه اگر مجله كمتر چهره سياسي و بيشتر چهره فرهنگي – ورزشي داشته باشد، مي تواند افراد منفرد و جدا شده از سازمانهاي سياسي را هول خود جمع كند و ضمنا بهتر ميتواند اختلاف داخل و خارج را كه رژيم دامن مي زد، از بين ببرد. ما ضمناً در پي آن بوديم كه شرايطي فراهم كنيم تا نويسندگان داخل با جو خفقاني كه در داخل وجود دارد، از تماس با نشريات خارج وحشت نكنند. روند حركت «آرش» اين را نشان داد. «آرش» در ايجاد رابطه كانون نويسندگان ايران در تبعيد و نويسندگان داخل نقش زيادي را بازي كرد. دوستاني از داخل- با نام مستعار- براي ما مقاله ارسال ميكردند. بعضي از اعضاي كانون نويسندگان داخل با ما تماس داشتند و... حتماً، ضعفها و اشتباهات خودمان را هم داشتهايم! به گونهاي كه چهره بيروني مجله براي شما چنان بوده كه طرح كرديد. مهاجر وقتي شمارههاي آغازين آرش را ميخوانيم ميبينيم كه هدف و انتشار «مجلهاي براي عموم ايرانيان خارج از وطن» است. «مجلهاي كه به حس تعلق ملي و فرهنگي ما پاسخ دهد؛ مجلهاي از همگان براي همگان.» كلامي از تبعيد، مشكلات زندگي در تبعيد، مبارزه در تبعيد و و و نيست. اين به مجله سيماي يك مجله مهاجر ميدهد يا يك مجله تبعيدي. مجلهاي كه ميخواهد در ميان جامعهي مهاجر ايراني مورد پذيرش قرار بگيرد تا جامعهي تبعيدي كه بخشي از آن جامعه بزرگتر است و ويژگيهاي خود را دارد. آيا شما به فرق ميان اين دو مقوله توجه داشتيد يا كه رفته رفته به اين آگاهي رسيديد. قليچ خاني اصل كار آگاهانه بود. جايگاه امروز آرش گواه اين امر است. چون چنين نگاهي داشتيم، حتا در صفحه بندي هم آن را به كار ميبرديم. بي اغراق بايد بگويم، به كاري كه مي كردم آگاه بودم – فكر ميكنم كه اين در بارهي فلاحتي و نقره كار هم صادق است- اما تجربه نداشتيم كه كارمان را چگونه پيش ببريم كه نماي بيروني آن چنان كه گفتيد نباشد. آنهايي كه از بيرون نگاه ميكردند شايد بر اين تصوّر بودند كه ما ميخواهيم يك مجله براي مهاجرين كه حتا در ايران قابل انتشار باشد راه بياندازيم و البته اين تصورِ باطلي بود. به ذهن من، حتا يك لحظه هم چنين چيزي خطور نكرد. و فكر ميكنم در ذهن مسعود و مهدي هم چنين چيزي نبود. در پاسخ پيش اشاره كردم. مقالات مجله از همان شمارههاي اوليه، گواه اين مدعاست. مهاجر يعني ميگويي كه دست كم براي تو يكي روشن بود-ازهمان آغاز- كه «آرش» مجلهي تبعيديست كه ميخواهد در جامعهي تبعيديان ايراني جايي براي خود باز كند، آنها را مورد خطاب قرار دهد و صداي آنها را پژواك دهد؟ قليچ خاني بله. از نظر من. حتا ميتوانم بگويم از نظر آن دو نفر. سياستي كه نشريه در روزهاي اوليه داشت، رفته رفته كمرنگتر و كمرنگتر شد. واگر دقت كنيم از شمارهي هشت و نه است كه مسئلهي كمونيسم مُرد، زنده باد كمونيسم» و... طرح ميشود. مهاجر دو موضوع را بايد از هم سوا كرد. يكي جهت ترقيخواهي نشريه است كه از همان شمارهي اول آشكار بود. ديگري سيماي تبعيدي و ستيزه جوي نشريه بود كه پس از دو سال رنگ و رويي گرفت. گمان كنم كه از شمارهي 23 است كه آرش در برابر حكومت ميايستد و ميگويد كه ميخواهم صداي تبعيد باشم
قليچ خاني اين كه جهت ترقيخواهي نشريه براي هر دوي ما روشن است خوشحالم، اما اگر اشكالي در مورد صداي تبعيد بودنِ نشريه است، بخشاً به همان بي تجربگي بر ميگردد. فكر شده نيست. در واقع فكر همانيست كه شما از شماره 23 به بعد مي بينيد. ولي در مورد قبل از آن- حداقل از طرف خودم مي گويمـ در اين كار آدم بي تجربهاي بودم.
مهاجر پس از استعفاي آقاي فلاحتي از تحريريهي نشريه، فرايند هويت يابي آرش شتاب تازهاي ميگيرد و سيماي تبعيدي آن گُل مياندازد. اين را چگونه توضيح مي دهي؟ قليچ خاني نمي خواهم چنين تصور شود كه مهدي مانع اين كار بوده. به هر حال من از روز اول و فكر ميكنم آن دو نفر هم، دنبال اين برنامه بوديم. مواضع سياسي من و موضعگيريهايم در تمام مدتِ انتشار آرش، روشن بوده است. و بالطبع هر چه آرش جلوتر رفت، سياستهاي طيف چپ و دموكرات، بيشتر در آن انعكاس پيدا كرد. در واقعه مجله هر چه جلوتر رفت توانستيم نگاه واقعي تبعيدي را بيشتر انعكاس بدهيم. ناصر مهاجر از مهمترين ايرادهائي كه به سه شماره آخر مجله گرفته شده، دوسيههايي است كه داشته. خودت در باره اين ايرادها چه فكر ميكني؟ قليچ خاني به طور مشخص، مربوط به شماره 79 و 80 مجله است كه اولي در مورد سه كتاب «شورشيان آرمانخواه»، «برفراز خليج»، و «خانه دايي يوسف» و دومي در مورد كتاب «ياس و داس» آقاي فرج سركوهي است. در مورد كتاب «شورشيان آرمانخواه» واقعيت اين است كه من اعتقاد دارم – حتا قبلاً هم اعتقاد داشتم – كه جمهوري اسلامي در تلاشِ تاريخ سازي براي نسل جوان است و نمونهاش مقاله و خبري است كه يكي از همكاران خوبمان از ايران براي ما فرستاده بود. آن را در يكي از شمارههاي آرش چاپ كرديم. اين همكار مطبوعاتي ما، قبلاً هم براي آرش مقاله ميفرستاد. اين بار در مورد خاتمي مقالهاي ارسال كرده بود و خبر مهمي نيز در آخر نامهاش آمده بود كه: «خامنهاي به وزارت اطلاعات دستور داده كه اداره ويژهاي براي پيگيري مسائل چپ در داخل و خارج، به ساير اداراتِ آن وزارتخانه اضافه شود.« اگر تاريخ تأسيس اين اداره ويژه را نگاه كنيم، مي بينيم كه از همان تاريخ به بعد كتاب هاي مختلفي توسط انتشارات وابسته به وزارت اطلاعات و انتشارات خود وزارت اطلاعات منتشر شده است. در اين اواخر حتا وزارت اطلاعات براي جلوگيري از شايعات، يك سري از اين كتابها را توسط ناشرين خوب و مستقل، منتشر ميكند! و در واقع به گونهاي نقشهاش را پيش ميبرد كه بعضي از اين كتابها را، ناشرين مستقل منتشر كنند. چون اين فكر را داشتم نه به عنوان مدير مسئول آرش، بلكه به عنوان يك مصاحبه كنندهي جهتدار، مسئله را دنبال كردم. ببينيد عليرغم اين كه اكثر مصاحبههايي كه تا كنون در آرش چاپ شده مصاحبهگر خودم بودهام ولي هر بار امضاي آرش را دارد، اين بار از نام خودم در مصاحبهها استفاده كردهام. من نه به عنوان مدير مسئول، بلكه به عنوان يك پرسشگر موافق كتاب با تراب حق شناس، در بارهي كتاب «برفراز خليج» مصاحبه كردهام و اتفاقاً تائيد كتاب است؛ اما در همين مورد هم نظرم اين است كه كتاب در ايران و در وضعيت معيني منتشر شده كه بايستي ارزيابي و علت درآمدناش در ايران را پيگيري كرد.
|