|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 22 از 28 مهاجر به اين قيمت كه چند سالي هويت روشني نداشت و صداي تبعيد نبود. يعني در جايگاه خودش نبود؛ در جايگاهي كه به مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه از موضع نقد و با فاصله روبرو شود و آنچه نميتواند در داخل كشور گفته شود را بازتاباند. قليچ خاني به نظرم تا حدي درست و واقعي است. اما دليل آن بي تجربگي ما نيز بود كه اين سياستمان طول كشيد. مسعود نقره كار به خاطر عزيمت به امريكا از شماره ده عملاً مسئوليتي در مجله نداشت. از همان شماره مهدي فلاحتي دبير تحريريه شد و اسمش با اين عنوان در شناسنامهي مجله درج شد. البته من از اول هم اصرار داشتم كه مسعود و مهدي اسمشان در شناسنامهي آرش باشد، ولي خودشان نخواستند و دلايلش نيز به خودشان مربوط است! از آن پس، عملاً من و مهدي فلاحتي روي مطالب تصميمگيري ميكرديم. يعني هر وقت به توافق نميرسيديم در يك زمينه مهدي تصميم ميگرفت و در زمينهي ديگر من. به همين دليل است كه مي بينيم جنبهي سياسيِ نشريه كم كم، تيزتر و تندتر ميشود. هر چند كه مهدي فلاحتي موافقت چنداني با اين روش نداشت. من قبول دارم كه كمي طول كشيد ولي توانستيم سريع جبرانش كنيم. در واقع اين عمل آگاهانه بود و قصد نداشتيم چيزي را سرهم بندي كنيم. موضعمان در قبال رژيم روشن بود؛ اما بايد اعتماد نيروهايي را كه از تشكيلاتهاي سياسي كنده شده بودند، به مستقل بودن آرش جلب ميگرديم. در ضمن، ارتباطاتمان با نويسندگان داخل را زيادتر ميگرديم. و همين سياست، روشنتر شدن سيماي آرش را كمي به تعويق انداخت. مهاجر در همين دوره- شماره سوم آرش- مطلبي نوشتي- زير عنوان «سخن آشنا»- و تصريح كردي كه: «آرش ضمن ارزشگذاري و احترام به فعاليتهاي سياسي و تشكيلاتي و فرهنگي ايرانيان دور از وطن، به هيچ يك از احزاب و سازمانهاي سياسي و فرهنگي، اتكاء و وابستگي فكري، مالي، قلمي و قدمي ندارد...» شأن نزول اين بحث، چه بود؟ قليچ خاني زماني كه «آرش» شكل گرفت، من و مسعود نقره كار از سازمان فدائيان – طرفداران بيانيه 16 آذر – جدا شده بوديم. مسعود نقره كار به بچه هاي «راه كارگر» نزديك شده و تقريباً با آنها همكاري ميكرد. مهدي فلاحتي هم از فعالين راه كارگر بود. مسعود طرح كرد كه نسيم خاكسار، سعيد يوسف و كيومرث نويدي ميخواهند در فرانكفورت يك نشريه فرهنگي منتشر كنند و از او هم براي همكاري دعوت كردهاند. من طرح كردم كه اگر واقعاً چنين است ما از انتشار نشريه خودمان صرف نظر كنيم و با آن ها همكاري كنيم. و تاكيد كردم كه همه امكاناتي را كه ميتوانم تهيه كنم، در اختيار آنها خواهم گذاشت. گويا مسعود در جلسه آنها شركت ميكند و به خاطر مشكلي كه پيش ميآيد تصميم ميگيرد كار را با من شروع كند. از آن جائي كه مهدي فلاحتي را هم مي شناختيم سراغ او رفتيم هر چند كه او عضو سازمان «راه كارگر» بود. راه كارگري بودن فلاحتي برايم مسئلهاي نبود؛ چرا كه فكر مي كردم و هنوز هم بر اين باورم وقتي كار اجتماعي ميكني بايد با مردم روراست باشي. در صورت روشن بودن كار، دليلي ندارد كه به كسي برچسب بزنند. افراد ميتوانند عضو جريانهاي سياسي باشند، ولي در يك كار غير سازماني، نظرات جرياني را كه به آن وابستهاند دخالت ندهند. اما وقتي مجله شكل گرفت، متأسفانه از اين طرف و آن طرف شايعه شد كه آرش متعلق به «راه كارگر» است. اين شايعه به خاطر وابستگي مهدي فلاحتي و هم چنين مسعود نقره كار به راه كارگر بود. از طرف ديگر خود من هم با روابطي كه داشتم، با خيلي از كادرهاي سياسي مشورت كرده بودم. من فكر نميكردم عليرغم اين كه مهدي فلاحتي راهكارگري است و مسعود هم به راهكارگر نزديك است چنين سوء تفاهمي پيش آيد. ولي بوجود آمد و تا حدي هم ضربه زننده بود. متأسفانه در آن دوره هنوز اكثر سازمانهاي سياسي، با شركت در انجمنها، كميتهها و نشريات، سعي ميكردند سياستها و ديدگاههاي خود را در آنها پيش ببرند. مهاجر از جانب سازمان هاي سياسي دخالتي در كار آرش نمي شد؟ قليچ خاني مطلقاً! حتا براي گرفتن كمك مالي به آنها مراجعه كردم و گفتند كه امكانات نداريم. تنها جريان سياسياي كه من به شكل شخصي براي گرفتن كمك مراجعه كردم حزب دموكرات كُردستان ايران بود كه براي راه اندازي مجله مقداري كمك كرد. شما اگر شماره يك مجله را ببينيد، من دو صفحه راجع به سنديكاي فرش فروشها نوشتهام. در آن موقع ما در پاريس تيم فوتبالي داشتيم كه در مسابقات آماتوري منطقهاي بازي ميكرد. نامهاي تهيه كردم و از تجار فرش براي اين تيم فوتبال و راهاندازي نشريهاي ورزشي- اجتماعي درخواست كمك كردم (اين را الان دارم مي گويم و شايد بعضيها تعجب كنند). تقريباً بيش از هشتاد هزار فرانك پول جمع آوري شد. از اين مبلغ، ده هزار فرانك به تيم فوتبال و حدود بيست و پنج هزار فرانك بابت كرايه خانه مهدي فلاحتي كه از آلمان به پاريس مي آمد، پرداخت شد و بقيه خرج انتشار هفت شمارهي آرش شد. با انتشار شماره هفت آرش، پولها تمام شد و مجله به حال تعطيل افتاد. به آلمان رفتم كه ببينم در آن جا از چه كسي ميتوانم كمك بگيرم. در اين جا صادقانه بگويم كه آقاي مهدي خانبابا تهراني عليرغم تفاوت نظرات سياسي كه با ما داشت، بيشترين كمك را براي تعطيل نشدن آرش كرد. او به خاطر علايق شخصياش به خود من- او در گذشته گوش چپ تيم فوتبال جوانان شاهين تهران بود- مرا به دفتر يكي از دوستانش (آقاي دكتر اشراقي) كه از اعضاء قديمي كنفدراسيون دانشجويي سابق بود و از وضع مالي بسيار خوبي برخوردار بود، برد. آقاي اشراقي، مبلغ چهارده هزار مارك براي خريد كامپيوتر و دستگاه چاپ به «آرش» كمك كرد و براي يك سال هم تبليغ شركت ساختماني خود را براي چاپ در پشت مجله به ماهي 1000 مارك، به ما داد. اين باعث شد كه ما بتوانيم «آرش» را سر پا نگهداريم. اين توضيحات را دادم تا بگويم كه شايعه وابستگي آرش به جريانهاي سياسي، وجود مسعود نقره كار و مهدي فلاحتي در هيئت تحريريه سه نفره آرش بود. اين را هم اضافه كنم كه فلاحتي از شماره ده ديگر ارتباطش را با راه كارگر قطع كرد. البته همان ابتدا شرط من براي همكاري با مهدي اين بود كه او با راه كارگر صحبت كند و يك سالي از تشكيلاتش مرخصي بگيرد كه همين هم شد و او عملاً با آرش كار ميكرد. اما بعد از انتشار شماره ده آرش، از عضويت راهكارگر هم استعفاء داد. مهاجر اين تغيير رويه «آرش» از شماره 13 به بعد و روي آوردن بيشترش به مسائل سياسي، ربطي با مسائلي كه مطرح كردي دارد يا نه؟ قليچ خاني من از روز اول مسئله را براي خودم حل كرده بودم كه نداشتن سمت و سوي تُند سياسي، تنها يك تاكتيك است و بس. زماني كه نقره كار رفت و من و فلاحتي تنها شديم، روشن شد. او به خاطر علاقه و نظرش به كار فرهنگي- بيشتر مواقع با همه پرسيها يا مصاحبههايي كه ميكردم و كادرهاي سازمانهاي سياسي جزو پاسخ دهندگان بودند- موافق نبود. در اينجا باز بايد تأكيد كنم كه در ابتداي راهاندازي آرش، روشي كه داشتيم آگاهانه بود و هر چه جلوتر آمديم، ماهيت واقعي خود را روشنتر شفافتر كرديم. مهاجر من هنوز متوجه نشدهام. شما به چه دليل يا دلايل مشخص رويهتان را تغيير داديد. نشريهاي كه كوشش ميكرد در مرزهاي مجاز حركت كند چگونه خارج زد و در مسير يك مجلهي تبعيدي به حركت افتاد. اين تحول به چه دليل صورت گرفت؟
|