|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 21 از 28
گفتوگوي ناصر مهاجر با پرويز قليچ خاني
ناصر مهاجر
يكي از نكتههايي كه در ميز گرد طرح شد اين بود كه «آرش» در مرحلهي آغازين زندگياش ميكوشيد كه به عنوان يك مجلهي فرهنگي- يا يك مجلهي بيشتر فرهنگي- ابراز وجود نمايد. در كنار اين گرايش اعلام شده، گرايش اعلام نشدهاي هم وجود داشت و آن پرهيز از پرداختن به مسايل سياسي بود. در اين باره چه فكر ميكني؟ آيا اين برداشت درست است؟ اگر درست است، دليلش چيست؟ پرويز قليچ خاني هم آري و هم نه! نگاه شما در ميزگرد، نشان مي دهد كه «آرش» از درگير شدن به مباحث سياسي و حتا از موضعگيريهاي سياسيِ مستقيم، پرهيز داشته است. براي روشن شدنِ موضع واقعي ما در آن سالها، بايد به شكل گيري «آرش» برگردم و به بحث هائي كه با مسعود نقره كار در روزهاي راه اندازي «آرش» داشتم. قبلاً اشاره كنم كه در سال 1362 به همراه مسعود، دو شمارهي «جُنگ ورزشي» در ايران منتشر كرديم. وقتي در اروپا از سازمانمان جدا شديم، مسعود به خاطر اين كه من به همراه تعداد زيادي از جوانان ايراني مقيم پاريس، تيم فوتبال ايرانيان را تشكيل داده و در مسابقات آماتوري بازي ميكرديم پيشنهاد كرد كه يك نشريهي ورزشي منتشر كنيم. براي همين يك شب در فرانكفورت به طور مفصل با هم گپ زديم. من اعتقاد داشتم كه ما به عنوان پناهنده سياسي، علت وجوديمان در اين غربت، سياسي بودنِمان است پس سياست جزئي از زندگي ماست. به همين خاطر پيشنهاد كردم حاضرم براي راهاندازي نشريهاي فرهنگي سياسي و در آخر هم اگر شد مسايل ورزشي، تمام تلاش خود را به كار ببرم. ضمناً معتقد بودم كه ورزش – البته در آن زمان- زمينهي زيادي براي افشاي رژيم اسلامي در خارج از كشور ندارد. در آن زمان، بخاطر شكست جنبش چپ در عرصه ملي و بينالمللي، اعضاي سازمانهاي سياسي مثل برگ خزان از سازمانهايشان جدا مي شدند - خود من و مسعود نقرهكار هم جزو جدا شدگان از سازمانِمان بوديم – معتقد بودم هر كسي كه به آرمان چپ وفادار است بايد هر قدمي كه ميتواند، در اين راه بردارد. در آن موقع اعتقاد داشتم كه بهترين راه آنست كه از كانال طرح فرهنگ مترقي، به مسائل سياسي بپردازيم. مسعود نقرهكار در آن زمان به سازمان «راهكارگر» نزديك شده بود. نميدانم به اين دليل بود و يا دليل ديگري، گفت: مهدي فلاحتي هم مايل است با ما كار كند. چند جلسه با مهدي و مسعود به بحث نشستيم. آن دو اعتقاد داشتند كه بايد نشريه بيشتر فرهنگي باشد تا سياسي. من كمتر بر نظري كه داشتم اصرار ميورزيدم؛ چون اعتقاد داشتم كه آن دو عضو «كانون نويسندگان در تبعيد» هستند؛ دستشان بيشتر توي كار فرهنگي باز است، پس مجله پيش خواهد رفت. اما آن چه را كه شما ميگوئيد به شكل پنهان وجود داشت و آرش از پرداختن به مسائل سياسي پرهيز مي كرد، درست است! اما اين يك پرهيز تاكتيكي بود. آن موقع – يازده سال پيش – نشريات مختلفي در خارج منتشر ميشد؛ از نظر شكل و حرفهاي بودن، فاصلهي زيادي با نشريات داخل داشتند. وقتي به شماره يك «آرش» نگاه ميكرديد – البته در آن زمان- به مجلهي «آدينه» چاپ تهران خيلي شبيه بود. كليشههاي روي جلد نيز تقليدي از آدينه بود. مقالههاي آن، در حالي كه سمت و سوي ترقيخواهي نشريه را آشكار ميكند، اما چهره ستيزهجويي آن با رژيم اسلامي را نميبينيد. در آن زمان وشرايط، اين كار آگاهانه بود. به ياد دارم كه آن زمان، بين نويسندگانِ داخل ايران و خارج از كشور جرو بحثي وجود داشت! دوستاني كه از ايران براي قصه و شعر خواني به خارج ميآمدند، پس از بازگشت، در نشريههاي داخل مطالبي غيرواقعي در مورد دوستانشان در خارج درج ميكردند. رژيم هم سعي مي كرد به اين اختلاف داخل و خارج دامن بزند و مرز جغرافيائي ميان آنها را يك مساله حل ناشدني جلوه دهد. در آن سالها ناصر زراعتي براي ديداري به پاريس آمده بود و با عدهاي از بچههاي كانونِ نويسندگان در خانهاي جمع بوديم. ناصر زراعتي معتقد بود اگر بشود در خارج، نشريهاي فرهنگي – اجتماعي راه انداخت كه بچههاي داخل ايران، جرأت كنند توي آن حرف بزنند و مطلب چاپ كنند، به شكستن اين جو كمك زيادي خواهد كرد. اين حرف زراعتي هميشه در ذهن من ماند. اين نكته دربحثهاي، مسعود نقره كار، مهدي فلاحتي و من در روزهاي راه اندازي مجله زياد تكيه شد. به همين خاطر در ماههاي اوليه شروع كار آرش، تيز نبودن و كمتر رنگ و لعاب سياسي داشتن، در واقع يك تاكتيك بود. هر چند، وقتي امروز نگاه ميكنم، ضعفش را بهتر مي بينم. براي نشريهاي كه در تبعيد منتشر ميشود، اين نوع نگاه ميتواند ضعفي محسوب شود، ولي در شروع كار ميتوان از آن به عنوان يك تاكتيك استفاده كرد. ما ميتوانستيم مقالاتي را تنظيم كنيم كه بخشي از اين ضعف را جبران كند. به نظر من ما در اين كار ضعيف عمل كرديم. مهاجر اما چرا زدن پل به ايران و كوشش براي از ميان بردن سوء تفاهمهاي ميان روشنفكران داخل و خارج از كشور بايد به اين شكل حل ميشد كه «آرش» به صورت نشريههاي قانونياي كه در داخل كشور منتشر ميشدند، درآيد. چرا وقتي به سياست ميپردازد طوري ميپردازد كه انگار با دستگاه سانسور حكومت روبروست و... قليچ خاني به نظر من اين تاكتيك موقت مجله براي جلب اعتماد نويسندگان و هنرمندان داخل، سريع ثمر خود را داد. اگر دقت كنيد اهل قلم و هنرمنداني كه از ايران مي آمدند، خيلي زود با «آرش» شروع به همكاري كردند (باقر پرهام و امير حسن چهلتن در شمارهي 4 و عاشق حسن شماره ي 7) آنها وقتي ديدند كه آرش زياد تند و تيز و مستقيم با رژيم روبرو نميشود، و ضمناً به جريان سياسيِ خاصي تعلق ندارد، حاضر به همكاري شدند. هر چند كه اين تاكتيك، به طور همه جانبه در فكر ما، شكل و انسجام نداشت. مهاجر تاكتيك، يعني چه؟ قليچ خاني يعني اين كه ما آگاهانه مقداري رنگ و لعاب مسايل ايدئولوژيك و سياسي چپ را كم كرديم – سمت سوي ترقيخواهي آن را روز به روز قويتر كرديم- كه بچه هاي داخل جرأت كنند حرف بزنند و اين باعث شد كه ارتباطمان با بچههاي داخل ايران، به تدريج برقرار و قويتر شود. ارتباطاتمان براي ارسال آرش به طور پنهاني به داخل، قويتر شد، و رفت و آمد و تماسهاي دوستان اهل قلم، آن جوي را كه رژيم دامن مي زد، شكست و ما در حد همان مقدار كمي كه ميتوانستيم و ميخواستيم، تأثير گذاشتيم.
|