|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 20 از 28
دوازه سال گذشت
منصور خاكسار
نخستين بار- و اگر اشتباه نكنم اواخر سال 90- از مسعود نقرهكار شنيدم كه ماهنامهاي سياسي- فرهنگي را، قرار است درآورند. و پاي همت و مديريت پرويز قليچخاني در ميان است با مسئوليت او و مهدي فلاحتي(م. پيوند). به گفته او برآن بودند در عين پر كردن جاي خالي يك نشريه متعهد و مستقل، تسليم اتفاقها نشوند و از تقديرِ رفته، فاصله بگيرند. جهان را با كليشههاي پيشين نسنجند. سازگاريِ آگاهانهاي با محيط و سرنوشتِ تبعيديِ ما نشان دهند و با درك ريشههاي «فرو ريزيِ ديوارهاي توهم در عرصهي ملي و بينالمللي» بر فرسودگي و ياس سياسي و نوميديِ فرهنگيِ موجود، غلبه كنند. نشريهاي كه در ضمن تاكيد بر هويت ملي ايرانيانِ مهاجر، سازوكاري دادجويانه نيز داشته باشد. نقره كار در آن زمان در فرانكفورت (آلمان) بود و من نيز يكي دو سالي ميگذشت كه در منطقهي غرب آلمان، تن به تقدير تبعيدي خود سپرده بودم. با زخمهايي بر تن و جان و پذيراي ميداني فراتر از حوزهي عمل تشكلهايِ دمادم كوچكتر شده. با اين كه هر سه دوست (پرويز و مهدي و مسعود)، دامنهي كار و تجربه و روابط نزديكشان را با اهل ادب و سياست، ميشناختم و اين ويژگيها را براي انجام چنان كاري مناسب ميشمردم اما بايد بگويم: اميد چنداني براي دوام نشريهاي با آن مشخصات نداشتم. فكر ميكردم پرويز قليچخاني و ديگر دوستان، در نهايت ماه و سالي عاشقانه، وقت و نيرو و تهمايهاي كه ذخيره كردهاند، بر اين كار خواهند گذاشت و چند شمارهاي بر دفاتر زمانه خواهند افزود و بعد به خيل نشرياتي كه با هدفهاي مشابهي آمدند و رفتند، خواهند پيوست. اما نشريهاي كه در فوريه 1991 در آمد و به نام «آرش» مزيّن بود به رغم مشكلات و تنگناهاي مالي، برخي تأخيرها و يا اُفت و خيزهايِ هويتي كه از طبيعت كار و تنوع وظايفِ سنگين او بر ميخاست، خود را بيش از آنچه كه در تصور دوستداران آن بگنجد، حفظ كرد و آراست. 12 سال گذشت و آرش تروتازهتر بي آنكه پاي از اهدافِ آغازين خود برگيرد، راههاي درازي را پيمود. تجربه اندوخت. پيشه خود را شناخت و بيشتر انديشيد و در نتيجه كاملتر خود را طرح كرد. امروز از هر منظري به آرش بنگريم، هم آوازيهايش را در عرصه سياست و همخوانيهايش را در عرصه ادب، با اتكاء به انبوه آثار، مقالات، نظرخواهي و گفتمانهاي سياسي- ادبي، جدي، شور و ارجدار مييابيم. آرش در بين تعداد محدودي از نشريات وزين خارج از كشور كه خود را نگهداشته و حضورشان را منحصر به پرداخت ادبي نكردند، وزن و تشخص درخوري دارد. مهمتر از آن «آرش» در رويارويي با واقعيات جهانِ معاصر و فرهنگ و عملكرد اجتماعياش ذهني آزاد نشان داده و پوستهي سنتي و اخلاق مرتبط به آن را واگذاشته است. اين مايه و بازآفريني آن رد قلمرو تفكر و ارتقاء سياستها و سويههاي انساني- اجتماعيشان به آرش تحرك بيشتري بخشيده است. در مقايسه سادهاي با نشريات معتبر موجود در كشور ميتوان گفت آرش-جدا از سانسور مسلط- ادامهي آزاد و كمال يافتهي آنهاست و در بين دوستداران نشريات جدي و روشنفكرانِ دو سوي مرز، با اقبال خوش روبروست. موقعيتي كه مديون عشق ورزي پرويز قليچخاني با «آرش» است. كودكِ حساس، انديشهورز و درشت اندامي كه از زمين ورزش آموخته است، هماهنگي و كار و مشورت جمعي بيش از خود محوري و نگرش قطبي كارساز است. به خاطر دارم «نعمت آزرم» دوست شاعرم به شوخي ميگفت پرويز هنوز چريك است. و جهان را در رابطه با خود خلاصه كرده است. مطلب كه ميخواهد، پرويز همهجا هست و تو هم به او دسترسي داري. مطلب كه تمام شد پرويز را غيبت كبرا دست ميدهد. و من در انديشه كه پرويز را سايه به سايهي آرش و باز تعريفي كه آرش در آرمانهايش و جستجوي آزادِ انساني- اجتماعياش دارد. بايد يافت! و شايد هم حضور و غياب او در اين رابطه كه آرش چه ميجويد، معنا كردني است. شايد هم پر بي راه نباشد كه به صفحاتِ شعر كنوني آرش نيز اشاره كنم. در اين سالها كه بخش اختصاص شعر آرش با مسئوليت من و دوست گرانمايهام مجيد نفيسي اداره ميشود ملاحظاتِ اين جنبههاي رشد يافتهي «آرش» مدّ نظر ما بوده است. تماميتِ فضاي ادبي را پيشارو داشتهايم و كوشيدهايم خود را به قلمرو نامها و مرز خاصي منحصر نكنيم. شايد تكههاي دو نيمه شده هم ديگر را در «آرش» بازيابند. و شعر بر حضور جديدي از وحدتِ شاعرانهي انسانِ ايراني، شهادت دهد. و شاهد بودهايم به استناد صفحات شعر آرش كه با چه استقبالي از درون و برون روبرو شدهايم. پرويز جان براي تو و ياران دور و نزديكات در طي اين سالها در نشر ارش: درود و براي آرش كه ديگر هويتي هم شانهي «آرشهاي» داخل و خارج يافته است: تبريك.
|