|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 19 از 28 - كم و زياد شدن حجم صفحات مجله، ريشه در چه مىتواند داشته باشد؟ پاسخ هر چه باشد، تكرار مدام آن نمىتواند از نظرِ منِ خواننده پذيرفتنى باشد. - موضوع فوق آنگاه اسفناكتر مىشود كه، برخى بخشها، بخشهاى ديگر را هر از چندگاه كاملاً تحت شعاع قرار مىدهند. و يا كاملاً حذف مىكنند. ـ نشريه آنگاه موفقتر است كه، تعداد صفحات آن در هر مورد، از قبل مشخص، و ميزان هميشه رعايت شود. براى نمونه، بخش سياست، داستان و يا شعر را حذف، و يا تعداد صفحات آن را كم و زياد نكند. و يا به علت علاقه و يا موقعيتى خاص، بخشى كاملاً برجسته و يا كلاً حذف نشود. اين اواخر، تثبيت صفحات شعر و حجم آن، مورد خوبىست كه مى تواند به بخشهاى ديگر مجله تعميم يابد. ـ در اين كه هر شمارهاى صفحاتى را به امرى ويژه اختصاص مى دهد، كارىست نيكو، ولى اين كار، اگر بخواهيم موضوع را همهجانبه بشكافيم، بىطرفى كامل هم مىطلبد. جالب اينكه در ميان اين "ويژهنامه"ها، به طور كلى، ويژهنامههايى كه به زنان اختصاص يافتهاند، تا كنون موفقتر بوده است. در عرصه سياست بيشتر حكمهايى تكرارى، و آن هم از يك چشمانداز، صادر مىشود. تنها مورد موفق به نظر من در اين عرصه ميز گردى بود، با حضور گروهاى مختلف اپوزيسيون، با گرايشهاى گوناگون، كه در شماره 73 آرش تحت عنوان "جناحبندىهاى درون رژيم اسلامى"، منتشر شد. ـ يكى از ويژگىهاى بارز و قابل ارج آرش، شعلهور نگه داشتن آتشىست در دل ما، واينكه فاجعهها از یاد نروند. ياد كشتهشدگان و سالگردهاى كشتار زندانيان سياسى در زندانهاى رژيم جمهورى اسلامى و همچنين پىگيرى جناياتى كه به "قتلهاى زنجيرهاى" معروفند. در هر دو مورد، جانى جمهورى اسلامىست، اما كشتهشدگان طيف وسيعى از مخالفين، با نظرات و عقايد مختلف را شامل مى شوند. با نگاهى به دو دهه گذشته، كه مى توان آن را به كل تاريخ معاصر ما نيز تعميم داد، حاكميت هميشه در حذف مخالفين كوشيده و مخالفين نيز خود در حذف يكديگر. اين در خميره ماست كه نخواهيم بعضى كسان و برخى جريانات را اصلاً ببينيم. ولى فراموش مى كنيم كه در اين نديدنها سود اصلى را رژيم جمهورى اسلامى مى برد. او مى خواهد بر جناياتش پرده بپوشاند و در اين راه، وظيفه منِ تبعيدىست كه اين جنايات را در همه عرصهها، بى هيچ اما و اگر و ترديد و تبعيضى آشكارتر نمايم. من تبعيدى بايد اين چهره فاسد را عريانتر عيان كنم. در اين شكى نيست كه در ميان كشتهشدگان، چهرههايى نادر حضور داشتهاند، كه به شكلى برجستهترند و عزيزتر براى "من"ى كه از نزديك مى شناختمشان، ولى اين نبايد بدان معنا باشد كه ديگران فراموش شوند. براى نمونه گفته باشم، چهره تابناك دكتر احمد تفضلى و خدمات او به فرهنگ ايران، در تاريخ ادبيات ما فراموش ناشدنىست، او نيز از قربانيان "قتلهاى زنجيرهاى" است. و يا مجيد شريف كه همزمان با پوينده و مختارى به قتل رسيد و يا .... آيا محدود كردن اين جنايات به چند تن نشان از ضعف كار ما ندارد؟ آيا اين درست است كه چون دكتر تفضلى در سياست فعال نبود، و يا مجيد شريف، چون پيشينه با مجاهدين بودن و سپس از آنان "بريدن" و به ايران رفتن داشت، نام آنان بايد كمتر به ذهن خطور كند و در نشريات آورده شود؟ من به نشريات ديگر كارى ندارم، ولى از آرش انتظار دارم، تا آنجا كه در توان دارد، ياد و خاطره همه را زنده كند و در اين راه، آن را هم كه از او نام و نشانى نيست كشف كند، كه كشف ما، كشف در تاريخ ماست. بگذار يك بار هم كه شده تف بر آن فرهنگى بكنيم كه جنايات جمهورى اسلامى را هم انحصارى خوش دارد. اميدم به اين است، يعنى بيشتر خوش دارم كه آرش مبشر فرهنگى نو هم باشد. بگذار آرش آن چيزى را بگويد كه تكرارى نيست و ديگران نمى گويند. براى "من"ى كه دردِ تبعيد دارم، همينكه مى بينم آرش به مرض فراموشى و يا فراموشىخوانى دچار نيست، قابل ستايش است. ولى اميد به آن دارم كه مرثيهخوان و يا بيانگر صرف حادثه نباشيم. جراحى حادثه مهم است. شكافتن زخم براى شناخت واقعى درد، جهت رفع و دفع كامل آن، براى پيشگيرى از خطر بازگشت آن، لازم است، كارى كه آرش در مورد كشتار زندانيان سياسى كم و بيش انجام داده است. -اينكه بعضى مواقع كتاب و يا كتابهايى به بحث گذاشته مى شود، (مثل بحث در باره سه كتاب، در آرش شماره 79) كارىست مثبت و نيكو، ولى اميدوارم "پرونده"اى كه آرش در شماره 80 خود براى فرج سركوهى گشوده است، هيچگاه تكرار نشود. به احساس من اين "پرونده"، در كليت خويش و به اين شكل، حكايت از "دهنت را ببند و حرف نزن" دارد. و اين را شايسته آرش نمى بينم، چه آرش بايد در گشايش دهنها بكوشد. زبانها را، بى هيچ استثنايى، به حرف وادارد. آوردن آن نقدها به آن شكل، آن تعداد از نوشتهها را هم كه حرفى براى گفتن داشتند، در اصل جوانمرگ كرد. خلاصه گفته باشم؛ آرش بايد مبلغ فرهنگ چند صدايى باشد، مبلغ اين كه، براى چشم و گوش و هوش خواننده احترام بگذاريم و مردم را بى چشم و گوش و هوش نپنداريم. ـ راه گفتگوى واقعى را نبنديم. از هر سخن و نظرى كه فكر مى كنيم، در روشنگرى گام بر مى دارد، استقبال كنيم. آنكه مى بافد، زود هم رسوا مى شود. تا آنگاه كه واقعيتها با بافتهها مورد سنجش قرار نگيرند و بافتهها در بوته نقد ننشيند، حقيقت گم شده است. براى كشف حقيقت هم كه شده، راه گفتگو بايد هميشه گشوده بماند. نمونه گفته باشم، در شماره 82-81 آرش نقدى چاپ شده است از آقاى احمد افرادى به چند نوشته آقاى على ميرفطرس. از آرش بايد پرسيد، چرا با چاپ اين نقد مى خواهد "همينجا موضوع را خاتمهيافته تلقى" كند. چرا بايد حاصل زحمتى كه آقاى افرادى كشيدهاند، زير سايه مقدمه آرش، برابر پاسخى كه آقاى ميرفطرس در سايت اينترنتى "اخبار روز" دادهاند، به كار پروندهسازان جمهورى اسلامى تشبيه شود. نتيجه اينكه، آقاى ميرفطرس بى آنكه كوچكترين پاسخى به اين نقد داده باشند، از عمل نادرست آرش براى خويش حقانيت علمى دست و پا كردهاند. اين حق آقاى ميرفطرس است كه از نوشتههاى خويش، درست همانجايى كه به "ذهن مخدوش" محكوم شده است، دفاع كند. به نظرم، آرش نبايد هيچ دريچهاى را ببندد. رسالت آرش گشايش دريچههاى تازه است. دريچههايى كه حرف و سخنى تازه دارند. - اشتباهات تايپى هر از گاه آنچنان زيادند كه آزاردهندهاند. اى كاش نمونهخوانى با وسواس بيشتر انجام بگيرد. - جاى خواننده در آرش خالىست. اگر خوانندگان صفحهاى ويژه داشته باشند، به حتم نظرات خويش را نسبت به هر شماره خواهند نوشت، كارى كه نشريات معتبر در غرب مى كنند. از جمعبندى اين نظرات است كه آرش مى تواند پربارتر و مقبولتر انتشار يابد. -و... اميدوارم شعله فروزان آرش خاموشى نپذيرد.
|