|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 16 از 28 او و دیگر دوستانش مانند مسعود نقره کار و مهدی فلاحتی که پای ثابت و اولیه آرش بودند و کمک های محدود دیگران مثل سعید یوسف و جواد طالعی- تا حدودی- بر همین پایه استوار بود. خاطرم میآید در روزهای شکلگیری آرش ، پرویز با همین ایماژها شروع کرد و خیلی روشن می گفت: عمو من می روم و مجله را تا حد توانم آزاد و باز می گذارم حتا با رضا پهلوی و داریوش همایون و بختیار و ... مصاحبه میکنم. راست هم میگفت و در نیت خود صادق بود و پایش را در این میدان هم گذاشت اما حالا به د لیل وابستگی های فکری ، رفاقت ها و یا کار انفرادی و بدون مشاوره که در صد خطا در آن فراوان است یا مشاوره با افراد هم فکر ، آرش در یک نقطه پوست انداخت و مشی عوض کرد. تغییر مشی به این مفهوم که آرش تریبون افراد خاصی شد در حقیقت بخش ایدئولوژی زده چپ که با ابزار کار ایدئولوژی مسئله فکر و سیاست را پیش می برد، شد متولی آرش و آنها بر خط مجله تسلط پیدا کردند. همین جا گفته باشم من هیچ گونه مخالفتی با این مسئله نداشته و ندارم. اما پرویز می توانست مجله را به عنوان یک تریبون عمومی تبدیل به عرضه همه گرایشهای سوسیالیستی کند. البته به بخشی از تنگناهای چاپ مجله در تبعید همگی آشنایی داریم اما این دریغ و افسوس بود برای من که مجله ای مانند آرش که به همت پرویز و شبکه عظیم دوستی ای که وی در اختیار دارد و با آن مشقت چاپ می شود، پرچم چپ افراطی گردد. او نه شورای مشورتی به مفهوم خاص دارد، نه هیئت تحریریه و همین سبب می شود که او خطوط کلی مجله را با رعایت حق تقدم چپِ چپ گرفته و پیشروی کند و آرش در حال حاضر بیشتر با ماتریال ها و خمیر مایه های فکری چپ رادیکال منتشر میشود. چپ افراطی که چادر چاقچور خود را کاملاً روی آرش پهن کرده و با نگاه من آرش را دارای حجاب ایدئولوژیک کرده است. امید من هنوز آن است که با کشف حجاب از آرش این تریبون به جایگاه اصلی خودش برگردانده شود. همه این مسائل منجر به این می شود که آرش مخاطبین خودش را روز به روز از دست می دهد- خصوصاً در پایان دوره ایدئولوژی – دور افتادن آرش از جلب مخاطبین جدید و به تریبون عده ای خاص تبدیل شدن خطر از دست دادن مخاطبین سنتی را نیز با خود به همراه دارد. اشکال و ایراد یک مدیر مسئول بجای عمومیت بخشیدن به مخاطبین آنست که عین تفکر خود را عکس برداری شده و در مجله منعکس کند. به طور خلاصه آرش با این موقعیت بیشتر به مجلات کمینترن شباهت دارد. من در طول حیات سیاسی خود همواره مخالف جریاناتی بودم که به طرف سکتاریسم حرکت می کرده اند، اتهام انشعاب گر بودن من ناشی از همین درک است. از پرویز که دوست من است و فراوان دوستش میدارم و از معدود افراد نازنین روزگار ماست به کنار ما تجارب بسیاری در تاریخ جنبش چپ داریم که امیدوار بودم پرویز با نگاه دقیقتری به آنها می اندیشید. او که به عنوان ستاره ای درخشان و خوشنام از جامعه ورزش به جهان سیاست پا گذاشته بود و نقش یک رابط اجتماعی بزرگ را داشت و این موقعیت پر اهمیت مختص خود او می بود می توانست ضمن حفظ ارزش های چپ اگر نخواهم نمونه بیاورم آرش را مانند کتا ب جمعه احمد شاملو بعد از انقلاب عرضه کند. کتاب جمعه ضمن داشتن مهر چپ بر پیشانی خود در ضمن مهر ترقی خواهانه و چند صدایی بودن را هم با خود به همراه داشت و دیدیم با چه اقبال همگانی روبرو شد. آرزوی من آن بود و هست که پرویز به دلیل محبوبیت فراوان نزد جامعه ورزش و حتی طیف چپ و اجتماعی ایران بتواند این نقش را ایفا کند. متاسفانه این سوزاندن امکانات در مورد برخی شخصیت ها که می توانستند در جایگاه خود حتی با تفکر چپ موثر واقع شوند نیز قابل تامل است. چهره هایی مانند نوشین یا بزرگ علوی را با سنجاق کردن به حزب به هلاکت کشاندیم و این مختص جامعه ایران نبوده و شیوه تفکر کمینترنی بوده است. آنجایی که شاعر بزرگ فرانسه لوئی آراگون را به حزب کمونیست وصله می کند و وی را منجمد می کنند و از حالت ملی در می آورند. خلاصه کنم اگر بتوان در حال حاضر امتیازی برای آرش قائل شد همانا استمرار انتشار آن به بهای دویدن های پایان ناپذیر پرویز در این میدان ماراتون گونه است. این کار فردی و ضریب خطاهای فراوان را می توان در برخی شماره های آرش به عینه مشاهده کرد. به عنوان مثال در نقد کتاب شورشیان آرمانخواه، پرویز بسیار ناموسی عمل کرد و عجله به خرج داد. در حقیقت آن شماره نقد نبود، سرکوب اندیشه غیر معنا می داد خصوصاً آنجا که خود به عنوان مصاحبه گر وارد میدان می شود و وی باید از ورود به آن حوزه ها پرهیز کند چرا که با اصول اولیه و سنگ بنای آرش در تعارض قرار می گیرد. پرویز می توانست به شیوه نقد کتاب یاس و داس یا نقد کتاب معمای هویدا (میلانی) که به هر جهت جزو نمونه های موفق بود عمل کند. آتمسفر مجله نباید به توپخانه چپ افراطی علیه اندیشه و تفکر غیر قرار گیرد. در پایان امید آن دارم که محصول 12 سال تلاش بازدهی مطلوب تری داشته باشد و پرویز این چهره درخشان و ملی جامعه ورزش با تندرستی فکر و مشاوره با اهل فن و سازماندهی یک تیم کارآمد آرش را به جایگاه اصلی اش برگرداند هر چند شاید این آرزو به جهت تنگناهای موجود چندان تحقق پذیر نباشد.
|