|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 12 از 28
ناصر مهاجر: از شماره ٧٧، ٧٨ است كه آرش رسما به عنوانِ "نشريهاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى" معرفى مىشود. بر خلاف آقاى مؤمنى، من تاكيدى بر واژهى اجتماعى ندارم. يعنى نمىفهمم نشريهى اجتماعى چيست و چه ويژگىى دارد. هر نشريهاى به يك يا چند وجه از وجوه زندگى اجتماعى مىپردازد و به اين اعتبار يا حالتِ تخصصى پيدا مىكند و يا عمومى. اما نشريهى اجتماعى نمىدانم چه صيغهاىست. سالها پيش، وقتى سرگرم تهيهى پشتِ جلد انگليسى نشريهى "نقطه" بودم و مىخواستم واژهى "اجتماعى" را، كه يكى از سه جزُ عنوانِ "سياسى، اجتماعى، فرهنگى" نشريه بود، به انگليسى برگردانم، برايم اين پرسش پيش آمد. همانطور كه مىدانيد، در زبانهاى انگليسى و فرانسه، نشريه سوشيال و يا سوسيال بىمعناست؛ به كلى هم بىمعناست. ولى در فارسى و ميان ما ايرانىها عنوانِ نشريهى اجتماعى تعجبى بر نمىانگيزد. نمىدانم، شايد كسى كه اين عنوان را باب كرد، گرايشِ جامعه شناسانه نشريه را مد نظر داشت، نمىدانم. در هر صورت در اين دوران، نشريات يا عمومىهستند و يا تخصصى. همانطور كه حسن اشاره كرد، هيچكداممان بر اين باور نيستيم كه آرش بايد يك نشريهى تخصصى شود. بيشتر گرايش داريم كه آرش را به صورت يك نشريهى عمومىببينيم، تا يك نشريه تخصصى. و من خيال مىكنم كه برداشتِِ قليچ خانى از نشريهى اجتماعى، همان نشريهى عمومىست. اما آرش، از آغازِ كار، بر خصلتِ فرهنگىى نشريه تاكيد داشته و به اين وجه بيشتر از وجوه ديگر پرداخته. من اما بيشتر دوست دارم كه بار سياسىِ آرش سنگين شود. به باور من، از مهمترين تكاليفِ نشريهِهاى عمومىِ تبعيد، انتقال فضاى ايران به جامعهى ايرانيانِ تبعيدى و مهاجر است. آرش، گه گاه اين تكليف را انجام داده، اما در اين كار پيگيرى نداشته. خوانندهاى كه تنها به آرش متكى باشد، هرگز نمىتواند، تصويرى ـهر چند كلىـ از رويدادها و روندهاى داخل كشور پيدا كند. و اين خوب نيست. جبران اين نقص ـالبته اگر موافق باشيم كه اين نقصِ كار آرش بوده ـ براى قليچ خانى كار سختى نيست. او با اتكاُ به روابط گستردهاى كه دارد، به سادگى مىتواند براى هر شمارهى آرش يك گزارشِ جاندار از فضاى داخل كشور جور كند. اگر به روندها و رويدادهاى ايران توجه كافى نشده، به مسائل عامِ سياسى، جريان هاى فكرى و جنبشهاى اجتماعى توجه خوبى شده. دوسيه ها، نظرسنجى ها و ميزگردهاى آرش در زمينهى تبعيد، دمكراسى، انتخابات در جمهورى اسلامى، اصلاح پذيرى يا اصلاح ناپذيرى حكومت، موقعيت و اهداف نيروهاى چپ و و و تاثير ذهنى مثبتى گذاشته. همين جا بگويم كه حساسيتِ آرش به مسئلهى زن ـ از همان شماره دوم تا به امروز ـ و مجموعهى مطالبى كه در اين زمينه آمده، ستودنىست. با اين حال مىشود دوسيه ها، نظرسنجىها و ميزگردها را بهتر كرد و سطحشان را ارتقا داد. چه خوب است اگر آرش پا پيش بگذارد و از صاحب نظران بخواهد كه در زمينهى جمهورى، ويژگىهاى جمهورى لائيكى كه مىخواهيم در ايران استقرار يابد، دمكراسى و پهنههاى تحولِ دمكراتيك در جامعه ما نظراتشان را در اختيار آرش بگذارند. برگزارى ميزگرد هم در اين زمينه ها بسيار مفيد است. در تقابل و تعاطى افكار، مسائل و مقولات روشنتر مىشوند و كيفيت بحثهايي كه مبتلا به آن هستيم، ارتقا پيدا مىكند. آرش از شمارهى ٧٩ دست به اقدامِ تازهاى زده: نقدِ خاطراتِ سياسى و كتابهايى كه پديده هاى سياسى چند دهه گذشتهى مملكت ما را موضوع بررسى قرار دادهاند. من اين اقدام را مفيد و به جا مىدانم و از آن استقبال مىكنم. اما بايد بگويم هيچيك از اين سه دوسيهاى كه تا حالا درآمده، دوسيههاى خوبى نيستند. خوب كه چه عرض كنم، بد هستند و شايسته آرش نيست كه اين گونه به بررسيِ كتاب بپردازد. نقد كار جدىاىست. كار ظريفىست. كار دشوارىست. چون به قضاوت، به داورى ربط دارد و داورى ـدر هر موردىـ يكى از دشوارترين كارهاست. نه تنها دانشِ كارشناسانه مىخواهد، بلكه جامع بينىمىخواهد، بىغرضى مىخواهد، انصاف مىخواهد و.... پْرواضح است كه ما در نقدِ كار ديگران، خودمان را هم در معرض نقد مىگذاريم: چقدر انصاف داريم، در برخورد به آن چه نمىپسنديم و ناروا مىدانيم تا كجا پيش مىرويم، تر و خشك را با هم مىسوزانيم و يا قادريم عناصر مثبت را هم را ببينيم و آن را به زبان بياوريم. من گمان مىكنم كه مرز ميان نقد و نفى هنوز براى ما روشن نيست. نقد به معناى بررسى كْل يك اثر است؛ از روش پژوهش و سبك كار گرفته تا حدِ شناختِ نويسنده از موضوع، تا دقت و درستى داده ها، تا روانى و پاكيزگى نثر و زبان ووو. نقد ارزش يابى و ارزش گذارى همه جانبهى يك كليت است. نقدِ خوب كارىست كه هم نقطه ضعفها را بر ما آشكار كند و هم نقاط قوت را. به ما نشان دهد كه اينِ كار چنين است وِ چنان؛ اينش درست است و آنش نادرست، اينش دقيق است و آنش نا دقيق. چنين كارى نسبت به كتاب هايى كه در آرشهاى ٧٩، ٨٠، ٨١ و٨٢ "نقد" شده، نشده؛ البته جز دو سه نوشته كه به راستى نقداند و نقدهاى خوبىاند. اجازه مىدهيد كه نگاهى گذرا به اين سه دوسيه بياندازيم؟ دوسيه اول، همان كه به كتابهاى "شورشيانِ آرمانخواه"، "بر فراز خليج" و "خانه دايى يوسف" پرداخته، عمدتا به شكل گفتگو با اعضاى قديمىسازمان فدائيان و مجاهدين تنظيم شده. چرا؟ چرا از چند نفر كه در زمينهى تاريخ سياسى معاصر كار كردهاند خواسته نشد كه به نقد اين كتابها بپردازند. مىشد چاپ اين دوسيه را چند وقتى به عقب انداخت و دوسيهى جامع و همه جانبه به دستِ خواننده داد. در اين صورت، گفتگوها به عنوانِِ جزء تكميلى دوسيه معنا پيدا مىكرد. بيشتر اين گفتگوها، از سطح قابل قبولى برخودار نيستند. به خوبى پيداست كه مصاحبه كننده نه با تداركِ كافى سروقتِ آدم ها رفته نه همهى جوانب كار را سنجيده. بيشتر سئوالهايى كه درباره كتابِ "بر فراز خليج"ـ كه به گمان من جدى ترين كتاب اين مجموعه است ـ طرح شده، هيچ ربطى به كتاب ندارد. دو سه سئوالى هم كه به كتاب ربط مستقيم دارد، سرسرى گرفته شده. با رويدادها و روندهاى تكاندهندهاى سروكار داريم. با رويدادها و روندهايى كه به اعدام و مرگ انسانهاى آرمانخواه و پاكباخته منجر شده؛ نه به دست پليس و ساواك كه به دستِ برادران و رفقاىشان. با روندها و رويدادهايى سر و كار داريم كه پيامدهايى ژرفى داشته و به گمان من بر سرنوشتِ انقلاب بى اثر نبوده. نبايد ساده از كنار اين رويدادها گذشت و به توجيههايى چون "خطاى پايگاهى" ـ و نه كژانديشىِ بنيادىـ ميدان داد. جنايت، جنايت است؛ حتا اگر عاملِ آن جنايت پيشه نباشد. بدتر اين كه دنبالِِ ريشهيابى چنين رفتارهاى غير انسانى هم نباشيم و اجازه دهيم كزانديشىها و كژ رفتارىهاى سازمانهاى انقلابى آن دوره به خلق و خوى اين يا آن فرد فروكاسته شود. من به حساسيتِ قليچ خانى نسبت به موارد ترور و تصفيههاى فيزيكىاي كه در مجاهدين و فدايىها اتفاق افتاده ارج مىگذارم و پيگيرى او را براى روش شدن حقيقت ستايش مىكنم. اما نمىتوانم ناپيگيرى او را در ريشهيابى فجايع ناديده بگيرم. مصاحبه كنندهى خوب كسى نيست كه بلندگو به دست مصاحبه شونده بدهد و به او اجازه دهد هر چه مىخواهد بگويد. مصاحبه كنندهى خوب كسىست كه بتواند با طرح پرسشهاى دقيق و دخالتهاى به جا، به قول معروف مو را از ماست بكشد و كنه مسئله را روشن كند. اگر از اين زاويه به ارزيابى بنشينيم، به بيشتر گفتگوها نمرهى قبولى نمىدهيم؛ خصوصاً به آنهايى كه از انديشه و بازانديشى دربارهى گذشته تهىاند و حرفِ تازهاى براى گفتن ندارند. جنبهى مثبت اين گفتگوها اما اطلاعاتِ دست اولىست كه براى اولين بار در اختيار علاقه مندانِ تاريخ سياسى ايرانِ سىسال گذشته قرار گرفته و آگاهى ما را نسبت به روندهاى فكرى و ساختار تشكيلاتى مهمترين جريان هاى سياسىىمخالف، ارتقا داده. به هر رو، من هر چه بيشتر در اطراف اين دوسيه و كم وكيفِ آن انديشيدم، بيشتر به اين نتيجه رسيدم كه انگار به ما برخورده است. (اين نكته در حرفهاى حسن هم مستتر بود) يكباره احساس كرديم كه مورد تعرض قرار گرفتهايم و خودمان، آرمانمان، ارزش هامان زير سئوال برده شده و درنگ جايز نيست و بايد به سرعت واكنشى نشان داد. اين روحيه در دوسيه مربوط به كتاب "ياس و داس" فرج سركوهى هم به چشم مىخورد. برخورد به آن كتاب لازم بود. اما چرا به آن صورت؟ به چه مناسبت اين همه آدم به گود كشيده شدند؟ مگر نمىشد چهار پنج آدم وارد، به چهار پنج محور كتاب بپردازند. انگار قرار هم همين بود. وقتى نشريه را ديديم جا خورديم. اين جور دوسيه درآوردن درست نيست. دوسيهاى دوسيه است كه از زواياى به كلى متفاوت و متضاد به موضوع نزديك شود. به قول معروف چند صدايى باشد و نه يك صدايى. اگر كسى يافت نمىشد كه از "ياس و داس" و يا "شورشيان آرمانخواه" دفاع كند؛ نويسندگانِ دو كتاب كه دمِ دست بودند. بهتر نبود جايى هم براى آنها باز مىشد تا بتوانند هم از كارشان دفاع كنند و هم به پرسش هايى طرح شده، پاسخ بدهند؟ من اميد دارم كه آرش، سياستِ بررسى كتاب اش را مورد بازبينى قرار دهد، بر اسلوب نقد استوار شود و نه نفى. و در دوسيههاى بررسىِ كتاب، همان معيارى را به كار بگيرد كه در ديگر دوسيه هايش به كار مىگيرد؛ يعنى اين كه بىطرف باشد و پلوراليست.
|