|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 11 از 28 وقتي مي گويم اجتماعي منظورم اين نيست كه سياسي نباشد. مثلاً همين مسئله اصلاح طلبي خيلي خيلي اساسي است كه بازي هايشان گمراه كننده بوده و الان هم بازي ديگري با علم كردن تفسير دموكراتيك از قانون اساسي جمهوري اسلامي در آوره اند كه از همه گمراه كنندهتر است. اين مسائل بايستي توي مجله تعقيب بشود و نقش اين تيپ ها بررسي شود.
حسن حسام: حرف های تاکنونی خود را اگر خلاصه کنم چنین است. انتشار نشریه در آغاز با درك ضرورت اقدامات فرهنگی و ورزشی آغاز شده است. عزیزانی گردهم آمده اند برای انتشار آن و چنان كه آمد، تجربه کافی برای کار ژورنالیستی نداشته اند. اما با تلاش صمیمانه کوشیده اند با آزمون و خطا و با بردباری و گوشی شنوا برای پذیرش انتقادات، نشریه را سمت و سو دهند. و آن را از یک نشریه مهاجر به یک نشریه در تبعید با ویژه گی های سیاسی و فکری یاد شده ارتقاء دهند و به مرور برسند به نقطه های کیفی قابل قبول. و همان طور که تأکید شد، این تلاش بدون هیچ مبالغه ای مرهون پیگیری و تلاش پرویز به طور اخص است. در مورد اداره نشریه که بحثاش این جا شد، من مخالف اداره نشریه به شیوه شورایی هستم. نشریه چند سردبیری مثل آش حاصل کارش یا شور خواهد شد یا بی نمک. رهبر ارکستر كه چهار نفره نمی شود. سردبیر یک نفر است که باید بالای سر هیئت تحریریه قرار بگیرد. هیئت تحریریه هم جز با تقسیم کار کارشناسانه معنی واقعی ندارد و تجربه نشان داده که به انگشت رأی تبدیل خواهد شد. سردبیر هم کارش البته سیاست گزاری های عمومی و هماهنگ کردن و یک صدا کردن کار این کارشناسان در عرصه های مختلف است. تجربه های متنوع و تاریخی به ویژه در گروه های سیاسی نشان داده است که حاصل کار چند سردبیر در یک نشریه، اگر تشتت مضمونی به دنبال نیاورد که می آورد، کج و کوله کردن نشریه و از ریخت انداختن هماهنگی ها و همسازی های آن است. اما اگر نظر بر این است که کار یک نشریه در ظرفیت آرش مستلزم گسترده کردن مشاورین است، همه می دانیم که پرویز مدام این کار را می کند و ما شاهد طیف وسیع و رنگارنگی از مشاورین آرش هستیم. هر چند این تلاش، خودش را در جهت تقسیم کار موضوعی و کارشناسانه ارتقاء نداده و بیشتر در چارچوب سیاست عام مانده است. در این دور عزیزانم به نکاتی اشاره کرده اند که لازم می دانم در مورد برخی از آن ها اظهار نظر کنم. اولین مسأله من این است که وفاداری به پلورآلیسم به هیچ وجه تبدیل کردن نشریه به بندر آزاد نیست. ملاحظه كنيد در تبعید، اپوزیسیون متنوعی وجود دارد و هر کدام آن ها امکانات متنوعی را برای انعکاس نظرات خود دارند. مثلاً سلطنت طلب ها و مجاهدین به دلایلی که به مباحث این نشست مربوط نمی شود امکاناتشان چندین برابر دیگران است، چرا نشریه آرش که به صورت واقعی نشریه ایست در طیف چپ و دموکرات، باید به این نیروها سرویس بدهد و چهار ورق امکانات این طیف را در اختیار نیروهایی بگذارد که امکانات گسترده و متنوعی برای حضور خود دارند؟! چرا باید پلورآلیسم را در این جهت وارونه فهمید؟ چرا هر بار کتابی نقد می شود- به ويژه از مخالفين چپ- نشريه بايد موظف شود، صفحاتی هم در اختیار نويسندهي آن قرار دهد در شرايطي كه نويسنده كتاب خود از امکانات فراوان برای پاسخ گویی نقدهای كتابش برخوردار است. دوستان عزیز! تبعیدیان امروزه به عنوان اپوزیسیون در قطب بندی های متفاوتی قرار دارند و از نظر موقعیت، و امكانات بينشان نابرابري وجود دارد. تصادفاً مخالفين چپ عموماً دو پاسپورته هستند هم ميخواهند ار آخور بخورند هم از توبره!امكاناتشان براي پراكندن نظرشان دهها برابر ماست پس باج اضافي براي چه؟ من کاملاً موافقم که نیروی چپ و دموکرات نباید اهداف اش را با تخریب، خفه کردن امکانات اظهار نظر مخالفین، و فضا سازی های مصنوعی پیش ببرد. وفا داري بي قيد و شرط به پرنسیب های آزادی بی قید و شرط نظر و قلم و بیان و اندیشه يك اصل تخطي ناپذير است. اما این چه ربطی دارد به اين که همین امکاناتِ محدود و نداشته ما را در اختیار مخالفین بگذاريم. که ده ها برابر ما نشريه و نشريه آرش امكانات دارند؟ متأسفانه در شرایطی قرار داریم که اعتماد به نفسمان را از دست دادهايم. واقعاً چه کسانی بیشتر از چپ ها از گذشته ی خود انتقاد کرده اند؟ آیا مليیون، سوسیال دموکرات ها، مجاهدين، ملي مذهبيها و مذهبیهای سابقاً همکار رژیم و امروزه اپوزیسیون شده! به اندازه کمونیست ها از گذشتهی خود انتقاد کردهاند؟ در شرایطي كه ارکستر ضد چپ همسازِ هم، آغاز به نواختن نموده است، آیا باید حتماً برای میدان داری آن ها امکانات کوچک خود را هم در اختیارشان بگذاریم تا نشان دهيم دموكرات شدهايم؟ مثلاً اگر باقر پرهام که برای کوبیدن چپ، یک شخص ضد چپ و طرفدار اصلاحات سيد مزوّر خندان را الگوی چپ قرار داده و به سلطنت اعلام وفاداری می کند اگر به نقد کشیده شود هر چند هم امکانات وسیع داشته باشد، ما موظفیم صفحاتی در اختیار او هم قرار بدهیم؟! يا اشخاصي مثل اقاي عباس ميلاني؟! البته آقای مازیار بهروز، یا نویسنده برفراز خلیج یا آقای سرکوهی نه در ردیف باقر پرهام و ميلاني هستند و نه لزوماً خودشان هم شبیه به هم هستند. اما، بهروز، سرکوهی، پرهام و ميلاني همساز شعبان بی مخ و دیگر یارانش شدهاند و افتاده اند وسط برای کوبیدن چپ. هر چند بر خطاهای واقعی هم دست گذاشته باشند! آیا باید در نقد کار آن ها با وجود اظهار نظرشان در كتابهايشان و امكانات پيرامونِشان، آنجا كه تاريخ جعل ميشود يا به خطا نوشته ميشود، تنها دو صفحه موجود ما را هم با آن ها قسمت کنیم؟ بنابراین، من هم از سیاست باز کردن پرونده در نقد این ارکستر هماهنگ- چه خواسته و دانسته اين كار را كرده يا چه ناخواسته- دفاع می کنم هم از این که آرش در نقد آنها خود را ملزم به دادن صفحه به آن ها ندانسته هم، دفاع می کنم. البته این بحث من مربوط نمی شود به نحوه ی طرفدارانه ی طرح سئوال از طرف پرویز یا دفاع از آدم هایی كه مورد مصاحبه قرار گرفته اند و در مصاحبه یشان آدم کشی ها را توجیه «انقلابی» کرده اند. یا در مورد پرونده مربوط به نقد کتاب آقای سرکوهی، هر چند كليات تمام نقدهای وارده را بر اين كتاب تأیید میکنم اما از آن جا که تعدادی از نقدها مضامین یکساني داشتهاند، فرصت مظلوم نمايي براي نويسنده كتاب فراهم كردهاند. در پرتو اين نكته، چندو چون پيش برد اين سياست را قابل تأمل و بررسي ميدانم. با پيشنهاد مؤمنی عزیز برای تخصصی کردن مطالب آرش، موافق نیستم و معتقدم اين طرح در سطح وظایفی که آرش جلوی خود قرار داده است، نیست. اما اگر مسأله توجه دادن به تمرکز روی موضوعات و سالگردهای ویژه است، می بینیم که آرش کم و بیش در آن موفق بوده است. تمرکز روی کشتار سال 67 توسط رژیم اسلامی، دنبال کردن جنبش زنان و تمرکز ویژه روی سمینارها و نشست ها در این حوزه به ویژه در ماه مارس هر سال، تمرکز روی مسأله دموکراسی و طرح سئوال ها و انعکاس اظهار نظرهای متفاوت در اين حوزه. امري که خود در غنا بخشیدن افق دید مخاطبین به سهم خود نقش دارد. مسأله بسیار مهم چپ کمونیست، یعنی تجربه «اکتبر 1917» روسیه و بررسی و نقد وجوه متفاوت آن، مباحث متنوع سیاسی- اقتصادی و به ویژه ادبی و نقد کتاب و... همه و همه بیانگر آشکار تمایل گردانندگان آرش، به ویژه خود پرویز براي جلب توجه مخاطبین در چند و چون این تمهاي مهم و سرنوشت ساز ايران آينده است.
|