|
دوازده سال از انتشار آرش گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 1 از 28 در پايان دهمين سال انتشار آرش، بر آن شديم که در این اوضاع و احوال که نشریات مختلف، چه در داخل – به جهت اوضاع رژیم و وجود سانسور و محدودیت ها و ممنوعیت ها- و چه در خارج – به دلیل کمبود امکانات و مشکلات مالی، عدم هماهنگی و توافقهای سیاسی و غيره، هر یک چند صباحی دوام ميآورند، جا دارد که ادامهكاري « آرش» را ارج بداریم. پس با همكاراني كه در پاريس بودند دور هم جمع شديم، قرار شد هر یک بخشی از کار را در دست گیرد ، هر کس بنا بر توانش و در زمینهای که بیشتر درگیر است و یا تخصص دارد.
اگر اين دوستان شمارههايي از آرش را نداستند، در اختيارشان قرار داديم. در نشست اول، سردبير مهمان هم انتخاب و قرار شد كه كارها را سازمان دهد. سالي گذشت و گرفتاريهاي روزانه پيگيري كار را به تعويق انداخت. پس از گذشت یک سال و چندي، قرار بر انجام میز گردی شد. تعدادی میزگرد را شکل مناسب نقد و بررسی آرش ندانستند و دست به قلم بردند و تعداد دیگری دور میزی گرد آمدند تا آن چه را دربارهی آرش دیده و شنیده و بخصوص اندیشیده بودند بر زبان جاری سازند. پس از اتمام كار، باز هم چندين شماره به دلايل مختلف به تعويق افتاد تا حاصل پروندهاي شد که در پايان دوازده سالگي آرش، پيشِرو داريد. با هم مروري ميكنيم بر اين پرونده. با تشكر از دوست و همكار عزيزمان ايرج حيدريان براي پياده كردن نوارهاي ميزگرد و مصاحبه. آرش
دريچه اي كه نبايد بسته شود
تراب حق شناس آرش دوازده ساله شده و تجربهاي در مجموع مثبت و ثمربخش به بار آمده است... پيگيري و ادامه كاري يكي از نشانههاي جديتيست كه در يك كار فردي يا اجتماعي ميتوان ديد. كافيست دستي بر آتش فعاليتِ مطبوعاتي داشته باشيم تا اين نكته را تصديق كنيم من از شمارهي 11 (مورخ دسامبر 1991 با آرش همكاري داشته ام با مقالهي «شكوه انتفاضه و تنهايي يك ملت» و حالا شمارهي 85 است كه زير چاپ ميرود. متعدداند دوستان محترمي كه هريك به نحوي و گاه زننده در جديت و اعتبار آرش، ترديد ميكردند و سرانجام وارد صف طولاني همكاران آن شدند و به آن مقاله دادند. باز فراواناند علاقهمنداني تك افتاده در گوشه و كنار جهان كه انتشار شمارهي جديدي از آن را انتظار ميكشند. آرش افت و خيزها، دردها و آرزوها، ترديدها و ناكاميها و استقامت جامعهي تبعيدي چپ را در طيف وسيع و رنگين كمانيِ خود بازتاب داده و دريچهايست از ارتباط و ديالوگ كه به روي اين جامعهي تبعيدي و «اتميزه» گشوده شده استو اگر از آن نسيم بهاري و اميد و مبارزه و آگاهي و نقد بوزد يا بوي نفرت انگيز تسليم و ساده انديشي و انحراف به راست و ارتجاع به مشام برسد شك نيست كه از همين جامعه برخاسته است. آرش، به نظر من، نه نشريهاي ماهانه يا فصلنامهي حرفه اي، بلكه ادامهي فعاليت تبليغي و انتشاراتي طيف چپ سالهاي قبل و بعد از قيام 57 است. نشريهاي حرفهاي به معناي رايج كلمه نيست زيرا بودجه و سرمايه گذاري و پشتيبانان مالي و آگهي دهنده ندارد و شوراي نويسندگان يا تحريريه و دفتر و دستك دارا نيست. (چون همه داوطلبانه كار مي كنند) بلكه يك نياز همگاني به باز بودنِ اين دريچه وجود دارد كه به همت و كوشش سرسختانهي مدير و مؤسس آن همچنان باز نگه داشته شده است. آرش غالباً سرمقاله هم ندارد، ولي چنانكه مي بينيم به معناي بي موضعي نيست. آرش نميتواند خود را تا حد همپالگي برخي مطبوعات دست راستي حرفهاي پايين بياورد. آرش امروز داراي شخصيتي حقوقيست كه دامنهي عمل و اثر آن از حيطهي شخصيت فردي مدير يا هريك از همكاران آن نيز فراتر مي رود. شخصيتي حقوقي كه از مجموع جبري همهي دست اندركاران آن در ميگذرد و هيچ كمبود و انحرافي از جانب هركدام از همكاران را نبايد به كل نشريه تعميم داد. چه بسيارند استعدادها، انديشهها، دردها و گفتنيها كه اگر اين دريچه و اين نشريه نبود به روي كاغذ نميآمد و اگر نوشته ميشد شايد مجالي براي انتشار نمييافت و در اختيار ديگران قرار نميگرفت. به اعتبار اين جويبار است كه چشمههاي فراوان از گوشه و كنار دنيا قطره قطره جوشيده و در حد خود به غناي اين جويبار كمك كرده و بهتر بگوييم آن را آفريدهاند. اين نكته را به ويژه در مورد داستان كوتاه و شعر مي توان به عنوان نمونه ذكر كرد. به طوري كه هركس بخواهد در عرصهي توليد ادبي ايرانيان تبعيديِ سالهاي گذشته مطالعهاي را به پيش ببرد از مراجعه به آرش بي نياز نيست. چنانكه كساني هم اين كار را كرده اند. آرش مجلهي تبعيد است و تبعيدي بودن و خواستِ تبعيدي ماندن بر بسياري از مطالباش سايه افكنده است. سازش و تلاش براي بازگشت «به زير سايهي بوم» به هر قيمت، و بزك كردن رژيم از آن گونه كه در مطبوعات گروههاي دنباله رو «اصلاحات« ديده شده كمتر در آرش ديده ميشود. تبعيد با همهي ابعاد فردي و اجتماعي و جسمي و رواني آن، با همهي تناقضات عميق يا سطحياش، با همهي دستاوردهاي مادي و معنوي ناشي از آشنايي با دنياها و افقهاي نوين در آرش بازتاب داشته و از اين لحاظ اسنادي در خور مطالعهاي جامعه شناسانه فراهم آمده است. تقريباً كليهي عرصههايي كه ذهن متشتت جامعهي ايراني در تبعيد بدانها مشغول بوده در آرش منعكس شده و اگر قرار باشد از همين مجموعهي آرش كه تا كنون منتشر شده كتاب هايي فراهم آيد، مجموعه هايي مفيد از اين دورهي تبعيد با دستاوردهاي مثبت و منفي و درس آموز آن به كتابخانهي زبان فارسي افزوده خواهد شد. اكنون به برخي از برجستهترين موضوعات كه در آرش آمده اشاره ميكنيم: * مهم ترين مسألهي تبعيديان وجود جمهوري اسلاميست و سركوب و سانسور و اختناق و آدمكشيهايش در داخل و خارج اين را تقريباً بدون استثنا در كليهي شمارههاي آرش ميتوان دنبال كرد، به خصوص دوسيههاي متعدد در بارهي قيام بهمن و نيز جوانب گوناگون عملكرد اين رژيم و تحولات جاري آن. مطالب فراوان خواندني و قابل نقد كه گوياي تاملات درست و نيز ساده انگاري ها و توهم ها و تزلزل ها و خوشخيالي هاي برخي از تبعيديان است، به ويژه با طرح مسألهي بازگشت در دورهي رفسنجاني كه بعضي ها تبليغات رژيم را باور كرده بودند و نيز همزمان با روي كار آمدن خاتمي و «اصلاح طلبان«. هم چنين در بسياري از مقالات نوعي درك تقليل گرايانه نسبت به رژيم حاكم بر ايران وجود دارد و غالباً آن را به عنوان رژيم اسلامي، رژيم ديني، رژيم ملايان توصيف ميكنند. اگر سقف تحليل و برخورد به رژيم ابعاد ديگري به خصوص ماهيت سرمايه دارانهي آن را دربر مي گرفت شايد به عنوان يك تعبير پذيرفتني بود ولي، غالباً فراموش مي شود كه ماهيت سرمايه داري وحشي و حريصانهي رژيم همواره از دين به عنوان يك چاقو، يك سلاح، يك مخدر استفاده كرده و در راه تثبيت قدرت سياسياش به كار گرفته است تمام ادعاهاي دينداري رژيم وقتي پاي منافعاش به ميان آيد در نظرش به پشيزي نميارزد خداي رژيم جمهوري اسلامي بهتر استثمارمي كند، بهتر ميكشد و قدرت حاكمان كنوني را بهتر تحكيم مينمايد. شكي نبايد داشت كه اگر سياست و بقاي رژيم ايجاب كند خود اسلام را نيز با يك معلق كنار خواهند گذاشت. جناحهايي از رژيم امروز دارند خود را از نظر تئوريك آمادهي چنين استحالهاي ميكنند. من ترديد ندارم كه قدرت سياسي و مالي و نظامي براي رژيم جمهوري اسلامي فوق قدرت خداوندي و بركات او ست. آن ها كه گمان ميكنند با زدنِ اسلاميتِ رژيم «ماست خور» او را گرفته اند چندان هم بر صواب نيستند.
|