|
در باره ی ادبیات داستانی معاصر ایران
|
|
|
علی اشرف درویشیان
|
|
صفحه 1 از 3 1– دههی چهل و پنجاه از آن جا که خاستگاه ادبیات داستانی و به طور کلی هنر، ریشه در شرایط اجتماعی دارد، حرکت ها، تغییرها و جنبش هایی که در یک جامعه پدید می آید، در خلق و بازآفرینیِ آثار هنری مؤثر است و بویژه در ادبیات داستانی تأثیر می گذارد.
چون اختناق و دیکتاتوری حاکم بر اواخر دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه به اوج خود رسیده بود و اجازه ی بیان صریح و دوشن وقایع و حوادث سیاسی موجود را نمی داد و در برابرِ فعالیت ها و اعتراض ها و هر نوع حرکتی، با تمام قدرتِ مهیب خود، بی رحمانه ایستاده بود، فعالیت ها، زیر زمینی شد و از آن میان جنبش چریکی، سر برآورد و در نتیجه، این جنبش در اواخر دهه ی چهل و اویل دهه ی پنجاه به صورت گسترده ای در ادبیات داستانی و شعر تأثیر قابل توجهی به جای گذاشت و به دنبال آن زبان سمبلیک بر ادبیات داستانی و شعر تسلط یافت. کاملاً روشن است که این زبان به وسیله ی نویسندگان و شاعرانی به کار برده می شد که خود را همدل با آن جنبش و در مقابله با آن اختناق و دیکتاتوری می دیدند. این زبانِ نمادین، چنان با حرکات و مبارزات مردم همآهنگی داشت که خوانندگان برا ی رابطه با چنان آثاری، تقریباً با مشکلی روبرو نمی شدند. پس در این زمینه، شخصیت های داستانی با چهره هایی متفاوت، خلق شدند و واژه هایی چون «گل سرخ»، «سرو»، «قفس»، «شب»، «زمستان» و... چهره های مبارز و شرایط حاکم بر آن روزگار را به خاطر می آوردند. در این آثار، نویسنده دارای چشم اندازی مشخص و معیٌن است. برای خود رسالتی قایل است. در برابر آیین نگارش و صناعت نوشتن تعهدی ندارد یعنی دغدغه اش تعهد و ادبیٌت ادبیات و برجسته سازی زبان نیست، در نتیجه آن توازنی که باید بین تعهٌد و ادبیٌت اثر برقرار باشد به هم خورده است. این توازن به سوی سیاسی نگری و سیاسی نویسی متمایل است؛ پس نویسنده نه تنها ادعای پاسخگویی به بسیاری از مسایل را دارد، بلکه، در این مورد برای خود تعهٌد و رسالتی قایل است؛ یعنی داشتن نوعی وکالت از سوی خواننده و مخاطب برای بیان نظریات خویستن. حتا پر کردن جاهای خالیِ آن چه گفته نشده با خواننده نیست و نویسنده خواننده را برای خلق معنا یاری می کند. مهم ترین مسئله در این دوره داشتن تعهد اجتماعی و بیرون آمدن بسیاری ار روشنفکران و نویسندگان از برج عاج و انزواست که در پی آن رابطه ی فرد و جامعه به نحو چشم گیری، گسترش می یابد. جامعهی ایران در دههی پنجاه، گام های اولیه خود را در جهت صنعتی شدن و مدرنیته بر می داشت، اما هنوز آثار و عناصر کهن در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حضور داشت. جامعه ی تازه صنعتی شده برای تثبیت و گسترش خود، هر جا که مانع و مزاحمتی از سوی عناصر نظام کهن می دید، بر طرف می کرد. و هر آن چه را که مانع اهداف و دینامیسم آن (که همانا «سود» بود) می شد، یا به سوی خود می کشید یا از میان بر می داشت و این روند، هیچ منطق و ملاحظه ای را جز «سود» نمی پذیرفت. هر نوع ملاحظات اخلاقی و انسانی برایش تابعی از منطق و دینامیسم آن بود و در مسیر گسترش خود از ایجاد هر نوع ستم و زحمت برای دیگران از قبیل ممنوع القلم کردن نویسندگان، زندان، شکنجه، حبس های سنگین و اعدام، رویگرادان نبود؛ در نتیجهی پیش رویِ نظام تازه پا گرفتهیِ اقتصادی- اجتماعی، بافت جامعه در دهه ی پنجاه تغییر می یافت. گسترش شهرها، معماری نو، جمعیتی با ترکیبی تازه، گشوده شدن هر چه بیشتر بازار مصرف به روی کالاهاي خارجی، به کارگیری ماشین در زندگی، هجوم روستاییان به شهرها، از میان رفتن بسیاری از مشاغل و حرفه های سنتی و جایگزین شدن مشاغل جدید به جای آن ها در دهه ی پنجاه سرعت و گسترش بیشتری يافت. بی آن که این غول تازهپا، نگاهی به پشت سر خود بیندازد و دریابد که در حرکت خود، چه چیزهایی را له کرده است. در پی این روند، بوروکراسی پا گرفت و گسترش یافت. کارمند دون پایه و میان حال پدید آمد. بیکاری و پیامدهای آن نظیر اعتیاد، تن فروشی، کارتن خوابی، قاچاق مواد مخدٌر، افزایش يافت و ساختار سیاسی جامعه به سوی دیکتاتوری شتاب گرفت. به همین خاطر، بحث انقلاب و اصلاحات از مباحث سیاسی دهه ی پنجاه شد که بسیاری از داستان نویسان می خواستند در آثارشان به آن یپردازند. برخی از نویسندگان در داستان های خود، در ردٌ اصلاحات و امور خیرخواهانه و اثبات ناگزیری و ضرورت انقلاب، دلایل و استدلال هایی ارایه می دادند و در قالب داستان می ریختند. این روش در دههی پنجاه امری متداول بود. ادبیات داستانی در دههی پنجاه، هماند دههی چهل، جانشینی است برای فعالیت های سیاسی و حزبی، زیرا در جامعه ای استبدادی که اجازه فعالیت های سیاسی به مخالفین داده نمی شود و وسایل ارتباط همگانی بویژه روزنامه ها تحت کنترل اند و سانسور می شوند، این امری بدیهی است. در چنین شرایطی است که داستان و شعر در مکان فعالیت های سیاسی قرار می گیرد و داستان نویس و شاعر به جای مبلٌغ، مروج و تهییج گر حزبی و سازمانی می نشیند و عرصه ی ادبیات محل جذب جوانانی ميشود که برای گفتن «حرفی» دارند و می خواهند «کاری» بکنند؛ گرچه این جابجایی نقش ها در این دوران عارضه ای است ناشی از مجموعه شرایط سیاسی جامعه؛ اما این عارضه تبدیل به معنایی برای ادبیات شد و بسیاری از اديبان و سیاسیون، این «عارضه» را به عنوان مفهوم و معنای ادبیات گرفتند؛ پس عجیب نیست هنگامی که مشاهده می کنیم حتا در سال های 60- 57 بازهم داستان ها و شعرهایی به سبک و سیاق سال های پیش تر از آن، با زبانی صریح و روشن و نه زبان داستان نوشته و سروده می شود. موضوع و درون مایهی بیشتر داستانهای رئالیستی در اوایل دههی پنجاه، از زندگی آدم های عادی گرفته می شود. یعنی فقرا، درماندگان، مردم فرودست و به حاشیه رانده شدگانِ اجتماع و آن ها که در لایههای پایینی اجتماع قرارگرفتهاند. در طیف نوسشندگان دهه های چهل و پنجاه کم نیستند کسانی که در هر دو عرصه ی سیاست و ادبیات فعالیت کرده اند؛ اما آمیختگی ای در حد بهروز دهقانی که به علت کشته شدن اش در زیر شکنجه های ساواک، عمر کوتاهی داشت و نتوانست آثار بیشتری خلق کند، زیاد نیست. ادبیات متعهد دهه های چهل و پنجاه، عرصه ی ادبی جنبش سیاسی بود و مشخصه های آن جنبش (چه چریکی و چه غیر آن) را در شکل ادبی خود داشت. سمبل و نماد، استعاره و کنایه، بیش از آن که عناصری ادبی باشند، جان پناه و محمل و مرکز «فعالیت» اندیشهها و سخنان ممنوع بودند. به کار بردن نامهای مستعار به وسیلهی نویسندگانی که کارهای سیاسی نیز می کردند، رواج داشت و در این میان بیشترین نام مستعار از آن صمد بهرنگی(1) بود. گوهرمراد (غلامحسین ساعدی)، بهروز تبریزی (بهروز دهقانی)، اوختای (علی رضا نابدل) م.الف. به آذین (محمود اعتمادزاده) ب.پارسا و م. فرهنگ (باقر مؤمنی) م. بیدسرخی (حمید مؤمنی) کهتر یزدانی (اصغر الهی) لطیف تلخستانی (علی اشرف درویشیان) و ... از آن جمله اند. یكی از وظایف عمده ی ادبیات داستانی در دهه ی پنجاه که در بسیاری از داستان ها نمود پیدا می کند، انتقاد از وضعیت اجتماعی است. این انتقادها تا جایی که با ساختار داستان گره خورده و عجین شده اند، باعث تقویت داستان می شوند؛ اما از آنجا که این کار به عنوان وظیفه ی اصلی داستان به شمار می آمد، تعداد داستان هایی که به این موفقیت دست یافته اند، یعنی در عین خلاقیت، انتقادی نیز باشند، زیاد نیست. زندانی سیاسی یکی از چهره های داستانی دهه ی پنجاه است. از سوی ديگر توجه به یأس و انزوای انسان آرمان زده و ایدئولوژی زده، مشغله ی فکری برخی از نویسندگان آن دوره بود که با دیدی انتقادی به وضعیت روشنفکری ایران نگاه می کردند. می توان از خوابِ زمستانی گلی ترقی 1352، شب یک، شب دو بهمن فرسی 1353، سنگر و قمقمه های خالی، بهرام صادقی 1354، سگ و زمستان بلند، شهرنوش پارسی پور 1355، بره ی گمشده ی راعی، هوشنگ گلشیری1356، شبچراغ، جمال میرصادقی 1356، شب هول، هرمز شهدادی 1357 و نیز از آواز کشتگان رضا براهنی که بعدها در سال 1362 منتشر شد، نام برد. دور شدن از جهان عینی و زندگی در دنیای ذهن و به دنبال خاطرات گمشده رفتن، نگاهی تیره و بدبینانه به جهان و غرق شدن در دنیایی پر از یأس، یأسی که ریشه ی آن در نوعی شکست و بی آرمانی است، از اصلی ترین درونمایه های این متن هاست. این داستان ها به علت توجه نداشتن به بافت بیرونی جهان، به شدت استعاری اند که ناامنی جهان بیرون و هراس از آن، عدم توانمایی در ارتباط گرفتن با آدم ها و عاقبت پذیراشدن مرگ، از علت های آن است .
|