header image
 
یادِ کودکِ دور در ترافیکِ تجدد (نگاهی به هشت رمانِ زنانه ی فارسی، بنیانِ یک پژوهش) چاپ
بهروز شیدا   
رفتن به
یادِ کودکِ دور در ترافیکِ تجدد (نگاهی به هشت رمانِ زنانه ی فارسی، بنیانِ یک پژوهش)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
هنگامی که از رمانِ زنانه­ سخن می­گوییم، رمانی را در نظر داریم که هم توسطِ یک زن نوشته شده است، هم شخصیتِ اصلی­ی آن یک زن است. چنین تعریفی، البته، نه جامع است، نه مانع.  تنها یک توافق است؛ برپایی­­ی یک چهارچوب برای نگاه به چند رمان از زاویه­ای خاص.

ما گمان می­کنیم بر مبنای دو نوع نگرش به هستی دو نوع رمان زنانه­ی فارسی آفریده می­شود. می­خواهیم به جست­و­جوی عناصر مشترکِ این دو نوع رمان برویم. رمان­هایی را که به آن­ها سرخواهیم زد، شماره ­کنیم: قصه­ زندگی، نوشته­ی ستاره نصیریان، یلدا و رهایی، نوشته­ی مه­کامه رحیم­زاده، چنارِ دالبِتی، نوشته­ی منصوره شریف­زاده، دیانا که بود، نوشته­ی زهرا زواریان، انگار گفته بودی لیلی، نوشته­ی سپیده شاملو، پرندة من، نوشته­ی فریبا وفی، آسمان خالی نیست، نوشته­ی شیوا ارسطویی، چه کسی باور می­کند رستم، نوشته­ی روح­انگیز شریفیان.

   در میانِ این هشت رمان، چهار رمانِ قصه­ زندگی، یلدا و رهایی، چنارِ دالبِتی، دیانا که بود را در یک گروه قرار می­دهیم و چهار رمانِ انگار گفته بودی لیلی، پرندة من، آسمان خالی نیست، چه کسی باور می­کند رستم را در گروهی دیگر. گروه اول را یادِ کودکِ دور می­خوانیم؛ گروه دوم را در ترافیکِ تجدد. نخست خلاصه­ای از این هشت رمان به دست دهیم.

 

1

قصه­­ زندگی ماجرای زنده­گی­ی دختری از خانواده­ای متوسط را دست­مایه قرار می­دهد. دختر به مرد فقیری دل می­بازد، با او ازدواج می­کند، به خانه­ی او و مادرش می­رود. مرد با فقر دست­و­پنجه نرم می­کند، شغل­اش را از دست می­دهد، با موتورسیکلت با مردی تصادف می­کند، به زندان می­افتد، در زندان معتاد می­شود.  زنِ جوان تصمیم می­گیرد روی پای خود بایستد. نزد یک استاد بازنشسته­ی دانشگاه و هم­سرش کاری پیدا می­کند، با یاری­ی آن­ها به دانشگاه می­رود، فارغ­التحصیل می­شود، شوهرش در زندان می­میرد، با مردِ تحصیل­کرده­ای ازدواج می­کند.

   یلدا و رهایی ماجرای زنده­گی­ی دختری بیست­و ­دو ساله را دست­مایه قرار می­دهد. یلدا در روزهای نوجوانی پدرش را از دست داده است. پدر از خانواده­ای زحمت­کش بوده است و مخالف رژیمِ محمدرضا شاه پهلوی. مادر یلدا زنی شهوت­ران و بی­فرهنگ است که پس از مرگِ پدر یلدا با مردی ثروتمند ازدواج کرده است. دایی­ی یلدا سرمایه­داری خودفروخته­ است که دل­اش می­خواهد یلدا با تنها پسرش که در کانادا زنده­گی می­کند، ازدواج کند. یلدا که از محیطِ خانه سخت رنج می­برد، به یاری­ی یکی از آشنایان­اش، در مطبِ  پزشکِ روشن­فکر، موقر و میان­سالی به عنوان منشی استخدام می­شود. پزشک راه یلدا به سوی محافلِ فرهنگی، سیاسی­ی مخالف رژیم محمدرضاه شاه پهلوی را باز می­کند. یلدا به پزشک دل می­بندد، پزشک اما، به خاطرِ این­که زنده­گی­ی یلدا آشفته نشود، شهرِ خویش را ترک می­کند.

   چنارِ دالبِتی ماجرای زنده­گی­ی دخترِ جوانی را دست­مایه قرار می­دهد که در دورانِ حکومتِ محمدرضا شاهِ پهلوی به یک چریکِ جوان دل بسته است. پدرِ دختر سرمایه­داری معتبر است، مادرش در بستر بیماری­ا­ی غیرِقابلِ علاج افتاده است. چریکِ جوان به خانه­ی تیمی پناه برده است، دختر جوان از فراقِ معشوق سرگردان و ویران است. مبارزات مردم علیه رژیمِ محمدرضا شاه پهلوی اوج می­گیرد، یکی از دوستانِ مردِ جوان کشته می­شود، مادر دختر می­میرد، رژیم به سقوط نزدیک می­شود.

   دیانا که بود ماجرای زنده­گی­ی یک استادِ نقاشی را دست­مایه قرار می­دهد. استاد  مسلمان معتقدی است. در دوران محمدرضا شاهِ پهلوی علیه رژیم حاکم مبارزه کرده است، اما اینک، در دورانِ جمهوری­ی اسلامی، جهانِ هنر را برگزیده است. استاد در حال کشیدن تصویر زنی است. هنوز چشم و لب تصویر تکمیل نشده است. هم­سر استاد زنی سطحی است که از شانِ هنر چیزی نمی­داند. روزی دختر استاد  از پدر می­خواهد که یکی از معلمانِ او را که هم نقاشی می­کند و هم رمانی نوشته است، ملاقات کند. مرد عکس معلم را می­بیند و او را سخت آشنا می­یابد. سرانجام رمانِ معلم را می­خواند، نقاشی­های او را می­بیند، پریشانی پشتِ سر می­گذارد و تصویر زنی که چشم و لب ندارد را تکمیل می­کند.

   انگار گفته بودی لیلی ماجرای زنده­گی­ی زنی را دست­مایه قرار می­دهد که هم­سرش در جریان جنگ ایران و عراق بر اثر بمباران شهرها کشته شده است. زن در یک تک­گویی­ی طولانی هم یاد روزهای گذشته را زنده می­کند، هم از اکنون سخن می­گوید. او به هم­راهِ دو فرزندش تنهایی­ی غریبی را تجربه می­کند. پسرش مشغولِ ادامه­ی تحصیل در رشته­ی روان­شناسی­ است و خواهرِ هم­سرش با مردی، که رهبرِ یک گروه عرفانی است، زنده­گی می­کند. مرد فریب­کاری بیش نیست.

  پرندة من ماجرای زنده­گی­ی زنی جوان را دست­مایه قرار می­دهد که در آپارتمانی کوچک، در یک محله­ی فقیرنشین، به هم­راه هم­سر و فرزندان­اش، زنده­گی می­کند. زن به آرزوهای کوچک خویش می­اندیشد، هم­سر او اما، در آرزوی تحقق رویاهای غیرقابل تحقق، بی­قرار است. سرانجام مرد برای کار به باکو می­رود و زن به هم­راه فرزندان­اش تنهایی­ای عمیق را تجربه می­کند.

   آسمان خالی نیست ماجرای زنده­گی­ی زن نویسنده­ای را دست­مایه قرار می­دهد که از تهران به همدان آمده است تا ماجرای زنده­گی­ی عمه­ی خویش، ناهید، را بنویسد. ناهید زنی شورشی و مطرود بوده است. در روند روایتِ زنده­گی­ی عمه­ی زن نویسنده، ما ماجرای زنده­گی­ی خود او، ماجرای زنده­گی­ی پدرش ،  ماجرای زنده­گی­ی دو نسل را می­خوانیم.

   چه کسی باور می­کند رستم ماجرای زنده­گی­ی زنی میان­سال را دست­مایه قرار می­دهد. زن به اتفاق هم­سر و تنها دخترش در انگلستان زنده­گی می­کند. بقیه­ی اعضای خانواده­ی او در ایران زنده­گی می­کنند: پدرش، مادرش، خواهرش، خاله­هایش و دوستان­اش. در میان همه کسانی که پشتِ سر گذاشته است اما، هیچ­ کس به اندازه ­ی رستم، کودکی که پدرش در دورانِ کودکی­ی او از ده به تهران آورده است، برای او عزیز نیست. همه­ی رمانِ چه کسی باور می­کند رستم خطاب به رستم نوشته شده است. رستم مرده است اما، یاد او باقی است. خلاصه­ی هشت رمان را بگذاریم، تکه­هایی از رمان­ها را، به جست­وجوی عناصر اصلی­ی دو گروه رمانِ خویش، بخوانیم.

 


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.