header image
 
تابستان ۶۷ (ويژه نامه) چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
تابستان ۶۷ (ويژه نامه)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

در سوگ مجدد سیاوش ادای دینی کوچک به اکبر صمیمی


نبی صمیمی


بس تجربه کردیم در این دیر مکافات      
بادرد کشان هرکه در افتاد بر افتاد
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
   حافظ

نگاه به سرنوشت برخی از جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم از جمله اکبر صمیمی مرا به یاد نمایشنامه ای انداخت که در ماه ژوئیه 2003در پاریس به روی صحنه آمد . این نمایشنامه سرگذشت یک آنارشیست اسپانیائی است که در تور پلیس می افتد و پس از دستگیری ، بازجویش که پیش از دستگیری پلیس مسئول تعقیب و مراقبت وی و بعدها زندانبان وی نیز می باشد ، سعی می کند با دنائت و قساوتی وصف ناکردنی او را شکنجه دهد . باز جو چون از راه شکنجه فیزیکی قادر به اخذ اعتراف از این مبارز آنارشیست نمی گردد ، تصمیم می گیرد با خائن جلوه دادن این مبارز به یارانش ارادهء ویرا درهم بشکند و بدینوسیله ضربه مهلک خود را بر وی فرود آورد.
سرنوشت اکبر صمیمی شباهت نزدیکی به این نمایشنامه دارد . دشمن دون و به اصطلاح دوستان غیر مسئول شمشیر کشیده ، یکی جسم در بند ویرا، و دیگری روح این مبارز را به سلاخی کشیدند. ناگفته نماند که این حدیث تلخ به اکبر صمیمی محدود نشده ، سرنوشت شماری از مبارزین را رقم زده است که به ناحق قربانی برخوردهای غیر مسئولانه  به اصطلاح دوستان خودی شدند، در حالیکه تیغ دژخیمان را بر پیکر داشتند.اگر تا این زمان کمتر کسانی از برخوردهای غیر مسئولانه  این به اصطلاح دوستان شكايت‌کرده اند ، شاید به خاطر بار سنگینی بوده است که این عزیزان بر دوش خود احساس می کنند و از نگاه مستقیم به آن دوره پرهیز می نمایند . باشد که باز ماندگان این جان باختگان و درد کشیدگان قلم بر دارند و این پلیدکاریها را مکتوب کنند تا عبرتی شود برای نسل آینده.
آقای محمود اخوان بیطرف‌(موسوم به حماد شیبانی‌) از جمله این به اصطلاح دوستان غیر مسئولی است که در سال 1364،بدنبال فاجعه دهشتناک 4 بهمن در صفوف سازمان چریکهای فدائی خلق ایران ( موسوم به اقلیت) در کردستان که منجر به کشته شدن عده‌ای از نیروهای سازمان گردید ، در جزوه ای علنی تحت عنوان «سلسله بحث‌های دورنی(4)» در مجادله‌اي نظری با توکل‌(‌يكي از رهبران اقليت‌) پیرامون اختلافات سازمانی ، از ضربات وارده بر سازمان منجمله ضربهء وارده بر تشکیلات خوزستان سازمان یاد می‌کند و در توضیح علت این ضربات به "خیانت" اکبر صمیمی اشاره می نماید و بدینسان رسما مدعی می‌شود که اکبر صمیمی خائن بود، بی آن که کوچکترین سندی در تائید اتهامات خود اقامه کند . لازم به یاد آوریست که ایراد اتهام خیانت به اکبر صمیمی هرگز به طور رسمی  از جانب سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران عنوان نشد و تنها موردی که از این اتهام کتباً سخن رانده شد‌، همین متنی‌ست که توسط حماد شیبانی نگاشته شده است ( رجوع کنید به سند شمارهء 1).
حماد در اظهارات شفاهی خود با من مدعی بوده است که اتهام وی به اکبر صمیمی از جمله مبتنی بر نامه‌ایست(رجوع کنید به سند شمارهء 2) که مهدی سامع پیرامون ضربات تهیه کرده ، و برای وی که در آن هنگام در خارج از کشور به سر می برده است ، ارسال داشته است . با توجه به استناد حماد شیبانی به متن نامه‌ي مزبور ، من بارفیق مهدی سامع تماس گرفتم و از او در باره‌ي مفاد این نامه توضیح خواستم . وی مدعی است که این نامه یک گزارش سازمانی نبود ه است و قصد او از ارسال این نامه تنها در جریان گذاشتن حماد از وقایعی است که در ایران رخ داده ، و آن را نباید یک سند سازمانی تلقی کرد (رجوع کنیدبه نامه‌ي ارسالی رفیق مهدی سامع به من در فرانسه، سندشمارهء3) . مهدی سامع در این نامه ، از مقاومت اکبر در روزهای نخست دستگیری یاد می کند و سپس اظهار می دارد که اکبر صمیمی پس از چند روز مقاومت ، شروع به دادن اطلاعات می کند ، و بدین ترتیب موجب ضربه خوردن تشکیلات اهواز و مسجد سلیمان می‌گردد . گویا حماد شیبانی با استناد به همین قسمت از نامه یاد شده ، اکبر صمیمی را خائن نامیده است .
مع‌الاسف تذکر این نکته ضروریست که مهدی سامع دراین نامه‌ از اکبرصمیمی بنام رفیق یاد می‌کند و اشاره ای به ضربات لرستان نمی‌نماید. از اینرو ادعای مزبور، از آن حماد شیبانی است . در صحبت‌های شفاهی با حماد پیرامون رابطه‌ي اکبر صمیمی با تشکیلات لرستان ، متوجه شدم که او از ضربه وارده به سازمان در اراک و نه لرستان ( آن طور که در سند شمارهء1 آمده است) سخن می‌گوید‌. حال آن که ضربه‌ي اراک قبل از دستگیری اکبر صمیمی ، به دلیل یکرشته شواهد امنیتی، قابل پیش بینی بود‌، و شخص من که در آن منطقه بودم بدلیل احتمال چنین ضربه‌ای ، محل مزبور را پیشتر ترک گفته بودم . طبعاً اگر آقای شیبانی مدارک و اسنادی در خصوص ضربات لرستان و یا اراک [کدامیک ؟] در اختیار دارند ، لازم است با ذکر مدارک خیانت اکبر صمیمی را به اثبات رسانند ، ورنه این دعوی را نیز باید یکسره ناسره و تقلب پنداشت .
اما در باره‌ي بی پایگی دعوی خیانت از جانب اکبر صمیمی‌، هم بندان وی به کرات مشاهدات خود را ابراز داشته‌اند‌. سند شماره‌ي5 که از جانب یکی از هم‌بندان اکبر تهیه شده است متضمن شهادت‌های کسی است که  در بند عموی طبقه بالای بند 2 (بند209شعبه 6) شخصاً با اکبرصمیمی در زندان اوین به سر برده و مضافاً دائی  همسر وی نیز در بند 34 با اکبر هم زنجیر بوده است . شهادت این هم‌بند اکبر پس از آزادی در سال 1363، یعنی یک سال قبل از متن تهیه شده توسط حماد شیبانی (مورخ 24آذرماه 1364) صورت گرفته است . سند مزبور (شماره‌ي5)مقدمتاً در سال 1363 به صورت نواری ضبط شده بود ، که طی آن هم‌بند اکبر صمیمی مشاهدات خود را در باره‌ي وضعیت زندان و نقش اکبر‌، مقاومت و پایداری دلاورانه‌ي وی ابراز می‌داشت‌. من در آن زمان این نوار را به سازمان "اقلیت" دادم و در ضمن فرد مذکور از من خواست تا به سازمان اطلاع دهم که وی برای دادن هر گونه اطلاع بیشتر در باره‌ي اکبر صمیمی آمادگی دارد ، و در صورت تمایل می‌توانند با وی در کانادا تماس بگيرند‌. من همه‌ي نکات مزبور را به سازمان منتقل کردم و اما تا لحظه‌ي کنونی نمی‌دانم آیا سازمان " اقلیت" با آن هم‌بند اکبر صمیمی تماسی بر قرار نمود یا خیر .
پس از شهادت مزبور ، چندی بعد ، یکی از آشنایان آقای حماد شیبانی به فرانسه آمد؛ وی که از متن نوشته حماد با خبر شده بود‌، با من تماس گرفت و ضمن ابراز ناخشنودی عمیق خود از انتساب اتهام خیانت به اکبر ، اظهار داشت که وی شخصاً در ارتباط سازمانی با اکبر بوده است و دقیقا به خاطر مقاومت او ، و عدم درز دادن اطلاعات از جانب اکبر ، وی قادر گردید بدون هرگونه دردسر از کشور خارج شده به فرانسه بیاید‌. ناگفته نماند که اکبر صمیمی رابط فرد مذبور با تشکیلات سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران ( موسوم به "اقلیت") بود و حماد نیز بدون شک از سلامتی این فرد آگاه بوده است‌. پس چگونه است که در طرح اتهام خیانت، حماد از این سند غیر قابل تردید صرفنظر کرده، آن را کاملاً نادیده گرفته است‌؟ به علاوه‌، اظهارات رفیق پرویز نویدی (رجوع کنید به سند شمارهء 4) نیز مؤید این حقیقت است که پس از دستگیری اکبر صمیمی‌، "هیچ‌کدام از اطلاعاتی که اکبر در رابطه با دوربری‌هایي که من به عنوان مسئول شاخه داشتم و اکبر هم در جریانش بود هیچ‌کدام از این‌ها لو نرفت ". 
در سال 1999، و سپس در سال 2003دو یادداشت دیگر از هم‌بندیان اکبر دریافت کردم (رجوع کنید به سندهای شماره‌ي 6و7) که دعاوی مطروحه در سند شماره‌ي 4 و 5 ، و اظهارات شخص نزدیک به حماد را کاملاً تائید و تقویت می‌کردند. من این نوشته‌ها را نیز به حماد دادم تا در جریان این یاداشت‌ها باشد‌، ولی تا به امروز که تصمیم به نگارش مطلب حاضر گرفته‌ام از حماد هیچ‌گونه انتقاد کتبی یا پوزش علنی انتشار نیافته است.  تصور نمی‌کنم  بتوان دعوی "خیانت" از جانب حماد را ناآگاهانه و غیر مغرضانه قلمداد کرد‌، چرا که او با رجوع به منابع نزدیک و قابل دسترسی می‌توانست در صحت دعوی خود تردید کند‌، و اسناد دیگر می‌توانست او را به بطلان چنین تصوری هدایت نماید‌. به عبارت دیگر حتا اگر خوش‌بینانه بپنداریم که بنا به برخی اطلاعات خام ( نظیر نامه مهدی سامع ) منبعث از وضعیت پاشیدگی سازمان و شایعات جمهوری اسلامی چنین اتهامی در اذهان برخی از جمله حماد شیبانی بوجود آمده، طبعاً وی با رجوع به اطلاعات نزدیکان خود و دیگر هم‌بندان اکبر صمیمی می‌بایست این ارزیابی اشتباه اولیه را تصحیح کند. مع‌الوصف چنین نکرد، و این شاهدی بر آن است که اتهام مطروحه از جانب وی آگاهانه، مغرضانه و به منظور بهره برداری‌های سیاسی در رقابت‌های حزبی بوده است؛ یعنی همان روش مرسوم و مرضیه استالینی که با انتساب اتهام جاسوسی و خیانت پیشگی به مخالفین، یا به زعم خود به "نزدیکان" رقبای سیاسی، آنان را تخطئه می‌کند. بی دلیل نیست که حتا طرح مسئله دلیل ضربات وارده بر سازمان در متن یک مباحثه سیاسی با جناح رقیب حزبی یعنی"توکل" مطرح شده است. حال آن که درک دلایل ضربات، امری که با جان و روح عزیزان و یاران مربوط است‌، ورای هرگونه معادلات حزبی و سیاسی قرار دارد‌؛ چرا که جان آدمی هدف است و نه وسیله‌. آری‌، قابل فهم است اگر از جان خود بگذاریم تا به اهداف مقدسمان خدمت کنیم‌. جان ما می‌تواند در خدمت هدفی مقدس قرار گیرد‌، اما شرافت و ارج آدمی را چگونه می‌توان وسیله پنداشت‌؟ به این پرسش‌، هیچ دادگاهی به جز وجدان فردیمان نمی‌تواند پاسخ دهد‌. من حمادها را در مقابل خودشان قرار می‌دهم‌. می‌گویم حمادها ‌، زیر مشابه رفتاری که با اکبر صمیمی صورت گرف‌، در همان نوشته حماد با عطاء نوریان ، مبارز دیگر سازمان ، صورت گرفته است بی آنکه دلیل  "خیانت"  وی روشن گردد‌، به همان سان که شهید محمود محمودی‌، " کبوتر پر قیچی" اعلام شد، و این بار به طور رسمی و سازمانی ( در رد این دعوی سخیف رجوع کنید به گفتگوهای زندان 5- 7، تابستان 1382، در باره سرکوب‌، اختناق و زندان‌، ویژه نامه محمود محمودی‌، چاپ اول ،تابستان 1382).
حماد شیبانی در مقدمه طرح اتهامات خود به اکبر صمیمی اظهار می‌دارد که وی به دلیل نزدیکی خود به مرکزیت‌، از پاسخ‌گوئی در باره‌ي انتقادات وارد بر وی  پیرامون تمرکز اطلاعات نزد خود بری ماند‌. بدین ترتیب چنین القاء می‌کند که موقعیت وی به عنوان مسئول خوزستان به دلیل رابطه نزدیک وی با" توکل" بوده است‌. مروری بر اتهام حماد‌، ما را در مقابل پرسشی ساده قرار می‌دهد‌: آیا می‌دانیم در باره‌ي چه دوره‌ای صحبت می‌کنیم؟ کافیست یک لحظه خوزستان را به هنگام جنگ ایران و عراق در تصور آوریم و وضعیت تشکیلات سازمان را در آن منطقه پس از جنگ و ضربات خرداد60 به خاطر آوریم تا دریابیم که پذیرش مسئولیت تشکیلات خوزستان‌، برای کسی که تا آن زمان رسماً هوادار سازمان بود‌، قبول چه مسئولیت خطیری است‌. سپردن مسئولیت تشکیلات خوزستان به اکبر صمیمی یکی هم به این دلیل می‌توانست باشد که کسی حاضر به پذیرش مسئولیت در آن سامان جنگی نبود‌، و عد ه‌ای فقط در ولایت‌های امن‌تر حاضر به فعالیت بودند‌. والا به نظر شخص من دادن مسئولیت مزبور به اکبر صمیمی‌، زندانی دوره‌ي شاه‌، فعال سیاسی ستاد سازمان در خوزستان‌، و یکی از مسئولین اصلی گروه « نبرد جنوب » قبل از ادغام در سازمان پس از انشعاب اقلیت از اکثریت‌، در منطقه‌ای که از طرف پلیس مورد شناسائی و تحت تعقیب بوده ، امری نادرست و خطرناک بود . بنابراین باید پرسید چرا کسی حاضر به پذیرش مسئولیت در آن منطقه نبود ؟همان طوری که پیشترنیزخاطر نشان شدم ،متاسفانه اکبر صمیمی تنها مبارزی نیست که با قرار گرفتن در مظان اتهام خیانت ، ما را به سوگ مجدد سیاوش فرا می خواند. حدیث پایداری عاشقانه این درد کشیدگان در برابر تیغ جلاد ،و اتهام باصطلاح "یاران" همچنان گشوده است ودر این وادی باید در بارهء بسیاری دیگر سخن گفت .مع الوصف تا آنجا که به جنبهء حقوقی این اتهام مربوط می شود ،  من به عنوان برادر اکبر صمیمی ، در ایرانی آزاد و دموکراتیک ، در دادگاهی صالح بر علیه حماد شیبانی شکایت خواهم کرد .
به امید روز آزادی ایران از استبداد ، و خاتمه شکنجه و اعدام
                                                                                       
پاریس 2003/9/28



مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.