|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 6 از 11 باز هم تابستان
محمود خليلي
براين دشت شب زده باز تابستان شلاق غدارش را فرود مي¬آورد تا تـرک¬هاي کويرش در ا نتظار آبياري سرخ با پاها و پشت فرزندانش بي¬مرحم و چرکين بر دارهاي در اهتزاز فرياد برآورند کجاست حيدر کجاست نعره بلند بيژن کجاست حنجره توفنده سعيد کجاست گذر رود در دل شب تا تل هميشه ماندگار خاور را سيراب سازد گرگان هنوز مي¬درند نه در برف و بوران نه درسرماي زمستان باز در تابستان تابستان و تابستان و تا بستان
من محمود خليلي يکي از بازماندگان کشتار ضدبشري سال 1367 با شما عزيزان سخن مي¬گويم و قبل از هرچيز لازم مي¬دانم نگراني خود را نسبت به وضعيت کنوني زندان¬هاي ايران با در نظر گرفتن چند هزار دستگيري اخير، به ويژه شکنجه¬هاي رايج، از جمله تجاوز به مردان بيان کنم. اين کثيف¬ترين شيوه شکنجه، با تائيد مستقيم مسئولين جمهوري اسلامي براي درهم شکستن روحيه و مقاومت زندانيان تازه دستگير شده، اعمال مي¬شود. بعد از دريافت خبرهايي مبني بر تجاوز به مردان در زندان¬هاي جمهوري اسلامي در تاريخ 27 مرداد ماه، انصاري راد رئيس کميسيون اصل 90 مجلس، در پاسخ به اظهارات وکلاي بدون مرز در خصوص تجاوز به زهرا کاظمي مي¬گويد: در هر حال دلائل مستندي وجود ندارد و متاسفانه شرايط بسيار نامساعد است و ايشان از آن طرف پرده خبر ندارد. وي با اشاره به بازداشت عزت¬الله سحابي و پيمان مي¬گويد: «وقتي با افرادي با سوابق طولاني انقلابي و داراي ديانت و شخصيت انساني اين گونه رفتار مي¬شود و کم و بيش اخبار مشابهي شنيده مي¬شود که فرضيه¬اي براي کذب خواندن آن نمي¬ماند، احتمال اين برخورد با زهرا کاظمي را نمي¬توان نفي کرد.» حال شما خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل. من لازم ديدم که به اين مورد اشاره داشته باشم سپس به موضوع اصلي بپردازم نمي¬دانم چرا تابستان ايران هميشه آبستن حوادث گوناگون بوده است؟ و چرا هميشه گذر از تابستان براي من دردآور و تلخ و پرحادثه است. وقتي به تاريخ، حداقل در دو قرن اخير نگاه مي¬کنيم، هميشه مهم¬ترين و فاجعه¬بارترين وقايع در تابستان اتفاق افتاده است. از تا بستان انقلاب مشروطه و عوام¬فريبي¬هاي شيخ فضل¬الله نوري و اعدام حيدرخان توسط کوچکِ جنگلي تا تابستا ن ا شغال ايران در 1320. از جنبش مردمي 30 تير تا کودتاي ننگين 28 مرداد1332 به دست اجداد مزدوران و چماقداران امروزي و با حمايت امريکا و همان¬ها که امروز مدافعين سيستم سرمايه¬داري حاکم بر ايران هستند. از تابستان لشکرکشي و بمباران و جهاد فرمانده جلادان خميني عليه خلق کرد در تابستان 1358 و ده¬ها وقايع و حادثه ريز و درشت ديگر تا تابستان اعدام¬هاي جمعي 1360 اعدام انسان¬هاي والايي که حتي حسرت دانستن نام و نشان واقعي¬شان را بر دل لاجوردي و دار و دسته¬اش به¬جاي نهادند. شمارش تيرهاي خلاص بي¬شمار پس از دادگاه¬هاي چند دقيقه¬اي در دل شب¬هاي تار تابستان و سرتاسر زمستان و سال¬هاي بعد... تا تابستان گسترش گلستان جانفشانان خاوران 1367. چرا کشتند؟ چرا مي¬کشند؟ چرا خواهند کشت؟ مگر مي¬توان از گرگ گرسنه خواهش کرد ندرد، نکشد؟ نظام سرمايه¬داري در سرتاسر جهان براي بقاي خود دست به اين جنايا ت مي زند گاه عريان بسان ايران و امثال ايران، و گاه غيرعريان چنان¬که در کشورهاي امپرياليستي مرسوم است. تاريخ پردرد تمامي دنيا مملو از جنايات ريز و درشت سرمايه¬داري است که در بسياري از موارد حمايت مذهب را نيز به همراه داشته است. در کشورهايي به سان ايران، نقش مذهب در حکومت¬ها همواره پررنگ¬تر از کشورهاي ديگر بوده است. از اين روست که حکومت¬ها روحانيان را امين اهداف خود مي¬دانستند تا در زمان¬هاي مناسبي که لازم بود از اهرم احساسات مردمي براي بقاء و يا به کرسي نشاندن خواسته¬هاي خود بهره ببرند. از انقلاب مشروطه به بعد روحانيت در مجلس و غيرمجلس بخش نظارت بر امور مملکت در چارچوب اسلام را هميشه در کف داشته است. نقش شيخ فضل¬الله¬ها در تنش¬هاي مشروطه نقش مدرس در ابقاء رژيم شاهي و به قدرت رسيدن رضاخان و يا نقش کاشاني در کودتاي 28 مرداد، تاريخ فراموش ناشدني¬اي از همگني و در خدمت حاکميت بودن مذهب را دارد. تنها در بعضي از موارد اختلاف سليقه و يا کم شدن مواجب¬شان باعث اعتراض¬شان مي¬شد. از جمله مهم¬ترين اصلي که باعث ايجاد تنش بين روحانيت و محمد رضا پهلوي گرديد، اصل داشتن حق راي براي زنان بود که تحت فشار کشورهاي اروپايي و آمريکا محمد رضا پهلوي تن به اجراي اين اصل داد و اين خود زمينه مخالفت خميني را فراهم آورد تا بعدها در پي توافقات پيدا و پنهان، بدون ساختار شکني، جابه¬جايي مسالمت¬آميز قدرت در پي قيام بهمن صورت گيرد. در پي¬قيام بهمن 57 مردمي که از ديکتاتوري سابق گريزان بودند و بديل ديگري براي آن نمي¬شناختند، به موج سواران اسلامي به رهبري خميني روي آوردند. اسطوره خميني به سرعت درهم شکست و محدود به دايره جماعت سياه کار و پليدي شد که در اطراف اوگرد آمده بودند. درشکل گيري اتوريته خميني نشاني از عقل گرائي ودلائل عميق فکري وجود نداشت به¬همين دليل به سرعت به موجودي در هم شکسته و منفور براي طيف وسيعي از توده¬هاي توهم زده دوران قيام 57 تبديل شد. در اين شرايط بود که جوخه¬هاي مرگ خياباني، اعدام¬هاي جمعي و شکنجه¬هاي طاقت¬فرسا، زندان¬هاي مملو از زندانيان سياسي در تابستان 1360 در سرتاسر ايران برپا شد تا انبوه نيروهاي آزاديخواه و فعالين جنبش کمونيستي و چپ جامعه، تاوان سرافرازي اين جنبش را بپردازند. در اين جنگ ناخواسته و نابرابر، در کنار ايجاد فضاي رعب و وحشت در بين لايه¬هاي مختلف جامعه، تمام تلاش رژيم براي قطع نخاع جريانات سياسي اپوزيسيون بود يا به طور روشن¬تر جدا کردن سر از بدنه يا هواداران تشکيلاتي بود. در اين امر در مقطع 60 تا 62 در کنار استفاده ابزارگونه از جرياناتي که حاکميت ضدخلقي خميني را به اصطلاح ضدامپريا ليست مي¬دانستند، از توابين و بريده¬هاي تشکيلاتي نيز سود مي¬برد. جنگ تبليغاتي و رواني مداوم به همراه وحشيانه¬ترين شکنجه¬ها، سياست دائمي حکومت اسلامي را در زندان¬ها نشان مي¬داد. نيروهاي سياسي موجود در جامعه که در اثر يورش همه جانبه رژيم متلاشي شده بودند، صحنه را براي ترکتازي سرمايه¬داري حاکم خالي نمودند. در خلاء يک اپوزيسيون منسجم، پايه¬هاي رژيم بر بنياد استبدادي مستحکم گرديد و عملا" حاکميت به خواسته¬هاي اوليه خود رسيد. در زندانِ سال¬هاي 60 تا 63 با وجود موج شديد کشتارهاي جمعي و شکنجه¬هاي افسار گسيخته که بدون هيچ معياري اعمال مي¬شد شيوه مبارزاتي زندانيان ويژگي¬هاي خاص خود را داشت. در بين مردان، حالتي از مقابله منفي و حفظ روحيه مبارزاتي شيوه قالب بود. پس از هر يورشي، بايد خود را براي يورش بعدي آماده مي¬کرديم. در اين سال¬ها، مي¬توان گفت بار اصلي مقابله بر دوش زنان مبارزي بود که در برابر يورش¬هاي رژيم دست به اعتراضات مختلفي مي¬زدند. از تحريم فروشگاه و ملاقات گرفته تا اعتصاب غذا. در اين سال¬هاست که انفرادي¬ها، بي¬خوابي¬ها، ضرب و شتم¬ها، تابوت و قيامت توابين، توابين تاکتيکي و سياست تواب¬سازي جهت در هم شکستن زندانيان به بن¬بست رسيد. عملا" جنبش زندانيان سياسي به حيات خود ادامه داد. پس از برکناري لاجوردي جناح ديگر حاکميت، همان¬ها که به اصطلاح اصلاح طلبان امروزي هستند، با اين جمع¬بندي که با استفاده از چماق نتوانستند زنداني را در هم بشکنند، ولي با سياست شيريني وچماق، شايد بتوانند زندانيان را از هويت تخليه نمايند، وارد عمل شدند. درست در همين مقطع بود که زندانيان براي احقاق حقوق اوليه خود وارد فاز جديدي گرديدند، حال زندان، چهره واقعي خود را پيدا نموده بود. در زماني که نيروهاي تازه نفس حاکميت با تا کتيک¬هاي جديد خود وارد عرصه شده بودند، زندانيان از فضاي به وجود آ مده، بيشترين تلاش را جهت فراگيري و افزايش آگاهي آغاز کردند. در زمان شاه نيز، خيلي از رهبران جريانات سياسي در زندان ساخته شدند که با تمامي کاستي¬ها وضعف¬ها، سازمان دهنده گان آتي جريانات بودند. حتي در حاکميت هم مي¬توان نمونه¬هاي آن را مشاهده نمود. در دوره 63تا 65نيز، زندان و زنداني داراي اين روحيه شده بودند. زندانيان سياسي، رفته رفته اپوزيسيون منسجمي را به¬وجود آورده بودند که هر روز بيشتر رژيم را به فکر فرو مي¬برد، که چگونه بايستي آنان را سرکوب کند؟ تمامي وحشت رژيم از تبديل¬شدن زندان¬ها به مدرسه کادرسازي بود و زندانيان هم با عمل کرد خود نشان دادند که اين توقع به¬جا از زنداني سياسي، بي¬مورد نيست. حرکات منسجم اعتراضي در قبال تعرضات و سرکوب پليس، باعث تقويت روحيه مبارزاتي و انسجام خانواده¬ها شده بود. در اصل، بدنهٌ به¬جاي مانده از گروه¬هاي سياسي، نه تنها به حيات خود ادامه مي¬داد، بلکه در حصارها و برج و باروهاي رژيم و در برابر چشمان او، مشغول بازپروري خود بود. رژيم که سرنوشت خود را پيچيده و گره خورده با مسائل جاري مي¬دانست و در جنگ ضدمردمي نيز شکست خورده و زبون شده بود، مي¬دانست که هر وقت تحت فشارهاي بين¬المللي به جنگ خاتمه دهد، چاره¬اي جز رفرم در يک سري زمينه¬ها براي او باقي نخواهد ماند. اگر مجبور شود در آن شرايط زندانيان را رها کند، با دست خود، گور خود را کنده است. از اين رو با يک حرکت حساب شده، در سال 66 و در اولين گام، اقدام به بازجويي سراسري تمامي زندانيان نمود و بر مبناي آن، زندانيان مذهبي را از نيروهاي چپ جدا ساخت و هم¬چنين زندانيان را براساس ميزان محکوميت¬شان طبقه¬بندي کرد. براي رها شدن از چنگ زندانيان و حل مسئله آن¬ها، متفقا" تمامي جناح¬هاي حاکميت، از اصلاح¬طلبان امروزي تا متحجرين، به اين نتيجه رسيده بودند که تنها راه چاره اين است که بايد «صورت مسئله» را پاک نمايند. چگونه و کي آن را موکول به شرايط روز نمودند تا بتوانند تحت شعاع شرايط پديد آمده نيت خود را عملي نمايند و به راحتي براي هميشه از شر زندان و زنداني سياسي خلاص شوند. در اولين گام، خميني جهت پوشش دادن افکار جهاني حکم قتل سلمان رشدي را اعلام کرد. از چاپ کتاب سلمان رشدي مدت¬ها مي¬گذشت. در پاکستان اقداماتي از طرف افراطيون صورت گرفته بود و رژيم ايران اين تحرکات را هم محکوم کرده بود. با اين حال، خميني فتواي قتل سلمان رشدي را اعلام کرد. دومين گام، پذيرش قطعنامه 598 بود که افکار مردم خسته و بيزار از جنگ ايران و عراق را، با پذيرش آتش¬بس تحت شعاع قرار داد. در پي آ مد آن، بهانه حمله نظامي مجاهدين به شهرهاي غربي، سومين گامي بود که با پوشش تبليغاتي و شديد رژيم برداشته شد. حال، تمامي شرايط براي نيل به خواسته رژيم فراهم شده بود. بي¬دادگاه¬هاي چند دقيقه¬اي و اعدام¬هاي دسته جمعي زندانيان بي¬دفاعي که از حداقل ارتباطات از قبيل راديو، تلويزيون، روزنامه، ملاقات، حتي بهداري و هواخوري محروم بودند، توسط هيئت اعزامي خميني شروع شد. وضعيت بند خودمان در زندان گوهر دشت و دادگاه¬هاي چند دقيقه¬اي را تشريح مي¬کنم تا آن وضعيت براي شما ملموس¬تر گردد. در گوهردشت از پنجم مرداد ماه که همه امکانات حداقل ذکرشده در بالا هم قطع گرديد، بند ما، که بند محکوميني با احکام بالاي ده سال بود، در قبال اين شرايط جديد پديد آمده، دست به اعتصاب غذا زد. ما که قبلا"چندين بار اين عمل را انجام داده بوديم، در انتظار سرکوب و يورش گارد زندان بوديم، ولي در کمال تحير هيچ برخوردي با ما صورت نمي¬گرفت. اغلب ما به شرايط بيرون زندان توجه داشتيم ولي هيچ¬کدام روي کشتار زندانيان بدين صورت حساب نمي¬کرديم. در بدترين حالت، اين نظر را داشتيم، احتمالا"رژيم مجبور به رفرم و آزادي مي¬گردد ولي نه به اين صورت که همه را رها کند بلکه اين خطر را براي خودمان مي¬ديديم که در اين رفرم، ما که داراي احکام طولاني هستيم را سربه نيست خواهد کرد و الباقي را رها خواهد کرد. حتي زماني که از طريق مورس به ما خبر رسيد 200 مجاهد را اعدام کرده¬اند، فکر مي¬کرديم اين بار هم مجاهدين مثل هميشه دست به غلو زده¬اند. ما حتي احتمال تبعيد را هم در نظر داشتيم. از اين روتا پنج شهريور و شروع بي¬دادگاه¬هاي چند دقيقه¬اي براي بند خودمان و بندهاي مجاور در زندان گوهردشت، سه نوبت دست به اعتصاب غذا زديم. در اين روز من و يکي از هم بندي¬هايم به نام داود را صدا زدند و با چشم بند خارج نمودند. ما را به طبقه اول بردند. در طبقه اول، قبل از ورود به راهرو، داود لشکري رئيس گارد ضربت زندان، مي¬پرسيد: مصاحبه مي¬کني يا نه؟ و ناصريان رئيس زندان، در بخش ديگري سئوال مي¬کرد: نماز مي¬خواني يا نه؟ سپس راهروي اصلي و حضور رفقايي که با رمز «ببريدشان بالا بندشان» از سوي زندان¬بان به مسلخ برده مي¬شدند. در ساعت 7 شب، مرا که افکارم هزار جا چرخيده بود که چه مي¬گذرد را به اطاقي بردند و چشم بندم را برداشتند. چند نفر روبرويم پشت ميزها نشسته بودند و چند نفر هم پشت سرم بودند. وقتي روي صندلي و روبروي آن¬ها قرار گرفتم، نيري اسم و مشخصات و اتهامم را پرسيد و گفت ما هيئت عفو امام هستيم و براي عفو زندانيان آمده¬ايم. گفتم: من مدت زيادي از حکمم باقي مانده و تقاضاي عفو هم ندارم. سپس فرمي که انزجار از مارکسيسم و گروهي که هوادارش بودم را ناصريان جلويم گذاشت که امضاء نکردم. سپس نيري پرسيد: نماز مي¬خواني يا نه؟ گفتم: نه. مبشري پرسيد: تا به حال نماز نخوانده¬اي؟ گفتم: نه. گفت: پدرت نماز مي¬خواند؟ گفتم: پدرم مرده. و او پرسيد: زماني که نمرده بود؟ گفتم: پدرم، هيچ زمان نماز نمي¬خواند. او يک غيرمذهبي بود و به چيزي اعتقاد نداشت. مبشري گفت: تو تا به¬حال مشهد و زيارت رفته¬اي؟ گفتم: نه. او قبل از اين که نيري حرفي بزند گفت: من مي¬دانم که تو بچه مسلماني و به خدا و قيامت اعتقاد داري. پس بايد نماز بخواني. گفتم: من نماز نمي¬خوانم. گفت: چرا مي¬خواني. گفتم: نه، نمي¬خوانم. گفت: ببريد سه وعده (هر وعده ده بار) او را شلاق بزنيد، اگر نماز نخواند، دارش بزنيد و مرا از اتاق خارج کردند. زماني که از رفقاي جانفشان¬مان خواسته مي¬شد وصيت بنويسند، صدايشان از هواکش به گوش مي¬رسيد. چندي بعد، انبوه پيکرهاي اين جان¬فشانان را از درز ورقه¬هاي آهني سلول¬ها مي¬ديديم که چگونه بر کاميون¬هاي چادردار انباشته شده است. به قول زنده ياد شاملو و گورستاني چندان بي مرز شيار کردند که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است در جمهوري اسلامي شکنجه را پاياني نيست يعني از لحظه دستگيري تا آ خرين ثانيه¬هاي اعدام و در صورت راهيابي به خارج از زندان در بيرون هم ادامه خواهد داشت. بعد از بيرون آمدن از زندان، معرفي¬هاي هفتگي و ماهانه و تهديدهاي مستمري که چون شبح همواره در کمين نشسته¬اند، نيز بخشي از اين شکنجه¬هاست. براي نمونه، عباس فيروزي را نام مي¬برم که سال 67 براي معرفي ماهيانه به کميته نارمک مراجعه نمود و به جوخه اعدام سپرده شد. البته اين فقط موردي است که من از نزديک در جريان آن هستم و مواردي از اين قبيل که زندانيان سابق را احضار کنند، در شهرستان¬ها به وفور يافت مي¬شوند که در جريان فاجعه 67 فراخوانده شده و اعدام گشتند. آخن - مراسم يادمان جانفشانان و جانباختگان تابستان شصت وهفت *****
|