header image
 
تابستان ۶۷ (ويژه نامه) چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
تابستان ۶۷ (ويژه نامه)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

«‌خانه‌ي تیمی» چیست؟
 لفظ «‌خانه تیمی» که در سراسر کتاب، بطور سیستماتیک ـ و عمدتاً به جای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران ـ به کار رفته، در آن دوران اصطلاح رایجی نبود. خود مبارزان مخفی، مثل مجاهدین یا فداییان از این ترکیب استفاده نمی‌کردند. آن‌ها برای محل زندگی مخفی و نظامی خود نام «‌پایگاه» را به کار می‌بردند. در حالی که در این کتاب می‌خوانیم: «‌اواسط زمستان عاطفه را هم به بند ما منتقل کردند. در محاصره خانه‌ای تیمی به مسئولیت چنگیز قبادی دستگیر شده بود»‌(ص. 63) . و یا «‌.... صدیقه را در رابطه با یک خانه تیمی دستگیر کرده بودند....» (ص. 45). و یا: «‌دخترش صدیقه به خانه‌های تیمی مجاهدین پیوسته بود...» (ص. 221). معلوم نمی‌شود که این‌ها چرا با این اصرار، به «‌خانه های تیمی» می پیوندند و نه به سازمان فدایی یا سازمان مجاهدین؟ در بیشتر موارد، اصلاً اصطلاح «‌خانه های تیمی» به جای نام سازمان فدایی به کار رفته و این، حتی در روایت رقیه، از اولین زنان چریک فدایی به چشم می خورد. در ص. 313 می خوانیم: «... تصورم این بود که میترا و زهره مبلغان پر شوری برای مشی چریکی خواهند شد، اما نه این که به خانه‌های تیمی بپیوندند»‌! و یا در ص. 317 وقتی از گسترش ضربه های ساواک به مبارزان و چریک‌ها سخن می‌گوید، می نویسد: «‌سال 55، سال تشدید ضربه‌ها به خانه‌های تیمی و افزایش کشته شده‌ها، سال افول جنبش مسلحانه برخلاف باورمان، سال دلهره و نگرانی در زندانها بود....»‌!
خانه تیمی: کدام خانه تیمی؟ کدام سازمان؟ همه سازمان‌های مخفی خانه‌های تیمی داشتند: از نواب صفوی تا مجاهدین و فداییان. منظور چیست؟ صرف پیوستن به خانه تیمی از نظر ساواک جرم بود یا خانه تیمی یکی از ابزارها و وسیله‌های مبارزه مخفی بود؟ اصلاً این «‌خانه های تیمی» برای چه «ساخته» و یا «‌تشکیل» شده بودند! صدیقه چرا در «‌خانه تیمی» بوده؟ (ص. 45). و یا: «‌... اواخر بهار 50 با چند رفیق خانه‌ي تیمی دستگیر شده بودم...» (ص. 47)، تا آخر این روایت گرایش سیاسی و وابستگی راوی  ذکر نمی‌شود و فقط در آخر صفحه است که می فهمیم راوی یعنی شهین، با «رفقای قدایی» هم پرونده، و، پس، فدایی بوده است.
در مورد بسیاری از راویان، گرایشات سیاسی و وابستگی‌های سازمانی‌شان مشخص نمی‌شود. مگر آنجا که پیروی از مشی مسلحانه می‌کنند یا در تدارک عملیات مسلحانه هستند. که آنهم برای رد و طرد آنست. مثلاً در روایت صدیقه، صفحات 161 تا 172، فقط معلوم است که می‌خواسته‌اند مبارزه‌ي مسلحانه بکنند. چه گرایشی، چه سازمانی؟ چه هدفی؟...

تاریخ با نام کوچک
در داد بی داد، تمام راویان با نام کوچک معرفی شده‌اند. و نام کوچک هرگز هویت را ـ مگر برای آشنایان ـ  روشن نمی‌کند. این روشن نبودن هویت، اعتباری برای روایت‌های تاریخی واقعی به همراه نمی‌آورد. مضافاً به این که اینجا، مسئله جنبه‌ي افراط به خود گرفته و حتی در برخی موارد با ذکر نام شوهر و برادر اعدام شده، نیاوردن نام خود راوی جنبه شوخی می‌گیرد (ص. 25 و 47). خیلی از جاها نام رفتگان وجانباختگان و اعدام شدگان آمده و در جاهای دیگری نیامده است. در بالای روایتی نام کوچک ذکر شده و در متن، به دلیل ذکر نام کامل شوهر یا برادر اعدام شده یا کشته شده، نام راوی نیز مشخص می‌شود. مثلاٌ در ص. 222، می آید: «‌ما را به خاطر متواری شدن همسرم هوشنگ اعظمی دستگیر کرده بودند....» ولی خود راوی با نام کوچک و حرف اول فامیل معرفی شده است. و عین این ماجرا در ص. 226 . در روایت ثریا تکرار شده است.  خانم حاجبی توضیح می دهد که  «سعی بسیار کرده» که راویان را راضی کند با نام کاملشان معرفی شوند ولی نتوانسته آنها را قانع کند، این پذیرفتنی است که برخی ـ به هر دلیلی ـ نخواهند نامشان ذکر شود ـ ولی می شد فقط همان‌هایی را که مشکل دارند با نام کوچک آورد و نام بقیه را ذکر کرد. نمونه‌ي دیگر، در روایت صدیقه، صفحات 161 تا 172 است که نام‌های بسیاری بطور کامل ذکر شده ولی نام مرضیه همه جا فقط مرضیه آمده، خواننده می‌خواند که مرضیه روشنفکر و فعال بود، آمد، بر روی دیگران تأثیر گذاشت، مخفی شد، چریک شد، و...، بدون این که بداند بالاخره این مرضیه کیست. در واقع، وسواس برای به کار نبردن نام فامیل، به جای  این که نظم و ترتیبی به کار رفته باشد، اغتشاش ایجاد کرده است.
چگونگی ارائه‌ي روایت‌ها، به کار بردن اسامی کوچک، و بی توجهی به تاریخ و زمان، روشن نبودن گرایشات سیاسی اغلب راویان، باعث شده که در مجموع، کتاب حال و هوای شخصی و خودمانی به خود بگیرد. مثل اینکه عده‌ای که همه یکدیگر را می‌شناسند دور هم نشسته‌اند و همین‌طوری خاطراتشان را شرح داده‌اند ـ و بیشتر هم خاطرات تفریحی و خوشایند و تؤام با شادی و خنده را بازگو کرده‌اند و آن‌طور که در شرح خودمانی خاطرات رواج دارد، اغلب خود را نادان و بیخبر و ساده لوح معرفی کرده‌اند، و البته جا به جا هم از کارهایشان ابراز پشیمانی و ندامت کرده‌اند. این کتاب از این محدوده که فراتر برود، برای خواننده‌ای که این آدم‌ها را نشناسد و نداند رقیه کیست یا ثریا و فهیمه و عاطفه کیانند، ارزش تاریخی ندارد. خواننده‌ای که دور از محدوده آدم‌های سیاسی و انقلابی و زندانی بوده باشد، یا خواننده‌ای که چند سال بعد این کتاب را به قصد شناختن دوره‌ای از تاریخ مملکت دست بگیرد، چیز زیادی دستگیرش نمی‌شود. نمی‌تواند مطمئن باشد که این‌ها آدم‌های واقعی‌اند و نه ساخته و پرداخته ذهن کوشنده. هویت آدم‌ها گنگ و مبهم است. در مجموع به دفترچه خاطرات بیشتر شبیه است. تجربه‌ای را به آیندگان منتقل نمی‌کند. خواننده‌ي ناآشنا نمی‌فهمد چرا این عده به زندان افتادند، چرا شکنجه شدند و مهم‌تر این که چرا مقاومت کردند، چرا هر کدام چند بار و چند سال زندان را تحمل کردند و باز هم به کارهاشان و در واقع به مبارزاتشان ادامه دادند. اصولاً، انگیزه‌شان از اینکارها چه بود. آنهمه شور و عشق و فداکاری و اعتقاد و آرمان این مبارزان در کجای این کتاب است؟ آیا واقعاً همه چیز «‌تصادفی» و این همه پوچ بوده است؟
کتاب، به زعم من، نه خاطره است، نه نقد گذشته است و نه تحلیل شیوه‌های مبارزاتی آن دوران. فقط نفی و طرد است. به ویژه نفی  مبارزه‌ي مسلحانه و مشی چریکی. کتاب تصویری واقعی از زندان زمان شاه به دست نمی‌دهد. از مخافت زندان، انزوای زندانی، حالات روانی و روحی آشفته‌ای که زندانی به آن دچار می شد، آسیب‌های جسمی که در شکنجه می‌دید و چه بسا آثار آن تا آخر زندگی بر جا می‌ماند، خبری نیست. بسیاری از زندانیان زمان شاه هنوز درد و زخم شکنجه‌های آن بیست ـ سی سال پیش را بر تن دارند و آثار روانی آنهمه اهانت و سرکوب را با خود حمل می‌کنند ولی در این کتاب، به سادگی گفته می‌شود، مرا شلاق می‌زدند، مرا به انفرادی بردند، مرا به اوین بردند، بردند...، برگرداندند...، زدند، فحش دادند، توهین و تحقیر کردند... . این‌ها همه ساده برگزار شده است. چرا؟ چرا نباید از شکنجه و خوف و هراس زندانی از این شکنجه حرف زد؟ همین است که باعث می‌شود خانم نوشین شاهرخی در نوشته‌ي خود در نشریه‌ي انترنتی «عصر نو»‌، 17 اردیبهشت 1382/7 مه 2003 ، به عنوان یکی از امتیازات کتاب، ذکر می کند که: «‌داد بی داد با نثر روان و زیبایش به طور ظریفی از توضیح‌های تکراری ملال آور و طولانی شکنجه می‌پرهیزد...»‌! آیا واقعاً بازگویی تاریخ استعمار و استثمار و شکنجه و کشتار و سانسور و خفقان و شرح شناعت‌ها و آدمکشی‌های سفاکان و دیکتاتورها «‌ملال آور» است؟ آیا این آدم‌ها برای شادی و تفریح و برگزاری تئاتر و بازی به زندان رفته بودند یا توسط نظامی دیکتاتوری و سفاک و مخالف هرگونه آزادی در بند شده بودند؟  آیا نباید از آنچه بر ما و تاریخ‌مان رفته است گفت و گفت و گفت تا فراموش نشود و تا بتوانیم راههای بهتری برای پیروزی و رسیدن به دنیایی بهتر پیدا کنیم؟
*



مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.