|
صفحه 11 از 11 گزارشِ مراسم های مختلف در رابطه با كُشتار تابستان 67
امسال نيز هم چون سالهاي پيش، در اكثر كشورهاي جهان، مراسم پانزدهمين سالگرد قتلعام زندانيان سياسي به دست دژخيمانِ رژيم اسلامي ايران، برگزار شد
آلمان- برلن به مناسبت پانزدهمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسي در ايران ( تابستان 1367 ) و يازدهمين سالگرد ترور ميكونوس ( سپتامبر 1992 ) از سوي كانون پناهندگان سياسي ايراني در برلن مراسمي در روزپنج شنبه 11 سپتامبر 2003 در خانه فرهنگهاي جهان برگزار گرديد . در ابتدا دادخواهي بازماندگان و قربانيان عليه رژيم جمهوري اسلامي قرائت گرديد كه در آن از جمله خواست محاكمه علني مسئولين اين جنايات مطرح گشته و از حاضران در سالن خواسته شد كه اگر حقوق بشر امري جهاني است خواست ما را خواست خود بدانيد و از آن پشتيباني كنيد. سپس چند نفر از بازماندگان روي صحنه رفته و براي عزيزان از دست رفته اشان دادخواهي نمودند . سپس خانم كلوديا روت مسئول حقوق بشر دولت آلمان سخنراني خود را چنين آغاز كرد كه جنايت سال 67 از مهلك ترين جنايات جمهوري اسلامي بوده و مسئولين آن مي بايستي در يك محكمه علني جوابگوي اعمال خود باشند. وي با اشاره به نقش حقوق بشر در روابط بين ايران و آلمان گفت كه ما بايستي آنجايي كه حقوق بشر نقض مي شود حتي در امور داخلي آن كشور دخالت كنيم موضوع فقط چگونگي نوع دخالت است. دولت ما مي بايستي پتانسيل رفرم در ايران را تقويت كند و اين فقط با ديالوگ امكان پذير است . سپس آقاي چنگيز پهلوان سخنان خود را در مورد رفرم ناپذيري رژيم جمهوري اسلامي ايران أغاز كرد و گفت اقدامات تاكنوني دولت به اصطلاح رفرم فقط براي بر پا نگه داشتن رژيم بوده و هيچ گونه بهبودي براي مردم به وجود نياورده است . روابط دولتهاي غربي با ايران بر پايه منافع آنها بوده و بهبود حقوق بشر در ايران براي اين دولتها در اولويت قرار نداشته است. ايشان به عنوان مثال از اختلاط نقض حقوق بشر در ايران و فشار براي امضاي پروتكل منع استفاده از سلاحهاي اتمي سخن گفت و آن را سياست حقوق بشر اتمي ناميد كه پس از امضاي ايران زير اين قرارداد مسئله حقوق بشر بار ديگر از طرف دولتهاي غربي فراموش خواهد شد. در انتها ايشان به پاس مبارزات دانشجويان ايراني در سالهاي اخير احمد باطبي دانشجوي زنداني در ايران را براي دريافت جايزه صلح نوبل پيشنهاد كرد . برنامه را نواي دل انگيز ويلون و سنتور آقاي داريوش شيرواني همراهي كرد .
آلمان- فرنكفورت به همت "كميته دفاع از مبارزات مردم ايران و زندانيان سياسى- فرانكفورت" مراسم پانزدهمين يادمان قتل عام زندانيان سياسى ايران در تابستان سال 67 در سالن دانشگاه شهر فرانكفورت- آلمان برگزار شد.. در گوشهي سالن، نمايشگاه كوچكى از آفرينش هاى هنرى اعدام شدگان و جان به دربردگان، كه در زندان آفريده شده بودند، به نمايش گذاشته شده بود. كميته برگزار كنندهي مراسم در بيانيهاي، ضمن برشمردن جنايات رژيم جمهورى اسلامى و به ويژه اعدام و كشتار زندانيان سياسى از سال 60 تا 67 آمده است: " در اين ميان شعار دادخواهى خانواده هاى زندانيان سياسى كه پس از استقرار حكومت اسلامى و به ويژه در سال 67 اعدام شده اند، نقش مهمى در رشد و گسترش جنبش آزاديخواهانه مردم ايران مى تواند ايفا كند... اين خانواده ها كه در تمام اين سال ها وفادارانه از آرمان فرزندان خود پاسدارى كرده و گورستان خاوران را به ميعادگاه خود تبديل كرده و گورهاى بى نام و نشان فرزندان خود را همواره غرق گل و سبزه كرده اند، [امسال] گامى به جلو برداشته و با تنظيم نامه اى به خاتمى و ارسال رونوشت آن به كميسيون حقوق بشر سازمان ملل پرچم دادخواهى خانواده هاى اعدام شدگان در زندان هاى جمهورى اسلامى را برافراشته ساخته اند." بيانيه در پايان، خواهان تشكيل يك دادگاه بين المللى براى رسيدگى به پرونده آمران و عاملان اين جنايات، جنايت عليه بشريت، شده و خواهان آزادى كليه زندانيان سياسى و لغو مجازات اعدام و سنگسار شده است. منيره برادران كه خود 9 سال زنداني بوده و نويسنده كتاب هاى حقيقت ساده و روانشناسى شكنجه است اولين سخنران جلسه بود. او درباره "زندان درهنر و هنردر زندان" سخن گفت. .... سپس محمد رضا معينى كه خود يكى از زندانيان سياسى دهه 60 بوده و 12 نفر از اعضا خانواده و فاميل او از سال هاى 60 تا 67 در زندان هاى جمهورى اسلامى شكنجه و اعدام شده اند، بر اهميت شكايت و دادخواهى و نقش اساسى آن در شكل گيرى حافظه جمعى و تاريخى انگشت گذاشت و گفت: "هدف دادخواهي درجامعه ما نيزهمين است، چه بايد کرد تا هرگز چنين مباد! به پرسش اصلي اين جامعه تبديل شود...... زخمي عميق و کاری بر قلب اين جامعه وارد آمده است برای ادامه ی حيات اين جامعه ترميم اين زخم کار جمعي همه ماست.» پس از يك تنفس نيم ساعته برنامه تئاتر شبنمهاى آتشين توسط گروه تئاتر نينا به اجرا درآمد. تنظيم متن و كارگردان نمايش با پروانه سلطانى بود كه خود به همراه داود راستگو بازيگران آن بودند. مراسم با آوازدلنشين و سازگيراى مهدى اصلانى پايان يافت.
پاريس در مراسمي كه توسط «انجمن دفاع از زندانيان سياسي و عقيدتي» در پاريس برگزار شد، آقايان رضا مرزبان و حسن حسام، شعرهايي را كه به مناسبت اعدامهاي سال 67 سروده بودند خواندند و سپس، يك گروه تئاتر فرانسوي، نمايشنامهاي بر اساس شعرهاي ناظم حكمت و محمود درويش، اجرا كرد. و آنگاه نوبت به برنامهي سيما رسيد كه ياد روزهاي اول انقلاب را با صداي دلنشين و ترانههاي زيبا خود به همراه ويلون اسكند و رستگار، زنده كرد. در بخش دوم برنامه، يكي از مسئولين انجمن، ضمن گزارشي از فعاليتهاي انجمن، اعلام كرد: كه با توجه به اوضاع و احوال كشورهاي آرژانتين، شيلي و اروگوئه و بازگشايي پروندههاي ديكتاتوريهاي نظامي در اين كشورها توسط خانوادههاي كشته و ناپديد شدهها، زمينه ي مساعدي براي يك كازار بينالمللي به وجود آمده است كه ميتوانيم جناياتي از نوع تابستان 67 و كشتارهاي آمريكاي لاتين را به عنوان جنايت عليه بشريت به رسميت بشناسانيم. از اين طريق ما ميتوانيم يك تريبونال بينالمللي براي محاكمه مسئولان اين جنايات را فراهم كنيم. به همين خاطر او بر دو جنبه از كار تأكيد داشت: همكاري گسترده ايرانيان در اين رابطه و تماس با انجمنها و كميتههاي كشورهاي امريكاي لاتين، براي يك كارزار مشترك
امريكا- واشنگتن برنامهي گرامي داشت خاطرهي قربانيان قتلعام زندانيان سياسي در سال 1367، در روز 21 سپتامبر 2003 توسط اتحاد چپ ايرانيان اين شهر، و جمعي از خانوادههاي قربانيانِ اين كشتار و با حمايتِ اتحاد براي دفاع از حقوق بشر، در شهر واشنگتن برگزار شد. برنامه با اعلام يك دقيقه سكوت و در حالي كه دو زن و دو مرد جوان باسبدهاي گل و مشعل به دست وارد سالن ميشدند، شروع شد. هفت پرده سفيد كه به تصاوير زندانيان مزين بود، جلوهي خاصي به سالن داده بود، كه همه را تحت تأثير قراد داد. پس از گزارشي كوتاه از فاجعهي كشتار جمعي سال 67، شيرين، يكي از زندانيان سياسي سابق (60 تا 65) با بازگو كردن خاطراتي از يارانِ جان باختهاش، آوازهايي را به ياد آنان اجرا كرد. سپس فيلمي كوتاه از جنانايات رژيم اسلامي در بيست سال گذشته به نمايش درآمد. در پايان اين قسمت دو گيتاريست جوان قطعاتي از موزيك فلامينكو را نواختند. در بخش دوم خانم زهره خيام سخنراني كوتاهي داشت و پس از آن فيلمي به نام زنان برگزيدهي سال به نمايش درآمد كه نام و تصاويرهاي زنان جان باخته را در زندانهايِ جمهوري اسلامي نشان ميداد. در پايان برنامه، خانم ثريا زنداني سياسيِ ديگري كه شاهد عيني كشتارهاي سال 67 بودند- از جمله همسر خود ايشان- ماجراي زندان خود را با تمركز بر رويِ وضعيت كودكان در زندان- ازجمله كودك خود ايشان- و صدمات رواني و جسمي كه در زندان بر كودكان رفته است را توضيح دادند.
گفتنی است که :
حسن حسام اگر تن و جان انسان در تحمل شگنجه ظرفیت معینی دارد، شکنجه در نظام شکنجه مرزی نمی شناسد و حدی ندارد. هم از این روست که رژیم جمهوري اسلامي شماری از مبارزین را زیر شکنجهی توان سوز روحی و جسمی درهم شكسته است و بيش از هر چيز نامحدود بودن قساوت خود را به نمايش گذاشته است. بسیاری از این سوختهگانِ حکومتِ ولایت فقیه در زندان و در بیرون به خاموشی، خاکستر نشین شده اند. برخی شان جنون گرفتهاند و امروزه بعضیشان به خودکشی پناه برده اند این لگدمال شدگان در بیرون از زندان هم هنوز به عنوان یک زندانی، اسیر نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. اگر آیت الله ها «زخمی را تمام کُش» می کنند، در مقابل، آنان که در میدان برای آزادی و برابری و اسقرار حکومت مردم سر به دار ایستاده اند، آغوش می گشایند تا جان های یاران یخ زده، ياران از پاي افتاده را گرم کنند. ما باید کشته گانِ خود را جمع کنیم. این قلم، با تعظیم به آنانی که به نظام شکنجه «نه»ی خونین گفته اند، این سروده را به یاران سوختهی خود هدیه میکند
سوارِ افتاده، سبوی شکسته نیست
بی گمان امشب شعری خواهم سرود به چون هیمه ای که در شعله ی خود می سوزد به چون دودی خاموش که از پسِ آتش سوزی بزرگ، آواره است.
بی گمان امشب شعری خواهم سرود از چرایی لهیده شدن و زانو زدن در مقتل!
بی گمان امشب شعری خواهم سرود از چراییِ افتادن در برابر چکمه های خونین و تسمه ی شلاق
بی گمان امشب شعری خواهم سرود از چراییِ تکه تکه شدن تکه تکه شدن!
بی گمان امشب شعری خواهم سرود تا حقیقتِ خاموش بر ملا شود که در برابرِ چشمانِ یخ زده ات رؤیایت را سر بریدند ای ؛ دونده ی خسته!
بی گمان امشب شعری خواهم سرود با بال های گرمِ باز و دهانِ آواز تا ترا که از سرما یخ زده ای به چون دلِ پرنده گرم کند برٌه ی جدا شده ی به یغما رفته ای ؛ دونده ی خسته!
در اهتزاز هزاران ستاره
به: جانباختگان راه آزادي منصور خاكسار
دريغا كه نكبت فرو ريخت بر خانهي ما. به فصلي كه در ميهنِ عشق مي رُست گل ميوه كالِ نخلِ رهايي و زيباترين ميوه ي باغِ ما بود. بگو با من اين نكبت، آيا كجا بود. كه اين جغد ويرانه جو را در اين بوم بگذاشت. بگو با من آيا كدامين نفوسِ بد، اين نطفهي شوم را كاشت. نميدانم اين زنبقِ درد اي نبضِ خونينِ فرياد. چه بگذشت، كاين گونه شب تيرهتر شد و خورشيد؛ از تاركِ روز افتاد. كدامين بد انديشه بر جانِ ما زد. كه اين كينه كهنه از گورِ تاريخ برخاست و اين سهمگين- تيشه، بر جانِ ما زد. كجا ميتوان آينهدارِ اين دشت خون شد در آن باغِ آتش و بر جوخهي مرگ باريد. چو گلواژهي جانِ آن خيلِ عاشق كه در اهتزازِ هزاران ستارهست از جامِ خورشيد. و انبوهتر آه... بنگر بر آن دورتر، رقصِ افاق كه چون سوسني شاد، آواز خواندند بر ساقهي خون و زنجير و شلاق. طنين سرودي درخشان و گلگون كه در جانِ ما باز مي تابد اكنون بگو با من، اي خسته از اين همه سوگواري كجا ميتوان، آن صلايِ گران را در انداخت. و اين نكبت اين كينه ي كور اين بوفِ خون را برانداخت.
|